رژیم جمهوری اسلامی با اعلام و اجرای همزمان افزایش قیمت بنزین در روز ۲۴ آبان و غافلگیر کردن توده های مردم عملا تهیدستان شهری و جوانان عاصی از فقر و بیکاری را به قیام کشاند تا با نقشه ای از قبل آماده شده قیام آنان را در همان لحظات اول به گونه ای خونین در هم کوبد. جمهوری اسلامی می خواست تا یک روزه آتش خشم فروخورده محرومان را خاموش کند و به آنچه “غائله آشوبگران” می خواند پایان دهد. اما طغیان این تهیدستان به حاشیه رانده شده و سرعت خیره کننده سراسری شدن خیزش آنان لرزه مرگ بر اندام جمهوری اسلامی انداخت، محاسبات رژیم را در هم ریخت و بار دیگر نشان داد که چه تحول تاریخی شگرفی در ایران در حال تکوین است.

خیزش آبان و گسترش صاعقه آسای موج خروشان آن به بیش از صد و پنجاه شهر ایران یک پدیده ناگهانی و ابتدا به ساکن نبود. بحران ساختاری سرمایه داری ایران و پیامدهای ویرانگر سیاست های نئولیبرالیسم اقتصادی در آمیخته با ساختار حاکمیت مذهب و فساد و رانتخواری و ابعاد بی سابقه فقر و فلاکت اقتصادی و محرومیت های اجتماعی که به اکثریت مردم ایران تحمیل شده بود، از مدت ها قبل زمینه های عینی این شورش اجتماعی را فراهم آورده بود. باز گشت دوباره و تشدید تحریم های اقتصادی، سقوط ارزش ریال و کاهش شدید قدرت خرید کارگران و توده های محروم جامعه این زمینه ها را تشدید کرده و روند رو به گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگران، مبارزات سراسری معلمان و بازنشستگان، عروج دوباره جنبش دانشجویی و حضور پرشور زنان در این مبارزات، امکان بروز آن را قطعیت بخشید.

نیروهای سرکوبگر رژیم مطابق طرح و نقشه از قبل آماده شده راه هر گونه شکل گیری تجمع های اعتراضی و تظاهرات خیابانی را مسدود کرده و در بسیاری از شهرهایی که کانون این اعتراضات بودند در همان لحظات اول، جنگ و گریز خیابانی را به معترضان تحمیل کردند. از آنجا که نیروهای سرکوبگر از همان لحظات اول سر و سینه معترضان را نشانه گرفتند و جوی خون راه انداختند، معترضان هم راهی نداشتند جز اینکه با هر وسیله ای که در دست داشتند به مقابله برخیزند. در حالی که معترضان نه تدارکی دیده بودند و نه آمادگی این را داشتند که به نبرد نهایی بیاندیشند، اما نبوغ خود را در اتخاذ تاکتیک های مناسب نشان دادند. جوانان پرشور با تاکتیک بستن اتوبان ها، خیابان ها و چهار راه ها سعی کردند مانع تحرک سریع نیروهای سرکوبگر برای رسیدن به محل تجمع معترضان شوند و از طرف دیگر با اعتراضات موضعی در نقاط مختلف شهر نیروی دشمن را پراکنده کردند.

زمانی که معترضان در مقابل دشمنی که نبردی مشابه نبرد نهایی را تحمیل کرده بود خود را بدون سلاح یافتند، با دست خالی اما سرشار از شجاعت و از خود گذشتگی به مراکز مذهبی و بانک ها این نمادهای حاکمیت دین و سرمایه حمله کردند، این مراکز را به آتش کشیدند و گوشه ای از قدرت قهر انقلابی در مقابله با قهر ضد انقلاب را به دشمن نشان دادند. درخیزش آبان عمدتا مردم کارگر و زحمتکش حاشیه شهرها به حرکت درآمدند و کارگران مجتمع ها و مراکز بزرگ صنعتی که با مبارزات و اعتراضات پی در پی خود زمینه های ذهنی این خیزش سراسری را فراهم آورده بودند، این بار نیز فرصت نیافتند که با اعتصابات خود در مراکز تولید به شورش هم طبقه ای های خود و راهبندان خیابانی بپیوندند و این یکی از کمبودها و نقطه ضعفهای این خیزش همگانی بود. اما طبقه کارگر از تجربه خیزش آبان به اندازه سالها آموخت و درسی را که آموخته فراموش نخواهد کرد.

خیزش آبان ماه ۹۸ در ادامه خیزش دی ماه ۹۶ یک جنبش عظیم سیاسی در ابعادی گسترده تر و نیرومند تر بود که تهیدستان شهری و جوانان بیکار و به حاشیه رانده شدگان موتور حرکت آن بودند. این خیزش سراسری مانند هر جنبش نیرومند سیاسی بطور عینی توازن قوا را به نفع جنبش اعتراضی علیه رژیم تغییر داده است و زمینه مناسب تری را برای گسترش مبارزات اقتصادی و سیاسی فراهم کرده است. این خیزش سراسری دوباره زمین را برای رشد مبارزات اقتصادی و سیاسی کارگران و جنبش های اعتراضی شخم زد و تقویت کرد. این خیزش نیز مانند خیزش دی ماه گسترش مبارزات کارگران و حرکت های اعتراضی را به دنبال خواهد داشت و نشان خواهد داد که این برآمدها و موج های جوشان مبارزه سیاسی چگونه به محرک های نیرومندی برای مبارزه اقتصادی و سیاسی تبدیل می شوند و میل درونی کارگران را برای مبارزه شدت می بخشند.

خیزش سراسری آبان بار دیگر پتانسیل مبارزاتی نهفته در مناطق حاشیه شهرها که عمدتا خانواده های کارگری و تهیدستان شهری در آن ساکن هستند و از محرومیت های شدید اقتصادی و اجتماعی و فقدان خدمات شهری رنج می برند را نشان داد. تردیدی نیست که تداوم روند رو به گسترش اعتراضات و اعتصابات در مراکز بزرگ کارگری و وجود جنبش های اعتراضی و نقش فعالین در رهبری این اعتراضات که با ده ها رشته با تهیدستان حاشیه شهرها پیوند دارند در ایجاد زمینه های ذهنی برپائی این شورش مؤثر واقع شده اند.

تجربه خیزش سراسری آبان ماه و حضور جوانان و مردم کارگر و زحمتکش در این اعتراضات و همبستگی شورانگیز آنان در مقابله با نیروهای سرکوبگر نشان دهنده آن است ترسی که حکومت به پشتوانه ماشین سرکوب در دل ها افکنده جای خود را به خشم و همبستگی و مقاومت داده است. این تحول زمینه های مناسبی را برای گام نهادن در جهت ایجاد شبکه های ارتباطی و مبارزاتی رهبران محلی و ایجاد نهادهای توده ای و شورایی به عنوان ارگان مبارزاتی در این محلات فراهم آوره است.

خیزش انقلابی آبان ماه و ابعاد جنایات و کشتار سازمانیافته ای که نیروهای سرکوبگر رژیم علیه شهروندان معترض انجام دادند ضدیت هیئت حاکمه با مردم را به مرز آشتی ناپذیری رسانده است. سران رژیم جمهوری اسلامی با اشرار و اغتشاشگر نامیدن شهروندان بستوه آمده از فقر و بیکاری و به گلوله بستن آنان، ترس و وحشت عمیق خود از گسترش و تعمیق اعتراضات را نمایان ساختند. این رژیم جنایتکار که هیچگاه مشروعیتی نداشته اینبار فقط با تکیه بر سرنیزه و قهر عریان می تواند به حاکمیت خود ادامه دهد.

بعد از خیزش آبان ماه و از آنجا که به کار گرفتن قهر عریان در مناسبات با مردم معترض گزینه اصلی جمهوری اسلامی بوده است، آرایش سیاسی نیروهای موجود در ساختار حکومت چهره نظامی تری بخود خواهد گرفت و فرماندهان سپاه بیشتر به جلو صحنه خواهند آمد. خیزش آبان به عنوان زنگ “خطر انقلاب” احتمالا اختلافات جناح های حکومتی بر سر سازش با آمریکا به منظور پایان دادن به تحریم ها و ایجاد گشایش اقتصادی جهت نجات دولت از ورشکستگی مالی را تشدید خواهد کرد. این خیزش همچنین روند تجزیه اصلاح طلبان حکومتی را سرعت می بخشد. با تشدید بحران اقتصادی، طبقه متوسط که پایه اجتماعی اصلاح طلبان حکومتی محسوب می شود در حال تجزیه شدن هستند و بخش هایی از آن به موقعیت طبقات پایین جامعه سرازیر می شوند.

در عرصه سیاسی تحت تأثیر خیزش های توده ای و بروز شکاف در رهبری آنها لایه های پایین اصلاح طلبان حکومتی که به استراتژی اصلاح رژیم متوهم بودند به اعتراضات جاری پیوسته اند، بخش هایی از آن به اپوزیسیون بورژوا لیبرال پرو غرب بیرون از حکومت گرایش پیدا کرده اند. این تحولات نشان می دهند روند ریزش پایه اجتماعی رژیم سرعت گرفته است.

خیزش آبان در بعد اجتماعی استراتژی سیاسی آن بخش از اپوزیسیون بورژوایی ایران که بر گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی تأکید می کنند را مورد نقد قرار داد. اگر خیزش دی ماه ۹۶ با شعار “اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمامه ماجرا” به بیش از دو دهه سلطه گفتمان اصلاح طلبان حکومتی بر فضای سیاسی ایران پایان داد، خیزش آبان ماه نیز به گفتمان گذار مسالمت آمیز و ضدیت با انقلاب تحت عنوان مرزبندی با خشونت ضربه کاری وارد آورد. استراتژی سیاسی و راهکار این بخش از اپوزیسیون بورژوایی تحت عنوان برگزاری رفراندوم قانون اساسی، برگزاری انتخابات آزاد، برای نقل و انتقال قدرت از بالای سر توده ها بیش از پیش رنگ باخت.

بکار گرفتن این ابعاد از قهر عریان حاکمان دین و سرمایه در برابر اعتراض برحق تهیدستان و جوانان بیکار و به یاری طلبیدن فقط گوشه ای از قهر انقلاب از جانب معترضان در مقابله با قهر ضدانقلاب حاکم بیش از پیش به ضرورت کسب آمادگی برای گذار انقلابی و استفاده از قهر انقلابی برای به زیر کشیدن دشمن تا چنگ و دندان مسلح مقبولیت اجتماعی می بخشد. با آشکار شدن بن بست استراتژی گذار مسالمت آمیز زمینه جهت پیشروی استراتژی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی متکی به جنبش کارگری و دیگر جنبش های پیشرو اجتماعی به عنوان عملی انقلابی برای سلب قدرت سیاسی و اقتصادی از بورژوازی بیشتر فراهم می شود.

خیزش آبان، تهیدستان شهری و جوانان بیکار و به حاشیه رانده شده گان را در شهرهای بزرگ و کوچک ایران همزمان به حرکت در آورد. شهرهای کردستان، خوزستان که در خیزش دی ماه ۹۶ تا حدودی از حرکت سراسری جدا افتادند در خیزش آبان ماه از همان ابتدا حضور پر رنگی در اعتراضات داشتند. در کردستان نیز شدت عمل نیروهای سرکوبگر در به خون کشیدن این اعتراضات در شهرهای کرمانشاه، جوانرود، مریوان، بوکان و سنندج و جسارت و از خودگذشتگی معترضان در رویارویی با دشمن، بار دیگرعمق بیگانگی سیاست و استراتژی احزاب ناسیونالیست کردستان با مبارزات حق طلبانه مردم این منطقه را نشان دادند.

در حالی که مردم زحمتکش کردستان در بعد اجتماعی نشان دادند که برای رهائی از چنگ جمهوری اسلامی راهی جز همبستگی با جنبش انقلابی سراسری برای به زیر کشیدن این رژیم پیش رو ندارند، این احزاب که از مدتها پیش وارد فاز مذاکره و سازش با این رژیم جنایتکار شده اند و اکنون نیز در انتظار آغاز دور بعدی گفت و گو های خود با رژیم هستند، عملا در مسیر جدا کردن جنبش کردستان از جنبش سراسری گام برداشته اند.

خیزش انقلابی آبان ماه ۱۳۹۸ نقطه عطفی دیگر در مبارزات پرشور مردم ستمدیده ایران در مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی بود. نیروی محرک و مبارزه جویی توده تهیدستان شهری قدرتمند تر از آن بود که صف آرایی دشمن بتواند یک روزه آن را سرکوب کند. این خیزش طی همین هفت روز، پیروزی عظیمی در مسیر مبارزه برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی را رقم زد که بدون تردید حاکمان دین و سرمایه از پیامدهای آن جان سالم بدر نخواهند برد. ایران به قبل از خیزش آبان باز نخواهد گشت.

یکی از اهداف اصلی رژیم جمهوری اسلامی از کشتار معترضان در جریان خیزش آبان حاکم کردن فضای رعب و وحشت بر جامعه بویژه زهرچشم گرفتن ازنسل بعد ازدهه شصت بود. اما رژیم در دستیابی به این هدف شکست خورد. مردم با این سرکوب خونین نه تنها مرعوب نشدند بلکه با ابراز خشم و اعتراض خود از جنایات انجام گرفته رژیم را به وحشت انداختند. درست بعد از این جنایات سازمان و نهادهای مختلف کارگری، بازنشتگان، معلمان، نویسندگان ، هنرمندان در داخل ایران طی اطلاعیه ها و بیانیه هایی این جنایات را محکوم کردند. پس از خیزش آبان اعتصابات و اعتراضات کارگری بدون وقفه ادامه پیدا کرد.

جنبش دانشجویی با آکسیون های باشکوه خود در روز ۱۶ آذر و در محاصره نیروهای دشمن با بانگی رسا جنایات رژیم را محکوم کرد و اعلام کرد که جنبش آزادیخواهی در ایران مرعوب این کشتار هولناک نشده است. دانشجویان با عزمی راسخ اعلام کردند از خون جانباختگان خیزش آبان نمی گذرند و راهشان را ادامه خواهند داد. معلمان، فرهنگیان و بازنشستگان با برگزاری تجمع های اعتراضی و اعتصاب و تحصن در روز دوم دی ماه بر عزم خود برای پیگیری خواسته هایشان تأکید کردند. در ناحیه مریوان مراسم تشییع جنازه یک کولبر نوجوان که همراه برادرش در اثر سقوط بهمن جانشان را از دست داده بودند، به یک همایش توده ای علیه جمهوری اسلامی تبدیل گردید. همه اینها نشان می دهند که خیزش آبان ماه در اشکال و شیوه های مختلف ادامه دارد.

در شرایط کنونی، بر متن تشدید فقر و فلاکت اقتصادی و در ماندگی رژیم در مقابله با خطر ورشکستگی مالی و فروپاشی اقتصادی و ناتوانی در کنترل بحران های همه جانبه ای که به آن گرفتار آمده، در حالیکه هیچ چشم اندازی برای بهبود شرایط زندگی مردم وجود ندارد و کشتار و جنایات رژیم در جریان خیزش آبان نیز نتوانسته جامعه را مرعوب کند، مبارزات کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر اقشار محروم جامعه بطور اجتناب ناپذیر گسترش پیدا خواهند کرد و خیزش های نیرومند تری در افق قرار دارند.

از سوی دیگر اکنون در کشورهای لبنان، سوریه و عراق هم زنگ های خطر برای جمهوری اسلامی به صدا در آمده اند. رژیم جمهوری اسلامی همواره از مداخله گری های خود در کانون های بحران در منطقه و سازماندهی گروه های میلیشیای تحت نفوذ خود در این کشورها به عنوان ارکان یک استراتژی تعرض بازدارنده تأکید می کرد و در رودرروئی با مردم معترض ایران و رقابت با رقبای منطقه ای از آن به عنوان نشانه های اقتدار خود سخن می گفت. اکنون توده های مردم معترض و به پا خاسته از هر سو سیاست های ارتجاعی و مداخله گری های ویرانگر جمهوری اسلامی را به چالش کشیده اند.

خیزش های انقلابی در عراق و لبنان با جهت گیری ضد یت با مداخله گری جمهوری اسلامی نقطه عطفی در روند شکست استراتژی تعرض پیش گیرانه این رژیم است و کشتن قاسم سلیمانی فقط نقطه ای در این روند بی بازگشت است.

خیزش آبان و جایگاه و نقش غیر قابل انکار آن در ارتقاء مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و روند تکاملی و منحنی مبارزات کارگری و جنبش های اعتراضی، نشانگر آن است که جامعه به یک دوره اعتلاى انقلابى و موقعیت انقلابی نزدیک می شود. کمییت پرشمارمبارزات کارگری تغییر کیفی این مبارزات را به دنبال خواهد داشت و برهمین اساس دوره اعتلای انقلابی به هيچ وجه يک پديده ناگهانى نخواهد بود. همان شرايط سخت زندگى و تشدید فقر و فلاکت بیش از حد کارگران و اقشار فرودست جامعه، که زمینه ساز خیزش های سراسری دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ شد، بویژه در حالی که اعتصابات کارگری و اعتراضات اقشار محروم جامعه در جریان است می تواند در ادامه خود، مؤلفه های ذهنی یک موقعیت انقلابی را هم فراهم آورد. دوره اعتلای انقلابی با فراگیر شدن اعتصابات کارگری و توده ای و اوج گیری روحیات انقلابی تداعی و خصلت نمائی می شود.

دوره ای که طبقه کارگر راه برون رفت از این همه فقر و بدبختی را نه در چهارچوب مناسبات حاکم، بلکه از مسیر یک قیام انقلابی علیه نظم موجود جستجو کند. اگر در شرایط کنونی همزمان با خیزش انقلابی آبان و جنبش های اعتراضی با سمتگیری گذار انقلابی از جمهوری اسلامی، شاهد یک جنبش عظیم مطالبالتی کارگران برای پیگیری خواسته هایشان در چهارچوب مناسبات موجود هستیم، این “تناقض” و پیچیدگی را با این واقعیت می توان توضیح داد که همه مؤلفه های عینی و ذهنی یک موقعیت انقلابی همزمان فراهم نمی شوند. اما خیزش آبان ماه دو سال بعد از خیزش دی ماه و اعتصابات و رویداد های این دوران به وضوح نشان می دهد که روحیات کارگران و مردم تغییر کرده است. این تغییر روحیه در دانشجویان، معلمان، بازنشستگان به وضوح خودش را نشان می دهد.

کارگران در جریان مبارزات خود به مرحله تعرض قدم می گذارند و جامعه به یک موقعیت انقلابی نزدیک می شود. این پروسه می تواند به اعتلای انقلابی منجر گردد.

اگر یکی از پیش شرط های ذهنی وارد شدن به یک موقعیت انقلابی آن است که طبقه کارگر راه برون رفت از این همه فقر و بدبختی را نه در چهارچوب مناسبات تولیدی حاکم، بلکه از مسیر یک قیام انقلابی علیه نظم موجود جستجو کند، یکی دیگر از پیش شرط های ذهنی این است که جنبش طبقه کارگر بتواند با اعتصابات سراسری و پر قدرت خود نه تنها جنبش های پیشرو اجتماعی را با خود همراه کند بلکه ذهنیات و روحیات اقشار خورده بورژوا را به نفع انقلاب اجتماعی دگرگون نماید. خیزش دی ماه ۹۶ با پایان دادن به سلطه استراتژی اصلاح رژیم و خیزش آبان ۹۸ با نقد کوبنده استراتژی گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی که اقشار خورده بورژوا و طبقه متوسط پایگاه اجتماعی آن بحساب می آیند گام مهمی در این راستا بود. اما این کافی نیست.

جنبش کارگری باید بتواند با حضور قدرتمند در صحنه سیاسی و در همبستگی با جنبش توده ای و خیزش های شهری اعتماد و امید اقشار خرده بورژوا به تغییر رادیکال و انقلابی به رهبری طبقه کارگر را بر انگیزد. برای این منظور همچنین ضروری است که جنبش کارگری پرچم مبارزه برای تأمین مسکن، مبارزه علیه تخریب محیط زیست، رهائی زنان و رهائی ملیت های تحت ستم از ستمگری ملی و همه آزادی های سیاسی را در اعتراضات خود برافراشته کند. طبقه کارگر با دست بالا پیدا کردن در این رویاریی ها است که می تواند اعتماد به نفس طبقات و باندهای حاکم را در هم کوبد، انسجام آنان را در هم ریزد و پیشروی جنبش کارگری و توده ای را تضمین کند.

اما وارد شدن به دوره انقلابی به خودی خود وقوع انقلاب و پیروزی کارگران و اقشار محروم جامعه را تضمین نمی کند. برای وقوع انقلاب پیروزمند که نظام جمهوری اسلامی را به زیر بکشد، طبقه کارگر به قدرت سیاسی برسد و متحول کردن بنیادهای مناسبات سرمایه داری را در دستور کار قرار دهد، علاوه بر زمینه های عینی و اجتماعی، باید طبقه کارگر یعنی موتور اصلی انقلاب به قدر کافی نیرومند باشد تا بتواند رسالت تاریخی خود را به انجام برساند.

طبقه کارگر بدون سازمانیابی در تشکل های طبقاتی و توده ای و احزاب و سازمانهای سیاسی کمونیستی خود و ایجاد تشکل و نهادهایی از نوع کمیته اعتصاب، کمیته کارخانه یا شوراها که اعتصابات و مبارزات جاری کارگران را هدایت و رهبری کنند، نمی تواند ظرفیت های خود را برای رهبری جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی به کار بگیرد.

در این دوره نباید تنها به دامن زدن به اعتراضات و اعتصابات کارگری و اعتراضات توده ای در هر زمینه ای که امکان آن وجود دارد اکتفا کرد، بلکه باید به هم مرتبط کردن و سراسری کردن این اعتصابات و اعتراضات را در اولویت فعالیت خود قرار داد. در همین ارتباط گرد آمدن رهبران و فعالینی که در کانون های داغ مبارزات کارگری در بخش های تولیدی و خدماتی حضور دارند و از رابطه ارگانیک و زنده ای با کارگران در محیط کار و مبارزه برخوردارند در یک ظرف سازمانی مانند شورای هماهنگی یا همکاری می تواند نقش بسیار مؤثری در به هم مرتبط کردن و هماهنگ کردن اعتصابات و اعتراضات کارگری داشته باشد.

در راستای ارتقای مبارزات توده ای تلاش برای ایجاد نهادها و تشکل های توده ای و بخصوص شوراها در محلات حاشیه نشین از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بر فعالین حزب و فعالین سوسیالیست جنبش کارگری لازم است که انجام این وظایف کلان را در دستور کار خود قرار دهند.

در برابر روند این تحولات جمهوری اسلامی دست روی دست نخواهد گذاشت. نباید خطر سپاه پاسداران به عنوان نیرویی که اهرمهای اصلی قدرت مانند نیروی مسلح، اقتصاد، قدرت رسانه ای و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی را در دست دارد و مانند یک حزب پادگانی عمل می کند و همدستی آن با ارتش را دست کم گرفت. سپاه پاسداران در پوشش گارد ویژه و نیروهای بسیج در مقابله با خیزش آبان بار دیگر ظرفیت های جنایتبار خود را نشان داد. کادر رهبری سپاه پاسداران با آگاهی به این واقعیت که جمهوری اسلامی با ساختار کنونی توانائی کنترل بحران های همه جانبه ای که به آن گرفتار آمده را ندارد، این ظرفیت را دارد که در صدد برآید با حذف و به حاشیه راندن زوائد دست و پا گیر در درون ساختار حکومت، قدرت را بطور کامل قبضه نماید و با نظامی کردن فضای سیاسی جامعه و به نمایش گذاشتن ظرفیت های خود برای سرکوب جنبش انقلابی، رضایت خاطر قدرت های امپریالیستی را نیز جلب کند.

برای مقابله با این خطرات جبهه مبارزه و انقلاب باید بتواند با فراگیر کردن و سراسری کردن اعتصابات کارگری و مبارزات توده ای و با اعتصابات سیاسی توده ای دستگاه سیاسی، اداری و اقتصادی حاکم را فلج کنند. اعتصاب سیاسی توده ای در دوره ای که جامعه به اعتلای انقلابی نزدیک می شود می تواند انسجام صفوف نیروهای مسلح و حتی سپاه پاسداران را در هم کوبد و در میان آن شکاف ایجاد کند.

با کشتن قاسم سلیمانی تشدید تنش بین جمهوری اسلامی و دولت آمریکا وارد فاز جدیدی شد، هر دو سعی کردند که با حاکم کردن فضای جنگی بر عراق، ایران و کل منطقه اهداف ارتجاعی و سرمایه دارانه خود را پیش ببرند. رژیم جمهوری اسلامی که با تداوم خیزش انقلابی مردم عراق منافع خود در این کشور را در خطر می بیند می خواهد با بر افروختن جنگ و نزاع بین احزاب و گروه های شیعه وابسته به خود با آمریکا جنبش اعتراضی در عراق را به حاشیه برده و نهایتا آن را به شکست بکشاند.

دولت آمریکا نیز برای به عقب نشاندن مداخله گری های جمهوری اسلامی و هم برای به بیراهه بردن خیزش انقلابی عراق نقشه می ریزد. جمهوری اسلامی در همانحال خواست با ایجاد فضای جنگی و بهره برداری از احساسات کور ناسیونالیستی مردم و ارائه تصویر قهرمان ملی از یکی از فرماندهان جانی خود فضای امنیتی را بر جامعه حاکم نماید و خود را از زیر فشار پیامدهای خیزش آبان و جنایاتی که انجام داده بود نجات دهد و خیزش آبان را مختومه اعلام کند. با تشدید تنش های بین جمهوری اسلامی و آمریکا بار دیگر گرایش به امید بستن به دخالت آمریکا در میان بخش هایی از اپوزیسیون بورژوایی ایران تقویت می شود و فعالیت آنها برای آلترناتیو سازی و به بیراهه بردن مبارزات مردم تشدید خواهد شد.

از آنجا که اتکاء به دخالت آمریکا و قدرت های غربی برای تغییر توازن قوا به نفع خود و دست به دست کردن قدرت از بالا یک رکن اساسی استراتژی سیاسی احزاب و نیروهای اپوزیسیون بورژوایی است، نباید این خطر را دست کم گرفت. برای مقابله با این خطر، تلاش جهت کسب هژمونی طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی بر جنبش عمومی برای سرنگونی جمهوری اسلامی اهمیت سرنوشت سازی پیدا کرده است.

نظر به واقعیات فوق و در راستای استراتژی سیاسی حزب تمام توان و ظرفیت های تشکیلاتی ما باید در خدمت دامن زدن به اعتراضات و اعتصابات کارگری و توده ای، به هم پیوند زدن و سراسری کردن این اعتراضات، کمک به سازماندهی این مبارزات و یاری رساندن به شکل گیری یک رهبری با افق روشن انقلابی در محل قرار گیرد. تلاقی و به هم رسیدن این روند با مقبولیت اجتماعی پیدا کردن راه حل ها و راهکارهای سوسیالیستی در پاسخگویی به معضلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که پیشاروی جامعه قرار گرفته اند، گامی اساسی در پروسه شکل گیری آلترناتیو سوسیالیستی است.

در این دوره تبلیغ مستمر منشور سوسیالیستی که حاوی درک کمونیست ها از معنای سرنگونی انقلابی، ماهیت دولت برآمده از انقلاب و وظایف آن باشد از اهمیت حیاتی برخوردار است.

دی ماه ۱۳۹۸
ژانویه ۲۰۲۰

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)