قسمت اول
پژوهش های روانشناختی زیادی از نقش حیاتی خانواده در احساس سلامت و بهزیستی روانی افراد همجنسگرا، دوجنسگرا و ترنس جندر/ترنس سکشوال خبر میدهند. این پژوهش ها نشان می دهند که حمایت و همدلی خانواده با این نوجوانان و جوانان، میتواند به طور سرنوشت سازی، مسیر آینده آنها را تغییر دهد.
به همین سبب در یکی دو دهه اخیر، ارایه دهندگان خدمات سلامت ، بر آموزش و ارایه اطلاعات صحیح به افراد خانواده، والدین و نزدیکان افرادهمجنسگرا، دوجنسگرا و ترنس تمرکز کرده اند. متخصصان به چنین خانواده هایی کمک میکنند تا با تردیدهایشان کنار بیایند و همچنین از این موضوع آگاهی پیدا کنند که طرد ، تمسخر یا خشونت و عدم پذیرش آنها درباره هویت جنسیتی یا گرایش جنسی فرزندشان تا چه اندازه می تواند مخرب بوده و آینده او را با دشواری روبرو کند. بنا بر اهمیت این موضوع، در این مقاله، توصیه هایی را خطاب به والدین، سرپرستان و اعضای خانواده ی اقلیت های جنسی ارایه داده ایم.
• همه ما چشم به تایید والدین مان دوخته ایم.
ما از خانواده جدا می شویم اما خانواده در درون ما حضور همیشگی دارد.
هر کودکی از نخستین مراحل رشد روانی اش، چشم به والدین خود دارد. والدین نخستین مرجع کودک برای درک جهان هستند. برای هر انسانی در هر سنی،ده ساله باشد یا سی ساله یا پنجاه ساله ، این مهم است که والدین و عزیزانش درباره اش چگونه فکر میکنند. حتی اگر فرزند شما وانمود میکند که نظر شما برایش مهم نیست، باید این نکته را بدانید که این پیام حاوی یک سرخوردگی عمیق از سوی کسی است که میخواهد خویشتن واقعی اش را زندگی کند و در عین حال از تلاش برای تغییر دادن طرز فکر شما بیمناک یا ناامید است. بسیاری از اقلیت های جنسی به تجربه در می یابند که از سنی به بعد، یعنی وقتی از خانواده مستقل شدند، دیگر به دنبال تایید و خوشایند خانواده هایشان نباشند. خیلی از آنها حتی تعمدا ً سعی میکنند با شیوه هایی مانند قبولی دانشگاه، مهاجرت و … از خانواده های خود فاصله بگیرند. این راهکارهای مقابله ای به آنها کمک میکند تا بتوانند آن گونه که می خواهند زندگی کنند یا از فشارها کم کنند. با این وجود، ما همیشه حسی را که از خانواده و به ویژه والدین مان گرفته ایم با خودمان حمل می کنیم. تاثیر پذیرش خانواده بر شادکامی ،اعتماد به نفس و احساس قدرت افراد، حتی پس از استقلال شان از خانواده، غیر قابل انکار است.
وضعیت فرزند شما یک «فاز» یا «بیماری» نیست.
شاید مساله اصلی که باید با خودتان حلش کنید این تصور باشد که چیزی درمورد فرزند شما «طبیعی» نیست. این دقیقا ً اولین پیش فرضی است که باید اصلاحش کنید. این فکر که او دچار یک فاز زودگذر شده یا در اثر تلقین یا دیدن فیلم یا معاشرت با فردخاصی به این نتیجه درباره خودش رسیده است، موضع گیری درستی نیست. لازم است بدانید همجنسگرا /دوجنسگرا بودن و ترنس بودن، از نظر علمی یک نوع تنوع طبیعی است که از ابتدای تاریخ وجود داشته. همواره در تمامی فرهنگ ها و جمعیت ها اقلیت های جنسی وجود داشته اند. با این حال، به دلایل اجتماعی و مذهبی سرکوب شده اند. خوشبختانه با غلبه دیدگاه های علمی ، در دنیای امروز آنها فرصت بیشتری برای ابراز وجود دارند و در بسیاری از کشورها نه تنها به رسمیت شناخته می شوند بلکه از حقوق برابر هم برخوردارند. اگر روانپزشک، مشاور یا روانشناسی به شما گفت که همجنسگرایی یا ترنس بودن فرزند شما را درمان خواهد کرد، بدانید که این ادعا دروغ و شیادی است. چنین درمان هایی سالهاست که در کشورهای پیشرفته دنیا ممنوع هستند و انجام آنها مصداق آسیب و حتی شکنجه است. جگرگوشه تان را به دست چنین متقلبانی نسپارید.
• شما اشتباهی مرتکب نشده اید.
وقتی با تفاوت فرزندتان مواجه می شوید احتمالا ً اولین چیزهایی که به ذهن تان می رسد یکی از این گزاره ها است« کجا اشتباه کردم؟ کدام خطای من باعث شد بچه ام همجنسگرا/ ترنس شود؟ نکند به حد کافی به او رسیدگی نکردم؟ نکند زیادی به او بها دادم؟ شاید بخاطر این باشد که یکبار دست روی او بلند کردم؟! حتما به قدر کافی مراقبش نبوده ام! لابد فیلم هایی دیده یا کتاب هایی خوانده که باعثش شده اند… دوستانش! حتما من از معاشرت هایش غفلت کرده ام ! نکند به او دست درازی جنسی شده….و … و… و …
شما خودتان را مقصر حس می کنید. ممکن است دچار احساس گناه شوید. فرضیه های زیادی ذهن تان را مشغول میکند .لازم است بدانید که تقصیری متوجه شما نیست. در واقع ارتباطی بین نوع خاصی از فرزندپروری و همجنسگرا، دوجنسگرا یا ترنس شدن فرزندان وجود ندارد. بر خلاف آنچه عامه ی مردم تصور میکنند، کمبود محبت، خشونت، مورد تجاوز قرار گرفتن و یا زیادی لوس بار آمدن، هیچ کدام شان ارتباطی به همجنسگرا یا ترنس شدن افراد ندارند.
• «مردم»، «دیگران» و «آبرو» را دور بریزید.
ممکن است احساس خشم یا شرمندگی کنید. چرا که حاصل و میوه زندگی تان، آدمی است با یک ویژگی متفاوت که از قضا این تفاوت را بسیاری از مردم به سختی می پذیرند. او همواره با خطر طردشدگی مواجه است و این واقعیت دردناکی است. اما آیا راه حلش این است که شما هم طردش کنید؟!
سرتان را بالا بگیرید! معیارهای اکثریت قرار نیست تعیین کننده ارزشهای شما باشند. فرزند شما خطایی مرتکب نشده به جز اینکه خواسته خود واقعیش را زندگی کند. از فکر کردن به اینکه مردم/فامیل و در و همسایه چه میگویند یا چگونه قضاوت می کنند دست بردارید. به این فکر کنید که چه چیزی فرزندتان را خوشحال و راضی می کند. باور کنید یا نه، همسایه و فامیل تان نه دلسوز شما هستند نه زندگی و سرنوشت شما و خانواده تان برایشان از یک سردرد نیم ساعته خودشان مهم تر است! دقت کنید که با طرد کردن فرزندتان به دلیل تفاوتش، چه چیزی را از دست می دهید و چه چیزی به دست می آورید.
این مطلب ادامه دارد …

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)