آنچه که باعث اعتراضات خیابانی در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۶ شد همگی با شدت بیشتری در جای خود باقیست و این یعنی تداوم مبارزه، لاجرم! سرعت وقایع آنچنان بالاست که تحلیل گران سیاسی از آن، جا می مانند و این نشان از بحرانی تر شدن شرایط دارد. اعتراضات آبان ماه با آن گستردگی عظیمش و سرکوب خونین اش از یک سو و کثرت عزاداران قاسم سلیمانی از سوی دیگر و بلافاصله اعتراضات دانشجویی که این بار واقع بینانه تر عمل کردند همگی نشان از حضور طیف های مختلف مردم در صحنه ی سیاسی کشور دارد که هر یک تلاش می کنند تمایلات نظری، اجتماعی خود را در این تجمعات بیان نمایند. جمع کثیری بر گرانی و غارت و اقتصاد بیمار و ناتوانی حاکمیت بر اصلاح امور تاکید می کنند به گونه  ای که تا شعار سرنگونی آن پیش می روند و عده ای به دفاع از حاکمیتی که نانشان را می دهد به تظاهرات می آیند. جمعیتی برای جلوگیری از جنگ و ناامنی به زیر تابوت سلیمانی رفته و سعی می کنند با موجه نشان دادن آن بعنوان سرداری ملی غرب را از هجوم بترسانند و بخشی بلافاصله یادآوری می کنند که هیچ چیز آن گونه نیست که حاکمیت می نمایاند و اعتراضات ادامه دارد. در واقع حضور هر فردی در تجمعی غیرمجاز پس از تجربه ی کشتار آبان ماه یعنی دست از جان شستن یک مبارز در راه آزادی، که مساویست با هزاران تظاهرکننده ی مجاز در عزاداری قاسم سلیمانی. اما آیا این بدین معنا است که آن جمعیت کثیر را نادیده بگیریم و یا بگوییم آنها ایرانی نیستند. در واقع در مردم ما تمایلات پیچیده ای عمل می کند و بدون هماهنگی با یکدیگر و از آنجا که واقعی است یکباره به یک شکل و با تحریک حکومت ظهور می یابد. مثل کاسبکاری و رندی که طی سال ها در فرهنگ ما رخنه کرده و در مواقع خطر به صورت محافظه کاری های حقیر عمل می کند یا مثلا در صف های خرید خودرو و سکه در اوج مشکلات اقتصادی، یا غارت به هنگام کشته شدن دیگران در صحنه ی مبارزه خود را نشان می دهد. از طرفی ساختن قهرمان های خیالی برای ملتی که طی سال ها قهرمانی نداشته و همواه می خواهند خود را بیشتر از چیزی که هستند نشان دهند قابل تامل است. روزی به نام کوروش و اینکه ما اولین و پرسابقه ترین و شکوهمندترین و هزاران ترین تمدن های بشری هستیم و روزی به نام قاسم سلیمانی، که ما تنها کشوری هستیم که کسی را دارد و آمریکا را به لرزه درمی آورد، منطقه را در چنگ دارد، داعش را چه و چه کرده و هزاران چه و چه و همه اش در حد شعار و ادعا. واقعیت را تحریف می کنیم چون این نگاه در این لحظه به نفع ما است. اما تنها واقعیتی که نمی ­توانیم آن را با ادعا تغییرش دهیم همان چیزی است که باعث اعتراضات ۹۶ و ۹۸ گشته است. پس مانند بعضی از تحلیل گران از رفتار مردم مان جا نخوریم زیرا هنوز جمع کثیری از ملت ما تکلیف شان با این تمایلات تاریخی و این کاسبکاری ها روشن نیست و احتیاح به زمان بسیاری است تا با اصلاح پروسه ی تولید بتدریج پالایش یابند. حاکمیت دیر یا زود به سمت مذاکره ای می رود تا ماندگاری اش را تضمین کند و پس از توافق با خارج بشدت به سرکوب داخل بپردازد. اما بسیاری نیز هستند که می دانند چه می خواهند. اینان مخالف مذاکره ی حاکمیت با غرب هستند و برای انقلاب دموکراتیک مردم ایران طرح و برنامه دارند.

توجه و دقت به دو شعار ذیل ضروری بنظر می رسد. اولین شعار، شعار استراتژیک این مرحله از انقلاب دموکراتیک ایران است. شعاری که می گوید به صورت استراتژیک هدف چیست و طبقات فرودست و متوسط ناگزیر به همگرایی و تلاش مشترکند.

دانشجو ، کارگر       یک انقلاب، یک سنگر .   

 یعنی سنگری مشترک و تلاشی نه برای اصلاح بلکه برای عبور از این حاکمیت آن هم توسط دو نماینده ی دو طبقه ی مهم و تاثیرگذار. اما تاکتیک مبارزه چیست. به شعار دیگر توجه کنید.

راه نجات ایران       تصرف خیابان       

یعنی آن که تا نیروهای درگیر در امر مبارزه نتوانند خیابان ها را به تصرف خود درآورند و در آن ماندگار شوند، شعار اصلی متحقق نمی شود. اگرچه تصرف خیابان ها قطعا از مسیر خونینی می گذرد اما تنها با این روش است که جمعیت نظاره گر جنبش آبان به جمع عملی جنبش افزوده می شوند. یعنی زمانی که فرصت بیان اعتراض خود را بصورت راهپیمایی های بزرگ و عدم خشونت بیابند. قطعا بایستی از خشونت پرهیز کرد اما این به معنای گریز از خشونت نیست. بایستی مقاومت و مداومت کرد و در مقابل سرکوب رژیم ایستادگی نمود. اما نبایستی خود به فضای خشونت دامن زنیم بلکه بایستی از آن پرهیز نمود و در عوض فضا را برای ابراز حضور گسترده تر مردم بصورت راهپیمایی های عمومی فراهم نمود. در این فرصت های عمومی و گسترده است که مردم بالاخره می فهمند با خود و حاکمیت چند چند هستند.

 بهمن ۹۸

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)