طی چند سال گذشته بر همه ثابت شده است که حاکمیت جمهوری اسلامی در دست نظامیان و به طور مشخص سپاه و وابستگان آنها است. طی حدود ۱۰ سال گذشته جای آنکه نهادهای نظامی بخشی از مجموعه رهبری ایران باشند، کفه ترازو به سمت سپاهیان به شدت سنگینی کرده است و اکنون میتوان به روشنی دید که رهبری و طرفدارانش در دست نهادهای نظامی هستند.
موضوعی که توجه به این موقعیت تقسیم قدرت در جمهوری اسلامی را از سوی مردم و نهادهای مدنی به شدت دارای اهمیت میکند، تصمیمگیری همین نهادهای نظامی برای آینده ایران است. به این مفهوم که احتمال دارد سردمداران نهادهای نظامی حاکم بر ایران به آسانی از خیر رهبری بگذرند و با طراحی سناریویی مشخص، ناگهان یک نظامی سپاهی را به عنوان رهبر یا چیزی شبیه به آن در راس حکومت بنشانند و کشور را بیش از پیش به سمت پرتگاه جنگ ببرند.
البته راهها و شیوههای آسانتری نیز برای قبضه بیش از پیش قدرت توسط نظامیها وجود دارد. از جمله همین سناریویی که اکنون حکومت در پیش گرفته است و در نظر دارد برای دوره بعد، مجلس شورای اسلامی را کاملا یکدست و هماهنگ با سیاستها و خواستههای خود کنند و سپس با مهندسی آرای انتخابات ریاست جمهوری همه نهادهای قانونی کشور را در اختیار بگیرند.
با شرایطی که اکنون در ایران وجود دارد و نارضایتی بسیار گستردهای که دیده میشود احتمال مشارکت مردمی بسیار کم است. از سوی دیگر، مردمی که از سیاستبازان چپ و راست خسته شدهاند و اکنون همه این افراد را در راستای حفظ نظام میبینند و آنها را ناتوان از برآورده کردن خواستههای اساسی مردم میشناسند، در انتخابات منفعل خواهند شد و همان گروههایی که به نظام وابستگی دارند، برنده انتخابات را معرفی خواهند کرد. برندهای که سرسپردگی کامل به مجموعه سپاه داشته باشد.
در این میان اتفاق بسیار خطرناکی که ممکن است به وجود بیاید این خواهد بود که سپاه همچنان راه مذاکره و معامله با غرب را میبندد، به حمایت و تحریک گروههای نیابتی اصرار میورزد، مخالفان داخلی را به شدت سرکوب میکند، به موشکپرانی خود ادامه میدهد و به برجام پشت میکند. این اتفاق مساوی است با رفتن پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل، بازگشت همه تحریمها، هم رای شدن کشورهای اروپایی و حتی چین با آمریکا و در نهایت صدور مجوز برای حمله نظامی به ایران!
برخی کارشناسان بر این باورند که کشته شدن قاسم سلیمانی معاملهای بود که نظام جمهوری اسلامی با آمریکا انجام داد تا از جنگ جلوگیری کند، اما به نظر میرسد که این اقدام فقط زمان خریدن حکومت ایران برای آمادهسازی افکار عمومی در جهت جنگ در آیندهای نزدیک است.
شلیک به هواپیمای مسافربری که به عقیده برخی از کارشناسان کاملا عمدی بوده است، نوعی هشدار جدی به ایرانیها و البته سایر کشورهای جهان است که اگر روزی قرار بشود که جمهوری اسلامی میان جنگ و نابودی ایرانیها یا از دست دادن قدرت یکی را انتخاب کند، بدون تردید نابودی ایران و ایرانیها را انتخاب خواهد کرد.
این شلیک، هشدار دیگری به دیگر کشورهای جهان با این مضمون است که حاکمان جمهوری اسلامی هیچ رحم و مروتی ندارند و در وحشیانهترین شکل ممکن به راحتی به مردم غیرنظامی حمله خواهند کرد. البته سردمداران جمهوری اسلامی پیش از این هم به شکلهای مختلف و به طور رسمی هشدار داده بودند، اگر روزی مجبور شوند قدرت را ترک کنند، تاسیسات حیاتی ایران را نابود میکنند و پس از موشکپرانی و آسیب به کشورهایی که مخالف حکومت آنها بودهاند، حکومت را ترک خواهند کرد.
نکتهای که در حال حاضر اهمیت زیادی دارد این است که نهادهای مدنی هوشیار باشند و به شیوههای مختلف اطلاعرسانی کنند و با کمک گرفتن از نهادهای بینالمللی تلاش کنند از صددرصد نظامی شدن حکومت ایران جلوگیری نمایند و جلوی ایجاد یک فاجعه انسانی بسیار بزرگ به خاطر قرار گرفتن یک حکومت نظامی کامل و فراگیر در ایران را بگیرند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.