احساسات و هیجان و تحریک عواطف، نه تنها در سیاست که در هیچ عرصه فعالیت “حرفه ای” جائی ندارند. خامنه‌ای، تحریک عواطف اسلامی را در ماجرای چرخاندن تابوت قاسم سلیمانی در این رویکرد حرفه‌ای برای نجات اسلام سیاسی، چنین فرموله کرد: “شهادت او زنده بودن انقلاب در کشور ما را به رخ همه‌ی دنیا کشید. عده‌ای می‌خواستند وانمود کنند که انقلاب در ایران مرده و از بین رفته و تمام شده. البته عده‌ای هم سعی می‌کنند این اتفاق بیفتد. شهادت او نشان داد که انقلاب زنده است”.

روشن است که “زنده بودن انقلاب” اشاره صریح به گفته‌های چند روز پیش خود او بود: خیزش مردم در آبان ماه، خطر جدی بود برای “انقلاب اسلامی”. سران رژیم اسلامی، در جریان تحریک احساسات اسلامی و تابوت چرخانی، به قتل رساندن بیش از ۱۵۰۰ نفر از شهروندان را در جریان خیزش آبان ماه، بطور موقت به حاشیه راندند و “انقلاب اسلامی” را موقتا از خطر سقوط نجات دادند.

تمام تحریکات هیستریک زیر پرده آن نمایش اسلامی برای انتقام و نزول اجلال آیه: ” إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ” در کشته شدن دهها نفر در کرمان در ماجرای استقبال از تابوت قاسم سلیمانی، به “عزا در عزا” ترجمه شد تا هر دو طرف آن آرایش نمایشی جنگ، احساسات و ذهنیات خرافی و غیر سیاسی ۱۵۰۰ سال پیش را کنار بگذارند و به زمین سفت سیاست در دنیای امروز بازگردند. یک پایگاه نظامی آمریکا در عراق توسط رژیم اسلامی، موشک باران شد. پایگاهی که قبل از حمله تخلیه شده بود و موشک باران‌ها، تلفات انسانی ببار نیاورد. خامنه‌ای گام بعدی را چنین تعریف کرد:

“بحث انتقام و اینها بحث دیگری است. حالا یک سیلی دیشب به اینها زده شد. این مسئله دیگری است. آنچه در مقام مقابله مهم است؛ کارهای نظامی به این شکل کفایت آن را نمی‌کند. آنچه مهم است بایستی حضور فساد برانگیز آمریکا در این منطقه تمام شود”

پارلمان عراق، در پی کشته شدن قاسم سلیمانی، رای به “خروج همه نیروهای خارجی” داد. همه در جریان‌اند که خواست خروج نیروهای رژیم اسلامی در عراق، موضوع داغ اعتراضات مردم و قبل از کشته شدن قاسم سلیمانی بود. تاکید خامنه‌ای بر اینکه “کارهای نظامی به این شکل کفایت نمیکند و آنچه مهم است پایان حضور آمریکا در منطقه است”، بروشنی نشان از پایان عملیات انتقامی نظامی و قرار گرفتن در یک تعامل سیاسی و موازنه جدید با آمریکاست: هر دو طرف از دخالت و حضور در عراق عقب نشینی کنند.

پمپئو نیز با این عبارات فضای احساسات و تحریک عواطف را نادیده گرفت: ” تعامل واشنگتن با شش گروه اپوزیسیون رژیم اسلامی یعنی: سازمان مجاهدین، سازمان زحمتکشان کردستان تحت رهبری عبدالله مهتدی، شورای مدیریت گذار ایران به ریاست حسن شریعتمداری، جنبش مبارزه عربی برای آزادی الاحواز، جنبش آزادیبخش ملی آذربایجان جنوبی و حزب دمکرات کردستان ایران ممکن است دستیابی به توافقی سازنده با جمهوری اسلامی و جلوگیری از اقدام‌های بی‌ثبات کننده این رژیم را تحت شعاع قرار دهد. “

وقتی دو طرف اصلی این صف آرایی نمایشی نظامی، تسلیم احساسات و تحریکات نمیشوند و به فضای عاطفی ناشی از قتل و “شهادت” نیروهای خود تسلیم نمیشوند، برای هر انسان جدی سیاسی و مسئول در برابر سرنوشت جامعه به طریق اولی باید این دنیای تحریکات چه تابوت چرخانی و نوحه خوانی اسلامی و یا جاه طلبی با “ارزش‌های آمریکایی”، جائی نداشته باشند. زندگی در این فضای دروغین و تبلیغاتی، کار و وظیفه سیاست حرفه‌ای و سوسیالیسم میلیتانت نیست.

این دنیای سیاست در جهان مجازی و فعالیت سیاسی آماتور، بشدت گمراه کننده است. فضای جملات پرطمطراق و مواضع فریبنده عبارت پرداز، دروغین و fake است. میدان سیاست آماتور، به جای روشن کردن افق مبارزات مردم و نشان دادن یک دورنمای واقعی به آنها، جامعه را به احساسات زود گذر، به گیج سری، چشمداشت به “بالا” و بی اعتماد به نیروی واقعی خویش، دعوت میکند. این دنیا را به خود آماتورها واگذار کنیم. از زبان خود طرفهای سیاست حرفه‌ای، بشنویم که بحث نه یک آرایش جنگی، که “تعامل” بین اسلام سیاسی در ایران با آمریکا، اروپای واحد و کشورهای منطقه، زیر هیاهوی ظاهری تبلیغات هیستریک در جریان است.

محتوا و جهت این توازن جدید و سرنوشت این تعادل ناپایدار را باید به مردم شناساند.

۸ ژانویه ۲۰۲۰

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)