راینهارت هایدریش از بالاترین مسئولان اس اس و فرمانده گشتاپو بود. او نقش برجسته ای در هولوکاست داشت و به “قصاب پراگ” مشهور بود. هیتلر به او لقب “مردی با قلب آهنین” داده بود. و وقتی این جنایتکار توسط پارتیزانهای چک به درک واصل شد؛ هیتلر بزرگترین نشان افتخار آلمان نازی را بر تابوتش نصب کرد و دستگاه پروپاگاندای نازیها برای او تشییع جنازه بزرگی سازمان داد. تشییع جنازه ای بسیار بزرگتر از آنچه دستگاه پروپاگاندای حکومت اسلامی برای قاسم سلیمانی سازمان داده است.

هایدریش نقش مهمی در تثبیت ایدئولوژی فاشیستی و حفظ قدرت نازیها ایفا کرده بود. آن تشییع جنازه قرار بود از هایدریش اسطوره ای بسازد، اسطوره ای که زیر سایه سنگینش، بعد از نابودی جسم “قصاب پراگ”، روحش برای بقای فاشیسم و نازیسم نقش بازی کند.

اما سه سال بعد از مرگ هایدریش، نه تنها حتی از جسم خودش در گورش خبری نبود بلکه جسم و جان و روح فاشیسم هیتلری همراه با خود هیتلر در پناهگاهش به زباله دان ریخته شد!


***

حکومت اسلامی بیست سال تمام کرور کرور پول و اسلحه و مزدور به پای فرمانده قدسش ریخته بود تا بتواند بر روی جنازه های مردم لبنان و سوریه و عراق برای اسلام سیاسی در حال احتضار “هلال شیعی” بسازد. و قاسم سلیمانی برای تحقق این هدف با قساوت تمام در سرکوب مردم منطقه مخصوصا سوریه نقش ایفاه کرده بود.

قابل انتظار بود. حالا که قصاب سوریه به آرزوی همیشگی اش که نوشیدن شربت شهادت در عراق – ولو از دست شیطان بزرگ – نصیبش شد، حکومت اسلامی دستگاه تبلیغاتی و همه امکانات لشکری و کشوریش را به راه انداخت تا تشییع جنازه ای بزرگ سازمان دهد. تشییع جنازه ای که قبل از آمریکا مردمی را بترساند که همین دو ماه پیش قاسم سلیمانی گله های چاقوکش حشدالشعبی را برای سرکوبشان به خوزستان ریخته بود. تشییع جنازه ای که روح قصاب سوریه را همچون روح قصاب پراگ در خدمت بقای جسم پوک حکومت اسلامی قراردهد!

سه روز عزای عمومی، تعطیلی مدارس، بسیج گله مداحان و امامان جمعه برای دست بردن به درام خرافی حسین مظلوم و تحریک عواطف خرافی، تکرار داستان پوچی که اگر قاسم در عراق نبود ابوبکر وارد ایران میشد، گریه های مظلومانه از ولی فقیه گرفته تا قاضی القضاتی که از پوزه اش خون میچکد، همه و همه زمینه ای بودند تا حکومت اسلامی در چند شهر بزرگ برای جنازه قصاب سوریه نمایش محبوبیت و برای خودش نمایش قدرت راه بیاندازد.نتیجه: در چند شهر بزرگ در روزهای مختلف مراسم راه انداختند. در روزهای مختلف چون می بایست گله های سینه زن را مثلا از مشهد روز بعد به چراگاه مصلای تهران بیاورند. و به این ترتیب، جمهوری اسلامی با حضور جمعیتهای کرایه ای، ساندیس خورهای اسلامی، عقب مانده های خرافاتی، شاید حتی احمقهایی که باور کرده اند حاج قاسم خودش یک رامبوی اسلامی است، رمه بزرگی از آقازاده ها و سهامداران بزرگ و کوچک شرک سهامی چپاول به نام جمهوری اسلامی و بالاخره ابواب جمعی بزرگی از نیروهای انتظامی و امنیتی و پاسداران و بسیجیها البته این بار با لباسهای شخصیشان، چند نمایش فاشیستی-اسلامی بزرگ برای نسخه اسلامی – ایرانی “قصاب پراگ” راه انداخت.

بگذارید ژورنالیست‌ها و گزارشگران الجزیره و بی بی سی و انواع و اقسام رسانه های سر به دولتها بعضا به خاطر حماقت ژورنالیستی، بعضا به خاطر نگاه وارونه و ایدئولوژیک خودشان و بعضا شاید به خاطر حفظ شغلشان برای انعکاس این مراسم ها با عناوینی مثل “محبوبیت ژنرال”، “سیل جمعیت” و “همبستگی ملی” حول یک قاتل اسلامی پای همدیگر را لگد کنند، اما اکثریت مردم محروم و ستمدیده ایران که در فاصله دو سال دو قیام بزرگ در بیش از 300 شهر برای رها شدن از جمهوری اسلامی دست زدند، خوب میدانند که حتی ده تا تشییع جنازه دولتی – اسلامی – فاشیستی روی هم نمی تواند انگشت کوچک تشییع جنازه پیکر منفور جمهوری اسلامی باشد که یک جامعه جان به لب رسیده ۸۰ میلیونی تدارکش را می بینند! قیام آبان میخ بزرگ دیگری بود بر تابوتی که در چنین تشییع جنازه بزرگی به گور سپرده خواهد شد.


6 ژانویه 2020 – 16 دیه 1398

محسن ابراهیمی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)