“ما (دولت اسلامی) مرزنداریم، فقط جبهه یا خط مقدم داریم”

کتاب ده روز با داعش روایت ژورنالیستی بی نظیری است از یورگن تودنهوفر روزنامه نگار و محقق آلمانی که به همراه فرزندش و یک تصویربردار، به مدت ده روز در قلمرو دولت اسلامی، به همراه یکی از مخوف ترین تروریست های جهان یعنی جان جهادی به تهیه گزارش می پردازد. یورگن که پیش از این درلیبی و افغانستان از گروه های جهادی گزارش تهیه کرده بود، به دلیل نگاه منصفانه ای که در گزارش های خبری و کتاب هایش وجود داشته توانست اعتماد یکی از اعضای آلمانی داعش را جلب کند و با گرفتن امان نامه ای ازابوبکر بغدادی بعنوان تنها خبرنگارغیرمسلمان وارد قلمرو دولت اسلامی شود.

 

در فصل های ابتدایی کتاب، یورگن با اشاره به تاریخ جنایت غرب درکشورهای اسلامی، به این نکته اشاره می کند که ما غربیان چون جنایات خود را از فکرمان بیرون رانده ایم، گمان می کنیم دنیای اسلام نیز آنها را فراموش کرده. یورگن با وام گرفتن از جمله ژان پل سارتر، خشونت برخی از مسلمانان برعلیه غرب را خاصیت «بوم رنگی» خشونتی میداند که غرب سالها برعلیه کشورهای اسلامی روا داشته است. یکی از آخرین نمونه های آن را جنگ ۲۰۰۳ عراق می داند که با بهانه ای دروغین دولت آمریکا با حمله به عراق جان نزدیک ۵۰۰ هزارعراقی را گرفت و زمینه ظهور داعش را فراهم کرد. یورگن داعش را فرزند جنگ عراق می داند.

یورگن به استناد آمارهای مقامات اروپایی مانند خاویارسولانا، جنگ های مدرن آمریکا را یکی از نمونه های بارز تروریسم دولتی می داند چرا که در اغلب این جنگ های مدرن ۹۰ درصد قربانیان غیر نظامیان هستند. تنها تفاوت این جنایات با جنایات داعش دراین است که آنها برای ایجاد حس رعب و وحشت با انتشار فیلم هایی از قربانیان خود، به مخاطبین غربی فرصت همدردی و همدلی با قربانیان را می دهند ولی در جنایت موشک های آمریکایی هیچ چیز از قربانیان در مقابل چشم مخاطبین به نمایش درنمی آید و همدردی ایجاد نمی کند.

یورگن معتقد است رسانه های غربی با توصیفات زبانی خاص و نامگذاری ویژه برروی دشمنان خود افکار عمومی را تحت تاثیر قرار می دهند؛ رسانه ها با فراگیر کردن واژه دروغین “تروریسم اسلامی” یا جملاتی از این دست که “همه مسلمانان ترویست نیستند، ولی تمام ترویست ها مسلمانند”  تلاش دارند تروریسم را ویژگی از ذات اسلام بخوانند تا چشم مخاطبین غربی به خشونت و جنایت مقامات دولتی و شرکت های اسلحه سازی آنها بسته بماند که علت اصلی ترویج این تروریسم است. یورگن با استناد آمارهای منتشر شده در کشورهای اروپایی، نشان میدهد گروه های تروریست غیر مسلمان به مراتب جنایت های بیشتری کرده اند ولی هیچ کس از ترویسم یهودی و مسیحی یا ناسیونالیستی حرف نمی زند. یورگن به آلمان اشاره می کند که از ده نود تا سال ۲۰۱۴ حتی یک آلمانی به دست یک مسلمانان تروریست کشته نشده ولی بیش از ۲۰ آلمانی به دست گروه های ترویستی  دیگر کشته شده اند و این آمارها در بسیاری از کشورهای دیگر نیزمشابه است ولی رسانه های غربی ترجیح می دهند بر کلمه “تروریسم اسلامی” تاکید کنند.

 

یورگن در بخشی از کتاب با نقد به سیاست دولت مردان آمریکا درعدم مذاکره با بشار اسد، این سیاست را  یکی از عوامل تشدید جنگ های خانمان سوز در منطقه می داند و سیاست دیرینه آمریکا که مدعی است “محور خوب ها با محور بدها گفتگو نمی کند”، را سیاست شکست خورده می داند که نتیجه ای جز تشدید بحران نداشته است و معتقد است در مورد دیکتاتورها نیز همیشه مذاکره بهتر از جنگ است.

یکی از ویژگی های منحصر بفرد کتاب، آشنایی مخاطبان با دیدگاه گروه های جهادی نسبیت به یکدیگر است. جنگجویان مخالف با داعش با تمرکز بر خشونت های داعش آنها را مسلمان نمی دانند و جنگجویان داعشی همپیمانی گروه های میانه رو مانند احرارشام و ارتش آزاد سوریه با کشورهای غربی و عربستان را سند خیانت آنها و همپیمانی با کفار می داند. وجه مشترک همه این گروه های جهادی این است که نمی خواهند به دریافت کمک ازعربستان سعودی متهم شوند چرا که حاکمان آن را نوکر آمریکایی ها و خارج شده از دین می دانند. جنگجویان داعش از آنجا که القاعده را نیز دشمن خود می دانند با نظریه های توطئه با حملات ۱۱ سپتامیر مواجه می شوند و تردید دارند که اینکار واقعا بدون هماهنگی با خود غربیان بوده باشد چرا که بهانه تجاوز آنها به افغانستان و عراق شده است.

جنگجویان داعش مدعی هستند که بخشی از سلاح های خود را از غنایم جنگی به دست می آورند و بخش دیگر آن را از گروه های فاسد مانند احرارشام و ارتش آزاد خریداری می کنند چرا که این گروه های اسلامگرایی واقعی نیستند و برای یک دنیا بهتر مبارزه می کنند نه در راه خدا، و وقتی کشورهای غربی اسلحه و مهمات های رایگان در اختیار آنها قرار می دهند حاضر هستند آنرا در بازارهای سیاه بفروشند تا به زندگی راحت و مرفه خود نزدیک تر شوند.

ترکیب نیروهای داعش نیز بسیار جالب توجه است ۷۰ درصد نیروهای داعش در سوریه از مهاجران کشورهای عربی و غربی هستند که در بین آنها شهروند غربی بسیاری به چشم می خورند ولی در عراق تنها ۳۰ درصد داعشیان مهاجر هستند و برای همین داعش در سوریه، که مردمی میهن پرست دارد به چشم نیروهای آشغال گر دیده می شوند و محبوبیت چندانی ندارند. یورگن معتقد است در رقه که یکی از مراکز اصلی داعش در سوریه است اگر انتخاباتی برگذار شود بشار اسد با اکثریت آرا پیروز خواهد شد و به این نکته اشاره می کند که با وجود اینکه رقه بخشی از قلمرو دولت اسلامی محسوب می شود ولی همچنان دولت اسد حقوق بازنشستگان در این مناطق را پرداخت می کند.

 

وضعیت داعش در عراق اما کمی متفاوت است. داعش محبوبیت بیشتری در عراق دارد، یکی از نقدهای داعشیان به پلیس و قضات حکومت مالکی مسئله فساد آنها بود که با استقرار حکومت داعش فساد ریشه کن شد و همین مسئله باعث شده که مردم احساس امنیت بیشتری داشته باشند. علی رغم تصوری که تبلیغات داعش ایجاد کرده احکامی مانند قطع دست و سنگسار به ندرت اجرا می شود ولی برای ایجاد ترس به شدت تبلیغ می شود یکی از قضات دادگستری موصل این شیوه را بسیار موفق اعلام می کند و از نتایح آن ابراز خوشحالی می کند.

 

در طول سفر به قلمرو داعش یورگن با مهاجران غربی بسیاری ازآلمان ،فرانسه،آمریکا،هلند و سوئد برخورد می کند که همه گی زندگی در قلمرو داعش را زندگی آرمانی خود می دانند و کما بیش پاسخشان به سوالات یورگن یکسان است؛ آنها آزادی در غرب را دروغین می دانند، غرب را جنایتکار بزرگ می خوانند، زندگی غربی را پوچ و بی هدف میشمارند وایمان دارند که دولت اسلامی روزی فاتح کشورهای غربی خواهد شد و چنان در باور خود استوار هستند گویی درجهان دیگری غیر از خرابه های جنگ زده عراق و سوریه زندگی می کنند. یکی از اعضای غربی داعش مدعی است در غرب نیز برده داری وجود دارد و بسیاری از این روسپیان در مراکز توریستی غربی برده هستند ولی در اینجا برده ها از این شانس برخوردار هستند که تعلیم و تربیت ببیند و درراه خدا خدمت کنند و رستگار شوند.

جنگجویان داعش فتح آسان شهرهایی مانند موصل را یکی از نصرت های الهی و دلیل برحق بودن خود می دانند و چنان از این پیروزی های مکرر خرسند هستند که برایشان تبدیل به امری یقینی شده است که اگر از دستورات ابوبکر بغدادی اطلاعات کنند بزودی پیروزی های بزرگتری نصیب شان خواهد شد یکی از جنگجویان با استناد بر حدیثی از پیامبر اسلام مدعی است که غرب بزودی برسر دشمنی مشترک با آنها مذاکره خواهد کرد و این امر تحقق وعده ای الهی است.

 

یورگن با دانش وسیعی که در مورد اسلام دارد بارها با داعشیان وارد بحث های درون دینی میشود تا به آنها بقبولاند که بسیاری از خشونت های آنها ریشه در قرانی ندارد که  ۱۱۴ آیه از ۱۱۳ آیه آن با «بسم الله رحمان رحیم» آغاز می شود و تاکید بر بخشندگی خداوند دارد، و همچنین سیستم برده داری آنها با رفتار پیامبر اسلام که یک اصلاحگر پیشرو در زمان خود بود در تضاد است. اما داعشیان تاکید می کنند که باید قران را کلمه به کلمه پذیرفت و اجرا کرد و مفسرینی که به سبک یونانیان باستان فلسفه بافی می کنند تا اسلام را با غرب و دمکراسی غربی آشتی دهند خلاف اسلام راستین هستند. یکی از داعشیان در جواب این سوال که اگر پیغمبر اسلام امروز زنده بود چه می کرد؟ پاسخ می دهد چون قرآن دستور خداوند است و حکم خداوند تغییر نمی کند خود پیغمبر هم باید مطیع امر قرانی باشد که ۱۴۰۰ سال پیش نازل شده است.

 

یکی دیگر از نکات جالب کتاب، تایید دسته بندی جرج بوش است که گفته بود یا با ما هستید با برعلیه ما، داعشیان این حرف را درست می دانند و معتقد هستند کسانی که در میانه بازی میکنند باید تکلیف خود را هرچه سریع تر روشن کنند وگرنه خاِئن محسوب می شوند در نبرد حق علیه باطل، میانه ای وجود ندارد.

 

در انتهای کتاب یورگن بعد از بازگشت از قلمرو دولت اسلامی به سبک نامه مهاتما گاندی به هیتلر،نامه ای به ابوبکر بغدادی می نویسد و ضمن تشکر از امان نامه ای که صادر کرده بود مواردی ازبرداشت های غلط داعش از اسلام و قران را برای وی برمیشمرد و آرزو می کند هرچه سریع تر این حکومت که نتیجه ای جز ضربه زدن به اسلام واقعی ندارد برچیده شود و حکومت ترور بغدادی را همانقدر با اسلام بیگانه می داند که تجاوز را باعشق.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)