ما به عنوان جمعی از معلمان ایران ، به یاد جانباختگان راه آزادی و عدالت قیام آبان ماه در سراسر ایران، با روشن کردن شمع ، یادشان را گرامی می داریم و مردم عزیز ایران را به مشارکت فعالانه در این برنامه بزرگداشت با هشتگ: #یلدا_شب_دادخواهی, فرا می خوانیم.

مردم شریف ایران!

ما به عنوان جمعی از فرهنگیان ایران در آستانه چهلمین روز جان باختن جوانان شجاع وطن و شب یلدا در کوچه ها ، محله ها و در همه جای ایران به دور هم جمع خواهیم شد و با در دست داشتن شمعی روشن یلدای ایران را پر از یاد عزیزانِ جانباختگانمان خواهیم کرد.

با تهیه عکس و فیلم و انتشار آن در شبکه های اجتماعی، اینستاگرام، توئیتر ، تلگرام، فیسبوک… در شب یلدا ، غمخوار و یاور خانواده های جانباختگان راه آزادی خواهیم شد.

در همین راستا و برای برگزاری باشکوه یاد جانباختگان در شب یلدا پیشنهاد می شود :

۱- از تصاویر جمعی پرینت A3 و A4 مناسب تهیه نمایید.
۲- تصاویر را در هر کجا که می توانید نصب نموده و در کنارش شمع روشن کنید.
۳- از عکس جانباختگان و شمع, عکس و فیلم تهیه نمایید و با هشتگ: #یلدا_شب_دادخواهی, در شبکه های اجتماعی منتشر نمایید
۴- اگر می توانید در یک مکان عمومی جمع شوید یا در گروههای سه تا پنج نفره به میان مردم بروید برای آنها از اهمیت حمایت از ایثارگری ها و فداکاری هایِ جانباختگان بگویید و شمع روشن کنید.
۵- اگر در محله یا شهر شما جان باختهء قیام وجود دارد در آن محل حاضر شوید. در هر جا که جان باخته ای به خون غلتیده است شمع روشن کنید و گلباران کنید.
۶- در روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه در جمع دوستان، همکاران، همسایه ها، مدرسه و دانشگاه، ادارات، فامیل و خانواده برنامه “شب یلدای جانباختگان” را معرفی کنید و عکس و شمع تهیه کرده بین آنان تقسیم نمایید.

۷- کوچکترین کار ما دیدار با خانواده این جانباختگان است. پس در هر شهری دسته جمعی در شب یلدا به دیدار دلهای غمگین خانواده های این عزیزان برویم.

۸- در دورهمی شب یلدا با عکس جمعی جانباختگان فیلم و عکس بگیرید و برایشان شمع روشن کنید و برای فرزندان از دلاوری و فداکاری این خوبان بگوییم و اینکه حماسه آنان یک افسانه نبوده و اگر بلندترین شب سال یعنی سیاهی و تاریکی به صبح می رسد و خون این جانباختگان هم بی‌ثمر نخواهد ماند و این دوران تاریک به پایان خواهد رسید.

۹- روز جمعه محل های مناسب گردهمایی را مشخص کنید و امکانات لازم (پوستر، شمع ، قرارها) را تهیه و تنظیم کنید.

۱۰- برای برگزاری باشکوه بزرگداشت جانباختگان قیام آبان ماه، این اطلاعیه را به هر شکل ممکن منتشر نمایید و هشتگ: # یلدا_شب_دادخواهی, را داغ نمایید.

“من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟”

پس همه با هم در تاریک ترین شب سال به یاد هر جانباخته، شمعی برمی افروزیم.

و همه انسان های آزاده را فرا می خوانیم همراهمان شوند.

 

میعادگاهمان ،کوچه ها ،محله ها، میادین…(سراسر کشور)
شنبه ۳۰ آذر ساعت ۱۸

**********

در رثای آمنه شهبازی

 

“تیر به گردن آمنه شهبازی خورده است” *
تیر، مثل سیرسیرک مجذوب نور
مثل سکوت مجذوب شب
نور مجذوب روزنه
باران مجذوب گیسو
بوسه ی مجذوب لب
تیر،
مثل هیچ یک از اینها
مثل هفت و نیم گرم سرب و یک گرم باروت
به گردن آمنه شهبازی خورده است
تیر
عبور کرده است
از باستی هیلز
از کاخ هفتاد میلیاردی
از “استوره” ی بهادر عسگراولادی
از باغ وحش حسن رعیت
از سلاطین سکه و سنگ و آهن و شکر
از صندوق بازنشستگی سازمان تامین اجتماعی
از کاسپین مشهد
از پدیده ی شاندیز
از دفتر نیاوران
از ویلای لواسان
و از فاصله ی دویست و سی و پنج متر و هفتاد صدم با دو چشم نه چندان تیز بین
از میان پنج هزار و نهصد و چهل و شش آشوب گر و چهار معترض
آمنه شهبازی را شناخته است
دستهایش را
دو ساقه ی نور
پاهایش را
دو ستون دود
قامتش را
مثل گلی شکفته بر آسفالت
چشمهایش را
لبها و دهان گرم ش را
تماشا کرده و

“تیر به گردن آمنه شهبازی خورده است”

تیر
بوسه ای از کاخی در پاستور را
از پشت بامی در سرآسیاب
به آمنه شهبازی رسانده است

آمنه شهبازی! چرا در کافه های الهیه نبودی؟
چرا به احترام انقلابی در خواب اورکت خاکی نپوشیدی؟
چرا با رویای یک سوسیالیسم شیک نامجو گوش ندادی؟
چرا با پاسارگاد و آپادانا سلفی نگرفتی؟
چرا سلیقه ات را به یزدانی خرم ندادی؟
چرا دلت را به فرجامی خوش نکردی؟
چرا فلاکتت را با امامی جشن نگرفتی؟
چرا در مراکز رای گیری کشف حجاب نکردی؟
چرا با لبخندی به هولناکی رضایت، کنار کوچکترین پرچم ایران و یک تیک آبی نبودی؟
چرا صورتت را به لوسیون های حلزون و و مرطوب کننده ی آلوئه ورا نسپردی؟
چرا گردنت را به تورنتو
و دستهایت را به نیویورک نفرستادی؟
چرا در ضیافت نایاک شرکت نکردی؟
آمنه شهبازی چرا در کادرهای فم تریپ نبودی؟
به جایش در سرآسیاب بودی

و زیبا بودی

مثل سریدن نور بر گلوگاه زن
مثل تنیدن فواره بر شب
مثل رسیدن انگشت شرم
به انگشت شرم

آمنه شهبازی! چرا گردنت را به انقلاب بخشیدی
دستهایت را به حافظه ی مه گرفته ی کودکانت
صورتت را به تاریخ
و جیبهایت را به دولت؟
آمنه شهبازی! چرا ناتوی فرهنگی را توی کفشهای سایز ۳۶ پاره ات پنهان کرده بودی؟
چرا نقشه ی تجزیه ی ایران را پشت نسخه ی مچاله ی پدرت کشیده بودی و به یخچال خالی خانه چسبانده بودی و زیرش نوشته بودی 
“فردا دیگه حتما.”
چرا دست کرده بودی توی جیبهای مانتوی قسطی ات، چاههای نفت را به آمریکا بخشیده بودی و کیکهای زرد را به اسرائیل؟
چرا به پسر سه سال و نیمه ات نگفته بودی که شبها به تل آویو می روی و روزها به هفت تپه؟
آمنه شهبازی چرا پانصد هزار نفر را در سوریه نکشتی یک میلیون نفر را در یمن تا در نیویورک صلح را انتخاب کنی؟

آمنه شهبازی! چرا موفقیت تضمینی نبودی؟
چرا کاخ هفتاد میلیاردی نبودی؟
چرا پسر عارف و دختر حداد نبودی؟
چرا زینب و رقیه و فاطمه نبودی آمنه بودی؟
چرا ترکه نبودی درخت بودی؟
چرا صبر نبودی سنگ بودی؟
چرا سنگ نبودی کوه بودی؟
چرا “ای دور از درد” نبودی به جاش “یار دبستانی” بودی؟
چرا ضد جنگ نبودی، میدان جنگ بودی؟
چرا آب نبودی آتش بودی؟
چرا سراب نبودی آب بودی؟
آمنه شهبازی! چرا چرا در سرآسیاب بودی؟

و زیبا بودی
مثل نشستن بوسه بر اندوه
مثل دمیدن خون در لاله های گوش
مثل آینه های فروغ
مثل کاکلی های نیما
مثل صدای ماه
مثل راه

——————————————–

* این شعر را بر اساس این خبر از مدیار سمیع نژاد نوشتم: تیر به گردن “آمنه شهبازی” خورده و جانش را از دست داده است.
حالا نیروهای امنیتی از خانواده‌اش خواسته‌اند که پول تیر را بدهند!
به آن‌ها گفته‌اند حق گرفتن مراسم عزاداری و حق چاپ اعلامیه ندارند.

امید شمس

 

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)