اوضاع در حکومت اسلامی ایران خیلی “شیر تو شیر” شده است.

همه از هم انتقاد می کنند.

همه تقصیرها را به گردن رقیبان خود می اندازند و خود را بی گناه معرفی می کنند.

همه می گویند اوضاع ایران مانند جهنم شده است و همه ادعا می کنند که اگر در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شوند ایران را به بهشت برین مبدل خواهند ساخت.

از همه چشمگیرتر اتهامات آنان به یکدیگر در مورد دزدی و کلاهبرداری و اختلاس و غارت اموال عمومی است.

این یک به آن یک می گوید “تو دزدی های کلان کرده ای و من پرونده دارم”.

و آن یک به این یک جواب می دهد “دزد خودت هستی، پرونده های تو زیر دست من است”.

احمدی نژاد ادعا می کند که علیه دیگر سران رژیم بیش از صد هزار پرونده تخلف و فساد دارد.

آیا فساد به راستی در حکومت اسلامی ایران این چنین ریشه دوانیده است؟

اگر احمدی نژاد راست می گوید، پس چرا تا به امروز سکوت کرده است؟

مگر وظیفه ملی رییس جمهوری ایجاب نمی کند که به مبارزه با فساد برخیزد و محیط اقتصادی و اجتماعی کشور را سالم سازی کند؟

این کمترین وظیفه ای است که می توان از یک رییس جمهوری انتظار داشت.

پس چرا سکوت کرده است!

پس چرا این پرونده ها را رو نمی کند وبه جنگ فساد نمی رود؟

پاسخ روشن است: خود احمدی نژاد و دار و دسته اش نیز آدم های فاسدی هستند.

هر چه توانسته اند دزدیده اند و به این و آن بخشیده اند.

دستکم، این اتهامی است که از جانب رقیبانش مطرح می گردد و بر نام محمد رضا رحیمی معاون اول رییس جمهوری و اسفندیار رحیم مشایی و بسیاری دیگر از اصحاب احمدی نژاد بارها و بارها انگ اتهام خورده است.

این چه حکومتی است که هر یک ساز دیگری می زند و همه به سر وکله هم افتاده اند و گویی آخر زمان فرا رسیده است؟

کافی است اظهارات تنها یک روز نمایندگان ارشد حکومت و آنانی را که خواهان شرکت در انتخابات ریاست جمهوری هستند دنبال کنیم و ببینیم که چه انتقادهای گزنده ای از یکدیگر می کنند و چگونه از بی کفایتی یکدیگر پرده برمی دارند.

در کدام کشور نظیر آن را می توان دید؟

از یک سو در رسانه های همگانی رژیم اختناق کامل برقرار است و از سوی دیگر افشاگری های چپ و راست، کوچک ترین آبرویی برای حکومت باقی نگذاشته است.

رژیمشان در اوج فساد قرار گرفته و به پرتگاه سقوط نزدیک شده و شیرازۀ امور به کل از هم گسیخته می شود.

با ادعای “حمایت از مستضعفین” به صحنه آمدند و امروز خزانه ملی را چنان تهی ساخته اند که مستضعف حتی نان ندارد که شکم خانواده خود را با آن سیر کند.

با ادعای عدالت و پاکی و دوری از اختلاس و رشوه قدرت را به دست گرفتند، ولی اکنون خودشان از ابعاد و عمق این فساد پرده برمی دارند و می گویند که مجتبی خامنه ای مکنتی کلان اندوخته و دیگران هم ثروتمند شده اند – و ملت ایران فقیر و نادار!

حدود دو ماه دیگر باید انتخابات ریاست جمهوری برگزاری کنند.

مدت هاست که خواب از سرشان پریده است.

گیج و سردرگم هستند و هنوز نمی دانند چه کسی را بیآورند که بتواند مملکت را ، هم از وضع دشواری که به آن کشیده شده خارج سازد و هم فردی نباشد که مانند احمدی نژاد در برابر ولی مطلقه فقیه قد راست کند و رو درروی او بایستد.

ظاهراً رسیدن به این هدف از آب خوردن هم ساده تر است: کافی است که شورای نگهبان (که از شخص خامنه ای دستور می گیرد)، فلان نامزد انتخاباتی را رد صلاحیت کند و از صحنه خارج سازد.

ولی تکلیف رأی مردم چه می شود؟

اگر قرار باشد که تنها نامزدهای بی رنگ و بو وارد صحنه مبارزه انتخاباتی شوند، و همه کاندیداها از یک قماش باشند و از سر سپردگان رهبر حکومت، مردم چه اشتیاقی ممکن است به رفتن به پای صندوق رأی داشته باشند؟

رأی آن ها چه تأثیری خواهد داشت؟

از دیدگاه رژیم، شمار رأی دهندگان بسیار مهم است و آن را معیاری برای میزان محبوبیت حکومت خود می داند.

پایین آمدن شمار رأی دهندگان، شکست رژیم است – گر چه آن ها هرگز درباره شمار افرادی که رأی خود را به صندوق ریخته اند، آمار واقعی انتشار نداده اند.

فرمایشی بودن نامزدهای انتخاباتی، از شمار آن چند در صد و معدود آنانی نیز که به پای صندوق رأی می روند می کاهد و نشان داده می شود که حتی وفاداران پیشین رژیم به آن پشت کرده اند.

ولی اگر چند نامزد جنجالی نیز به صحنه آورده شوند تا شاید انتخابات شور و شوقی به وجود آورد، خود رژیم ممکن است به خطر افتد:

یادتان هست که آخوند محمد خاتمی در دو دوره ریاست جمهوری چه دسته گل هایی به آب داد و چگونه رژیم را به تنگنا کشاند؟

حتی هشت سال دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد نیز برای حکومت یک فاجعه بود:

با دست بوس آخوند علی خامنه ای ریاست جمهوری را در دست گرفت و اکنون در سخنرانی هایش در لفافه و آشکار قدرت مطلقه ولی فقیه را به چالش می کشد و از “اسلام ایرانی” سخن می گوید و آرزو دارد که فردا رهبری کامل حکومت را به دست گیرد و حتی به مقام ولایت نیز برسد.

رژیم می داند که آنقدر مردم از آن تنفر پیدا کرده اند که اگر اسفندیار رحیم مشایی کاندیدا شود و نامزدی او مورد تأیید شورای نگهبان قرار گیرد، شاید دو سوم از کل آراء نصیب او خواهد شد.

این همان رحیم مشایی است که از اسلام ایرانی سخن می گوید و به آخوندهای حکومتی دهن کجی می کند و ممکن است از همان شمار آرایی برخوردار شود که مردم ۱۶ سال پیش و ۱۲ سال پیش به محمد خاتمی دادند.

این می تواند بزرگ ترین خطر برای ادامه موجودیت حکومت اصولگرا و تعصب پیشه کنونی ایران باشد که سران آن همانند دست نشاندگان و عاملان اعراب ۱۴۰۰ سال پیش در داخل ایران رفتار می کنند.

آمدن رحیم مشایی ممکن است یک چالش جدی برای ادامه حکومت علی خامنه ای باشد.

ولی تنها دیدگاه های دینی رژیم نیست که به این چالش کشیده شده، بلکه میزان قدرت و نفوذ آخوندهاست که روی میز قرار دارد و به خطر افتاده است – و همچنین آینده روابط حکومت ایران و ایالات متحده و کشورهای غربی مطرح است.

خودشان می دانند که اگر فردی با شعارهای غیردینی به میدان بیآید و حتی کم ترین وعده را در مورد سکولاریسم و غیرمذهبی شدن رژیم بدهد، بیشترین آراء را نصیب خویش خواهد ساخت.

این واقعیت از علت و عمق کینه آخوندهای دولتی از احتمال نامزد شدن رحیم مشایی در انتخابات ریاست جمهوری پرده بر می دارد.

پس چه کسی را می توانند نامزد کنند که قدری در مردم شور و التهاب ایجاد شود و به پای صندوق رأی بیآیند؟

محمد خاتمی را؟

ولی او چندین بار گفته است که حاضر نیست کاندیدا شود!

تازه اگر هم بشود، مردم او را خوب می شناسند و همان گونه که خودش گفته، رییس جمهوری در حکومت ایران جز یک تدارکاتچی نیست و کاری از دستش برنمی آید.

پس اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی را بیآورند؟

او هم خود را هم طراز علی خامنه ای می داند و ادامه رهبری او را به خطر می اندازد – به ویژه آن که گروه های بسیار وسیعی در داخل رژیم، به ویژه در رده سپاه پاسداران، او را فردی خطرناک و مار پیری گزنده می دانند که ممکن است برای علی خامنه ای خطرات بسیار به وجود آورد.

برای ریاست جمهوری آینده نام های بسیار برده می شود و چندین نفر خود را نامزد کرده اند.

محمد باقر قالیباف، غلامعلی حداد عادل، علی اکبر ولایتی و دیگرانی که بسیار کمتر از آنان شهرت دارند. ولی هیچیک از این افراد اسم هایی نیستند که اگر در صحنه انتخابات قرار گیرند، مردم هجوم آورند تا به آن ها رأی بدهند.

این ریشه سردرگمی امروز حکومت است – حکومتی که نه تنها سران آن به جان هم افتاده اند و یکدیگر را به فسادهای مالی در ابعاد گسترده متهم می سازند، بلکه ساختار سیاسی رژیم نیز به چالش کشیده شده و هم زمان بحران اقتصادی به اوج رسیده و بی کفایتی مدیران، همراه با تحریم های فزاینده جهانی، وضعی ایجاد کرده که رمق رژیم را کشیده است و در این روزها دوباره صحبت از آن می شود که برای حل معضل اتمی رژیم ایران، چاره ای جز راهکار نظامی وجود ندارد.

سی و پنج سال است که با ترفندهای گوناگون توانسته اند در قدرت بمانند و مردم را بفریبند ووعده های بی اساس به آن ها بدهند. ولی لحظه سرنوشت نزدیک می شود و در یک لحظه معین ممکن است همه چیز منفجر شود و شالوده همه امور از هم بپاشد.

این واقعیت است که رژیم را بسیار نگران ساخته و سر در گم کرده است!

فساد مالی سران حکومت، نزاع داخلی بین آنان، بحران اقتصادی و نبود ارز خارجی، در کنار تهدیدهای نظامی علیه برنامه های اتمی رژیم، اوضاع در سوریه و اتهاماتی که به تروریست پروری حکومت ایران در عراق و سوریه وافغانستان و مصر و کشورهای دیگر وارد می آید، در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، همه و همه به یک جرقه نیاز دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)