یوسف عزیزی بنی طرف
خون گرم
خون گرما
در پیشگاه شکنجه و شیطان
می چکد هنوز
از قلب برهنه نفت

در مساحت مرگ

جراح «جراحی»

می شکافد شکمِ

شطِ

شرزه را

شاید گلوله ای

نیزه ای

نیزاری

در شکنج سیاه آن دختر عرب

در مردمک مرده نخلستان

در زبان زخمی «کوره»ها

یا در ساعد سبز سربندر

نهفته باشد

*********************
قصیده خون
یوسف عزیزی بنی طرف

نام من جراحى است
چمران نیست
نام من “کوره” است
طالقانى نیست
معشور را کشتند
ماهشهرى در میان نیست
نام من، زبان من و نان من
پایمال توپ و تانک شما
کدام ماه، کدام شهر؟
نام من معشور است
سهم من از وطن، لجه هاى خون
نام من جراحى است
رود خون، شط شکسته
ققنوس نورسته
نه، هر چه خونم بریزید
نام من جراحى است
چمران نیست
نام من “کوره” است
طالقانى نیست
عشق من، آزادى است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)