پارادوکس انتخاب در دنیای مدرن

ر یک اپ دوستیابی با فردی اشنا می شوید و بعد از یک ماه دیت کردن، وقتی قصد دارید تصمیم جدی تری درباره رابطه بگیرید فردی شما را«لایک» می کند و به شما پیام می دهد که از اولی جذاب تر و خوش قیافه تر است!
زندگی مدرن انتخاب های زیادی را پیش روی ما میگذارد. گزینه هایی که در گذشته پیش روی افراد نبود. روانشناسی بخوانم یا جامعه شناسی؟ نکند مردم شناسی از هردوی اینها جذاب تر باشد؟ آیفون یازده بهتر است یا سامسونگ گلکسی ده؟ زبان آلمانی کاربردی تر است یا فرانسوی؟ ادامه تحصیل بدهم یا سابقه کارم را بیشتر کنم؟ اول سربازی بروم یا فوق لیسانس بگیرم؟ اگر امروز این فرد را انتخاب کنم و فردا فرد مناسبتر از او سر راهم قرار بگیرد چی؟
به نظر می رسد این گزینه های زیاد اما انسان مدرن را شادتر نکرده است. بلعکس،آزادی بیش از اندازه برای انتخاب از میان گزینه های بی شمار، ما را فلج کرده است. این تعدد گزینه ها باعث شده که ما بطور مداوم با ترس از دست دادن« بهترین گزینه » مواجه باشیم. ترس از اینکه مبادا انتخابی که کرده ایم «بهترین انتخاب» نباشد؛ ما را شاد نکند و زیان ببینیم. انتخاب های متعدد، سطح انتظارات ما را بسیار بالا برده است و به همین دلیل ما ممکن است مدام خودمان را به خاطر آنچه که «انتخاب اشتباه »می پنداریم سرزنش کنیم یا زیر سوال ببریم. از آن آزاردهنده تر، شک کردن مداوم درباره خودمان است: « کار درستی کردم که این رشته را انتخاب کردم؟ خریدن فلان مدل گوشی ارزشش را داشت؟ رفتن به فلان مهمانی بهتر بود یا اینکه میماندم خانه و سریال می دیدم؟» و… دهها سوال مشابه که هر روز از خودمان می پرسیم.


رشد شبکه های اجتماعی به این تردیدها دامن زده است. چرا که ما به طور مداوم تجارب دیگران را در مورد موضوعات مختلف می بینیم و می شنویم و همین کار انتخاب را برایمان به مراتب دشوارتر میکند: فلانی ازگوشی ایکس خیلی راضی است اما دیگری کیفیت دوربین آن را در مقایسه با ایگرگ ضعیف توصیف کرده. حالا ایکس را بخرم یا ایگرگ را؟

راه چاره برای مقابله با چنین وضعیتی چیست؟ چه باید کرد؟ چگونه در هیاهوی تصمیم ها و انتخاب ها راه خودمان را پیدا کنیم؟
بری شوارتز، روانشناسی که دراین حوزه تحقیق و پژوهش زیادی انجام داده توصیه می کند که به جای اینکه به دنبال «بهترین»، «کامل ترین» و« بی نقص ترین » گزینه باشیم، یعنی کاری که کمال گراها یا به قول او «حداکثرگرا» ها انجام میدهند، بهتر است تمرین کنیم که به دنبال گزینه ی « به حد کافی خوب» برویم. اگر رشته ای را که انتخاب کرده اید دوست دارید و با آن خوشحالید، این یعنی انتخاب شما به قدر کافی خوب است. اگر تلفن همراهی که خریده اید به درستی کار میکند و نیازهای روزمره ی شما را برآورده میکند یعنی انتخاب شما برای اکنون تان به اندازه کافی خوب بوده است. اگر در رابطه ای هستید که در آن احساس امنیت، احترام متقابل و کشش عاطفی یا جنسی مورد نظرتان وجود دارد و در کنار هم شاد هستید این یعنی انتخاب درستی کرده اید. ممکن است در آینده شرایط تغییر کند اما در وضعیت فعلی این انتخاب به اندازه کافی خوب هست که درباره اش دچار تردید نشوید. اگر به دنبال بهترین و کامل ترین گزینه بگردید غالبا ً ناکام می شوید چرا که «بهترین» و «کامل ترین» گاهی یک وضعیت پایدار و مداوم نیست و به طور مداوم و با سرعت در حال تغییر است( مانند مدل گوشی). از سوی دیگر این مفهوم« بهترین» میتواند بسیار ذهنی باشد و از فردی به فرد دیگر فرق داشته باشد ( مانند انتخاب شریک).
شوارتز توصیه می کند که برای ارزیابی انتخاب هایمان به ملاک رضایت اکتفا کنیم و اگر از انتخابی رضایت نسبی داریم دیگر زیاده از حد کنکاش نکنیم و با گزینه های «اگر» و «شاید»، ذهن خودمان را درگیر وسواس نکنیم. او در مطالعاتش به این نتیجه رسیده است که افراد راضی ( افرادی که به پیدا کردن گزینه ی «به حد کافی خوب» رضایت می دهند و مدام به دنبال خوبتر و بهتر و کاملتر نیستند) شادترند و کمتر ممکن است دچار افسردگی شوند.
او همچنین توصیه می کند که برای تصمیم گیری در مورد انتخاب، سعی کنیم تعداد گزینه هایمان را کاهش دهیم . با توجه به ملاک ها و اولویت هایمان گزینه هایی را حذف کنیم. چرا که انتخاب کردن از بین سه یا پنج گزینه راحت تر از انتخاب کردن از بین بیست گزینه است.

می توانید سخنرانی شوارتز را در تدتاک از طریق لینک زیر تماشا کنید
https://www.ted.com/talks/barry_schwartz_on_the_paradox_of_choice?language=en#t-519178

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)