از مصائب عصر کنونی شده است بی نِتی پارسایان دوران ، نه بدان سبب که در شریان هایمان همچون افیونی است بلکه به موجب کسب قوت که همی از برای زنده ماندن از کَسبش نه چاره ایست دگر، هر چند در سیرش عزم مجاهدت هاست و ملالت ها ، در این چند صباحی که درمانده و عاجز از مسیر کسب روزی حلال درافتاده بودیم راه تفکر باز بدیده و چون بر حسب عادت راه تبّری از ملاحّان عوام زمانه ، مخانّث دیار و مجاورت خلّان روزگار در گرفته  به کسب علوم متفرقه مشغول گشتیم تا مگر از گذر اوقات بطالت گونه فرصتی برساخته و “دَریکی” چند  بر کیسه غنائم علم فزون ترگردانیم. از بهر این خواسته به ناچار بر گوشه ای خرامیده و ره عزلت نشینی در پیش گرفتیم. آخر شنیده ایم که صاحب دلان را گفتند: مرید طریقت را به وسیلت علم ضروری اخلاق حاصل کردن تا صفای سینه میّسر گردد. این خود نشاید چون در خلوت و عزلت نشینی، تا جمال مشاهدات حجاب ها بدرند و بصیرتی روحانی پدیدارگردد. از این ره چون چندی سالک اُنس با خلوت گیرد در اَثنای طریقتِ خویش  بوی گل معرفت از طریق انس با عزلت بتوان استشمام کردن، چنانکه غلبات فیض الهی مَستش گرداند و زمام اختیارش دست از تصّرفش بستاند و در خانه آخر حقیقت عشق بر وی  نمایان گردد …..حقیقت عشق بوی آشنایی است و امید وصال، و مراد را این مشغله از کمال معرفت محبوب گرداند.

گر کسی وصف او از من پرسد

بی دل از بی نشان چه گوید باز

عاشقان کُشتگان معشوق اند

بر نیاید ز کُشتگان آواز

در این عزلت طریقت، بر حسب عادات مفسده انگیز و در پی شرایط کنونیِ دیار محزون زده پارس که موجبات فشار تَرک افیون بر ذهن و جانمان را سبب گشته بود به دنبال کورسویی اِدراک از برای فهم وقایع موخر زمانه خویش همی گشتیم. از این رو بر ان شدیم تا میان بلاد پارس و لبنان مساعدتی به قیاس براوریم. دیدیم که قیاسیست مع الفارغ چرا که بر این در که دیده از نظر می گذراندیم ملاحضه فرمودیم که در  فرسنگها دور تر از سرزمین پارس مردمانی اند به غایت گونه گون که از برای یکدیگر به رغم تفاوتهاشان احترامی قائل اند  خاص و دولتمردانشان علارغم جدالهاشان در صنعت سیاست، سنت و سیاق راه را به هنرش بشناسند و از بهرش چه بهره ها برند. بر خلاف انچه بر حال روز امروز ما پارسیان می گذرد که نه سنت گفتگو با خلق خدا بدانیم و نه رسم و سیاق دنیای سیاست به هنرش بشناسیم … لیکن این را ما از ناکاربلدی خود پنداریم و بی هنریمان؛ علارغم همه هنرمندی هایی که بدان شهره داریم و آوازه جهانیان ،  در این صنعت به غایت وا مانده گشته ایم!!!

باری به هر روی که نه از برای گفتار در باب این مصائب دهان به سخن گشوده ایم بلکه مقصودمان یاد کردن از روزگاران بی محنتی بود که زندگی هامان تا این حد در هم تنیده به فضای مجازی نگشته نبود. شاید در آن روزگاران محبت ها واقعی تر بود و دل ها نزدیک تر و صمیمیت ها بیشتر ، نمی دانم… امروزه روز با وجود دوریها، دوستی ها رنگ و بویی دگر گرفته اگر چه فاصله ها دریده گشته اما شکایت ها و مِحنت هایش بسیار و گِله ها و خُردگی هایش به مراتب گزنده تر…

این سخن کوتاه کنیم و یادی کنیم از این چند روز عزلت نشینی که گرچه نِکبتی همراهش بود مضاعف اما اگر به دیده ای روشن بنگریم سُفره ای از قِبَلَش فراهم ، که خیراتی از بهرش هر چند اندک می توان جست. ما که در این عزلت حزن انگیز چند روزه از بهر کسب علوم متفرقه همت ها گماردیم و اندیشه ها کردیم که ازقضا از قِبَلِ این همت مضاعف اندیشه هایی نوظهور پدیدار گشت. اندیشه ای که بهانه ای گشت از برای کتابت تصنیفی جدید که آن را نیز به تصانیف گذشته افزودیم، باشد که اگر همت گماریم و حضرت باری تعالی جناب عزرائیل را بدرقه راهمان نکند در یک دهه آتی عمر خود دو تصنیف و یک رساله به عنوان واجبی از وجوبات بر دوشمان  نهاده ایم که باید حقش را ادا کنیم و در راه تحققش همتی بلند به جِد در پیش برگیریم…

هِیییییییی ، باز هم سپاس خدای را عزّ و جَل که لاعقل در این چند صباحی که از عمرمان می گذرد در اثنای دو نسل بودیم و راه گذران عمر در بی خبری به درایت بدانیم و این خصلتیست مختص دهه شصتیهای پارسیگوی!، اگر چه این زیست دوگانه نه خود حادثه ایست بِهین، چرا که نه این را به درستی درک و نه ان را به راستی حل کردیم! ما همچون مرغکانی بودیم بال و پر کنده در میان دو نسل در تقلا، از یک  سو در مساعدت ملالت های نسل پیشین صبری چون عیوب داریم و از دگر سوی از حلاوت های نسل اتی بی بهره و ناکام، مگر دیگر نسلی همچون ما می توان یافت که یارای این استقامت داشتن، تا از بهر این همه سوختگی و برشتگی جان سالم به در بَرَد!؟ نمی دانم …چه بگویم که هر چه واگویم شِکوه ایست بیهوده که مرحمی نبود بر زخم های پیکره نسلی سوخته دل و سوخته جان….

باری که باز با این وصف الحال چشمهای امیدی به الطاف الهی نظر دارد و بر لطف و کَرَمش دلهایی خجسته داریم و منتظر الحال، که حَوِل حالنا اِلی اَحسن الحال …

به هر روی که در این چند روزه از ایام بی خبری فرصت را غنیمتی دانستیم و به سیاق ایام پیشین از این تهدید نوین فرصتی برساختیم. اگر چه در این آشفته بازار زر و سیم از کف برون دادیم و خسارت هایی چند متحمل گشتیم که از برایش از زندگانی درافتاده،  اما در ره کسب دانش که سرمایه ای است بس گرانمایه تر تلاش به جبران خسران نمودیم. باشد که به همت عالی و لطف الهی کشتزاری باشد حاصلخیز که از  بَرَش خیر و برکاتی نزول کند از برای نعمتِ دنیا و توشه ای در عّقبا، و این مضمون همچون چراغ راهی باشد در سیر زندگانی، راهبرِ بندگانی که در مسیر تکامل علوم کَسَبی ره ریاضت در پیش گرفتند و دود چراغ تناول کنند به شب و روز…../#

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)