جهان امروز: این روزها همه از اوضاع متحول ایران سخن می گویند، شما اوضاع سیاسی عمومی ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟

صلاح مازوجی: برای ارائه یک تصویر عمومی از اوضاع سیاسی ایران، اگر نگاهی به موقعیت طبقات اصلی جامعه و رژیم جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم سیاسی بیندازیم، از یک طرف می بینیم که هر روز بخش های وسیع تری از طبقه کارگر و پایینی ها به این نتیجه می رسند که نمی توانند بیش از این به روال سابق زندگی کنند. ابعاد بیکاری و فقر و فلاکت اقتصادی نه تنها برای طبقه کارگر، بلکه برای دیگر اقشار فرودست و محروم جامعه به مرز غیر قابل تحملی رسیده است. وقتی کارگران هفت تپه فریاد می زنند “کارگران هفت تپه ایم، گرسنه ایم، گرسنه ایم”، کارگران هپکو به نشانه اعتراض به فقر و گرسنگی سفره خالی پهن می کنند، زمانی که خواست محوری معلمان افزایش حقوق ها به بالای خط فقر است، بازنشستگان فریاد می زنند، ” فقر و تورم و گرانی، جواب بده روحانی”، این شعارها و مطالبات در دل اعتراضاتی که بی وقفه ادامه دارد نه تنها ابعاد بی سابقه فقر و بدبختی طبقات ستمدیده جامعه را نشان می دهد، بلکه همچنین نشان می دهد که هر روز بخش های وسیع تری از طبقه کارگر و اقشار محروم جامعه به میدان مبارزه و اعتراض پا می گذارند و اوضاع حاکم را به چالش می کشند. کارگران و تهیدستان رابطه این همه فقر و بدبختی را با سیاست درک کرده اند و نظام سیاسی و طبقاتی حاکم را مسبب این اوضاع می دانند.

از طرف دیگر طبقه سرمایه دار ایران هم در موقعیتی قرار گرفته که بدون ایجاد تغییراتی در حاکمیت سیاسی نمی تواند به فرمانروایی و سلطه طبقاتی خودش ادامه بدهد. رژیم جمهوری اسلامی طی چهل سال گذشته با تکیه بر یک قانون کار ضد کارگری، با تحمیل دستمزدهای چند مرتبه زیر خط فقر و با محروم کردن کارگران از حق تشکل یابی و در یک کلام با تأمین نیروی کار ارزان، موجبات انباشت گسترده و رشد سرمایه داری ایران را فراهم آورده است. اما امروز در عصر جهانی شدن، سرمایه داری ایران برای وارد شدن به رقابت در بازارهای جهانی نه تنها به نیروی کار ارزان، بلکه به جذب تکنولوژی کشورهای پیشرفته سرمایه داری، دسترسی به بازارهای جهانی، رفت و آمد آزاد سرمایه و مبادله آزادانه کالاهای تولید شده نیاز دارد. جمهوری اسلامی نه تنها نتوانسته این پیش شرط های اولیه ادغام بیشتر سرمایه داری ایران در بازار جهانی سرمایه را فراهم کند، بلکه ساختارهای ایدئولوژیک، حقوقی، اداری و سیاسی این رژیم و ماجراجویی و سیاست های برتری طلبانه اش در سطح منطقه، نزاع و کشمکش ارتجاعی با آمریکا، مانع اصلی تأمین همین پیش شرط های اولیه در پاسخگویی به نیاز سرمایه داری ایران است.

بنابراین تغییر رژیم جمهوری اسلامی به نیاز بخش هایی از طبقه سرمایه دار ایران هم تبدیل شده است. همین موقعیت پایه اجتماعی رژیم اسلامی در میان طبقه سرمایه دار را هم متزلزل کرده است. رژیم جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم سیاسی هم نمی تواند به شیوه گذشته به حاکمیت خودش ادامه دهد. در عرصه داخلی در مناسبات با مردم با بن بست مواجه شده است. از پاسخگویی به مطالبات و نیازهای اولیه طبقه کارگر و اقشار فرودست جامعه ناتوان و درمانده است، حربه سرکوب کارائی خودش را از دست داده است. شما اگر توجه کرده باشید همین یک ماه پیش احکام سنگینی که برای اسماعیل بخشی، محمد حنیفر و حامیان کارگران هفت تپه صادر کردند، تا جامعه را مرعوب کنند، کارگران مرعوب نشدند، اعتراضاتی که انجام گرفت خود حکومت را به وحشت انداخت. رژیم جمهوری اسلامی از درون هم با جدال و کشمکش و ریزش نیرو روبرو است. اصلاح طلبان حکومتی بعد از خیزش دی ماه ۹۶ روند تجزیه را تجربه کرده اند، لایه های پایین آن که به استراتژی اصلاح طلبان متوهم بودند به اعتراضات جاری پیوسته اند، بخش هایی از طبقه متوسط که پایه اجتماعی آنها محسوب می شدند به اپوزیسیون بورژوا لیبرال پرو غرب بیرون از حکومت گرایش پیدا کرده اند. این تحولات نشان می دهند که پایه اجتماعی این رژیم تا چه اندازه ریزش کرده است. فساد اداری و مالی سر تا پای این رژیم را فرا گرفته است.

از طرف دیگر رژیم جمهوری اسلامی با بحران عمیق ایدئولوژیک روبرو است. زنان، جوانان و اکثریت مردم ایران در زندگی روزانه قوانین اسلامی را زیر پا می گذارند. جمهوری اسلامی دیگر نمی تواند با اتکا به قوانین و ایدئولوژی اسلامی زندگی و اخلاقیات مردم را کنترل کند. وقتی صحر خدایاری، دختر جوان در اعتراض به حکم زندان به جرم رفتنش به استادیوم ورزشی خودسوزی می کند و متاسفانه جانش را از دست می دهد، این واقعه به یک کمپین سیاسی و اعتراضی علیه تبعیض جنسیتی و علیه رژیم تبدیل شد و رژیم را در نزد افکار عمومی رسواتر می کند. رژیم اسلامی در مناسبات منطقه ای و بین المللی نمی تواند به شیوه سابق ادامه دهد. زیر فشار تحریم های فلج کننده اقتصادی آمریکا و متحدینش، اقتصاد جمهوری اسلامی در معرض خطر فروپاشی قرار گرفته است. حمله به نفت کش ها و عقب نشینی از تعهدات برجام برای مقابله با این فشارها منجر به میلیتاریزه شدن بیشتر منطقه شده، رژیم راهی جز مذاکره، سازش و تسلیم شدن در برابر آمریکا ندارد. برای رژیمی که شعار “مرگ بر آمریکا” را به بخشی از هویت سیاسی و ایدئولوژیک خودش تبدیل کرده شکست بزرگی است، “اقتدار” رژیم بیش از پیش فرو می ریزد و گسترش باز هم بیشتر اعتصابات و اعراضات کارگری و توده ای را در پی خواهد داشت. با این حال بحران های رژیم جمهوری اسلامی هر قدر هم عمیق و همه جانبه باشند به خودی خود به سقوط آن نمی انجامد. این رژیم را باید برانداخت و بدیل کارگری و سوسیالیستی به عنوان عامل این تحول انقلابی باید بتواند در دل اعتصابات و اعتراضات جاری اعتبار و مقبولیت اجتماعی پیدا کند.

 

جهان امروز: اکنون و با گذشت نزدیک به سه سال از گذشت خیزش سراسری دی ماه موقعیت جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی را چگونه ارزیابی می کنید؟

صلاح مازوجی: خیزش دی ماه ۹۶ که عمدتا خیزش تهیدستان شهری بود و کارگران بیکار و مردم فقیر حاشیه شهرها نیروی محرکه آن بودند، یک خیزش و جنبش سیاسی بود. این خیزش سراسری مانند هر موج جوشان مبارزه سیاسی بطور عینی زمینه را برای گسترش مبارزات اقتصادی و سیاسی بیشتر فراهم کرد. در واقع خیزش سراسری دی ماه زمین را برای مبارزات اقتصادی و جنبش مطالباتی کارگران شخم زد و تقویت کرد. بعد از این خیزش ما شاهد گسترش مبارزات اقتصادی و جنبش مطالباتی کارگران شدیم. برای نمونه فقط در سال گذشته (۱۳۹۷) ما شاهد بیش از ۱۷۰۰ اعتصاب و اعتراض کارگری بوده ایم و این آمار نشان می دهد که این برآمدها و موج های جوشان مبارزه سیاسی چگونه به محرک های نیرومندی برای مبارزه اقتصادی و سیاسی تبدیل می شوند و موضع و میل درونی کارگران را برای مبارزه شدت می بخشد. با این نگاه به خیزش دی ماه و جنبش های اعتراضی در این دوره سه تحول مهم قابل مشاهده است.

یکی از این تحولات به بافت و ترکیب طبقاتی اعتراض کنندگان مربوط می شود. این تحول بویژه بعد از خیزش سراسری دی ماه ۹۶ به شیوه ای بسیار برجسته تر خود را نشان داده است. هر چه به جلو تر آمده ایم می بینیم که این نه طبقه متوسط، بلکه طبقه کارگر و اقشار فرودست جامعه هستند که در کانون این جنبش اعتراضی قرار گرفته اند. طبقه کارگر به دلیل انباشته شدن مطالباتش و مستمر بودن و گسترده بودن اعتراضاتش در محور این جنبش اعترضی قرار دارد. جنبش اعتصابی و اعتراضی کارگران در مجتمع های بزرگ صنعتی در مقایسه با دو سال پیش رشد چشمگیری را نشان می دهد. معلمان به عنوان بخشی از طبقه کارگر با اعتصابات و اعتراضات سراسری و مطالباتی که مطرح کرده اند حضور محسوسی داشته اند. بازنشستگان، دانشجویان، قربانیان تخریب محیط زیست و … همه اینها با اعتراضات و مطالباتی که دارند بخشی از این جنبش عظیم اعتراضی و مطالباتی هستند.

این اعتراضات با اینکه به دلیل کمتر هزینه در بر داشتن عمدتا حول خواسته های اقتصادی شکل می گیرند، ولی از آنجا که رژیم در سطح کلان توان پاسخگویی به این مطالبات را ندارد و از سوی دیگر به دلیل تحولی که در آگاهی و ذهنیت کارگران و توده های ستمدیده این جامعه بوجود آمده و رابطه این بی حقوقی های اقتصادی با سیاست طبقاتی حاکم بیشتر برایشان روشن شده است، این جنبش اعتراضی در واقع به یک جنبش سیاسی تبدیل شده است و کل رژیم را به مبارزه طلبیده است.

تحول مهم دیگری که رژیم را به وحشت انداخته این است که اعتراضات این دوره که طبقه کارگر در محور آن قرار دارد به طور کامل از زیر تأثیرات جناح های حکومتی بیرون آمده اند. یعنی اگر در گذشته می دیدیم که اصلاح طلبان حکومتی از طریق نهادها و تشکل های وابسته به خود مانند خانه کارگر یا انجمن ها و کانون های صنفی وابسته به خود کوشش می کردند که مبارزات کارگران و معلمان را در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی به کنترل در آورند و تا حدودی هم موفق بودند، اکنون این موقعیت به کلی تغییر کرده است. در واقع خیزش سراسری دی ماه با شعار “اصلاح طلب، اصول گرا دیگه تمامه ماجرا” نقطه عطفی را رقم زد.

تحول مهم دیگ مربوط به حضور گسترده تر زنان در اعتراضات است. زنان در این دوره نه تنها حجاب و همه مظاهر سیاست آپارتاید جنسیتی رژیم جمهوری اسلامی را به چالش کشیده و یک جنبش مقاومت گسترده در برابر سیاست های زن ستیزانه این رژیم در حوزه های مختلف حیات اجتماعی را برپا کرده اند، بلکه در همان حال یک پای جنبش اعتراضی و مطالباتی جاری بوده اند. زنان در پیشاپیش مردان در اعتصابات سراسری معلمان، در جنبش اعتراضی بازنشستگان، در جنبش دانشجویی حضور داشته و در اعتراضات کارگران شرکت کرده اند. این تحولات نشان می دهند که جامعه ایران نیازمند و آبستن یک انقلاب سیاسی و اجتماعی است.

جهان امروز: جنبش کارگری در دل این اعتصابات و اعتراضات چه دستاوردهایی داشته است؟

صلاح مازوجی: آنچه روشن است کارگران و توده عظیم فرو دستان جامعه احساس ضعف و درماندگی را به دور افکنده و نشان داده اند که بیش از این زیر بار ستم نمی روند و همین تحول در ذهنیت و آگاهی آنان انقلاب را در چشم انداز قرار داده است. یعنی همین که کارگران به جنبش و حرکت در آمده اند، اعتصاب می کنند، اعتراض می کنند فرصت بزرگی را برای خود خلق کرده اند تا بر متن آن در زمینه سازمانیابی هم پیشرفت حاصل کنند. جنبش کارگری در این دوره کل جامعه را متوجه خودش کرده است، جامعه رویش را به طرف طبقه کارگر برگردانده است. کارگر که اعتراض می کند و با حربه سرکوب روبرو می شود، کانون نویسندگان اعتراض می کند، هنرمندان، وکلا، دانشجویان، بازنشستگان و … اعتراض می کنند یعنی طبقه کارگر با تحرک خودش کل جامعه را به حرکت و اعتراض کشانده است. طبقه کارگر در جریان این جنبش مطالباتی در زمینه سازمانیابی گام هایی به جلو برداشته است. اعتصابات و اعتراضات پی در پی و سراسری معلمان، اعتصاب و اعتراضات هماهنگ کارگران هپکو و آذر آب در اراک، تجمع های اعتراضی بازنشستگان بدون ظرفیت بالایی از کاردانی و هنر سازمانیابی قابل تصور نیستند. پا به جلو گذاشتن فعالین و پیشروان و نقش آنان در سازماندهی جنبش های اعتصابی و اعتراضی، گسترش پیوند های مبارزاتی و همبستگی در میان آنها، وجود هماهنگی در تدوین خواسته ها و مطالبات، خبررسانی به موقع از این اعتراضات همه و همه نشان از پیشروی در زمینه سازمانیابی است.

تجربه این دوره اعتصابات کارگری بار دیگر نشان داده است که تشکل یابی کارگران از همین مسیر مبارزه می گذرد. رژیم جمهوری اسلامی حق تشکل یابی را به میل و رضای خودش به کارگران نمی دهد. حق گرفتنی است، کارگران باید با زور مبارزه آن را به رژیم تحمیل کنند. در طی یک دهه و نیم گذشته بدون آنکه قوانین ضد کارگری دولت در مورد تشکل یابی تغییری کرده باشند، نهادها و تشکل های فعالین کارگری ایجاد شدند و عملا خود را به رژیم تحمیل کردند. در هیچ کجای دنیا دولت های سرمایه داری به دلخواه خود حق ایجاد تشکل را به کارگران اعطا نکرده اند و کارگران هم منتظر نمانده اند تا دولت حق ایجاد تشکل را برسمیت بشناسد و بعد کارگران اقدام به برپائی تشکل کنند، برعکس کارگران در جریان مبارزه تشکل های غیر قانونی خود را ایجاد کرده، این تشکل ها را گسترده تر کرده و سرانجام آن را به حکومت تحمیل کرده اند، بنابراین بحث بر سر توازن قوای سیاسی و طبقاتی است.

جهان امروز: شما در مورد اهمیت جنبش مطالباتی کارگران صحبت کردید، رابطه مبارزه کارگران برای تحقق خواسته های اقتصادی و اهداف فوری و مبارزه آنان برای تحقق اهداف نهایی یعنی انقلاب کارگری و سوسیالیستی را چگونه می بینید؟

صلاح مازوجی: مبارزه برای خواسته های اقتصادی و بهبود وضعیت زندگی و کار و معیشت کارگران همیشه بخش جدائی ناپذیری از فعالیت کمونیست ها و سوسیالیست های انقلابی بوده است. چون ما کمونیست ها در همانحال که برای انقلاب اجتماعی، برای یک انقلاب کارگری و سوسیالیستی مبارزه می کنیم، می خواهیم در هر شرایطی به حال طبقه کارگر مفید باشیم، حتی در شرایطی هم که انقلابی در چشم انداز نیست باید تلاش کرد که نانی به سفره کارگران اضافه شود و این نه تنها هیچ مغایرتی با مبارزه برای انقلاب اجتماعی و سوسیالیسم ندارد، بلکه دقیقا در راستای آن قرار دارد. چون در جریان مبارزه برای خواسته های اقتصادی و ملموس کارگران است که آنان می توانند به آگاهی طبقاتی دست پیدا کنند، در جریان این مبارزات روزمره است که آنها متحدتر می شوند، فن مبارزه، فن تشکل یابی، فن تحزب یابی را می آموزند و اینها همه از نیازها و ملزومات یک مبارزه سوسیالیستی است. مبارزه برای رفرم و بهبود شرایط کار و زندگی کارگران به این معنی نیست که ما رفرمیست شده ایم.

کمونیست ها بر خلاف رفرمیست ها هیچگاه در مبارزه برای رفرم و برای بهبود شرایط زندگی کارگران خود را به مبارزه در چهار چوب قوانین بورژوایی یا در محدوده مورد قبول بورژوازی محدود نمی کنند. این به این معنی نیست که اگر امکانات قانونی حتی در زیر سلطه جمهوری اسلامی وجود داشته باشد از آن استفاده نمی شود. اما همین فراتر رفتن از چهارچوب های قانونی به این معنی است که سوسیالیست ها در مبارزه برای رفرم و بهبود زندگی کارگران هم از رفرمیست ها پیگیرتر هستند. چون وقتی که سرمایه داری با بحران روبرو می شود و در چنین شرایطی مبارزه اقتصادی کارگران برای سرمایه داران نقش بی ثبات کننده و مخاطره آمیز پیدا می کند، رفرمیست ها محتاط می شوند و مبارزه شان برای رفرم تضعیف می گردد چون آنها خواهان حفظ نظم موجود هستند و نمی خواهند به عامل بی ثباتی برای نظام حاکم تبدیل شوند.

از نظر رفرمیست ها از میان بردن مصائب و نابرابری ها در نظام سرمایه داری یک روند تدریجی است، یعنی تدریجا اتفاق می افتد. رفرمیست ها در مبارزه برای رفرم این آگاهی دروغین را به میان کارگران می برند که در نتیجه اصلاحات تدریجی، در نتیجه انباشته شدن اصلاحات ماهیت سرمایه داری عوض می شود. در عوض سوسیالیست ها همیشه شناخت از ماهیت نظام سرمایه داری و قانونمندی های آن و اجتناب ناپذیری بحران سرمایه داری را به کارگران می آموزند. به کارگران می آموزند که وقتی سرمایه داری دچار بحران شد، تمام دستاورهای مبارزاتی کارگران را بازپس می گیرد و از این رو ضرورت مبارزه برای فرارفتن از سرمایه داری و انقلاب اجتماعی را به کارگران خاطر نشان می کنند.

رفرمیست ها معمولا خود را به تبلیغ اصلاحات محدود می کنند و این تصور کاذب را دامن می زنند که نظام سرمایه داری در نتیجه این رفرم ها چهره انسانی تری پیدا می کند. اما کمونیست ها مبارزه برای اصلاح را با تبلیغ مداوم و منظم مبارزه ی ضد سرمایه داری و سوسیالیستی تلفیق می کنند. آنها به توده ها می آموزند که همه مصائب و فقر و بی حقوقی کارگران ریشه در مناسبات سرمایه داری دارد و بر ضرورت سرنگونی انقلابی این مناسبات ظالمانه تأکید می کنند. فعالین کمونیست درون جنبش کارگری در جریان این مبارزه به توده کارگران کمک می کنند تا خود را در تشکل های توده ای و طبقاتی مستقل از دولت سازمان می دهند. ضروت تحزب یابی کمونیستی کارگران را به بخشی از آگاهی فعالین و رهبران کارگری تبدیل می کنند. در یک کلام کمونیست با حضور فعال خود در جنبش مطالباتی کارگران افق سوسیالیستی را از یاد نمی برند و اتفاقا یکی از وظایف و اولویت های ما در این دوره این است که در حین حضور فعال در این جنبش مطالباتی و پاسخگویی به نیازهای عملی آن باید همواره افق روشنی را پیش پای این جنبش قرار دهیم، و این افق چیزی جز سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و سوسیالیسم و حکومت شورائی کارگران نیست.

بویژه در شرایط کنونی که برخی جریان ها و چهره های چپ با این بهانه و توجیه که گویا درک مردم از سوسیالیسم همان نظام های سابق حاکم در کشورهای اروپای شرقی است، همان نظام سیاسی حاکم بر کوبا است و درنتیجه مردم حول راه حل و آلترناتیو سوسیالیستی جمع نمی شوند و با این توجیه مبارزه سوسیالیستی، تبلیغ برای سوسیالیسم را کنار می گذارند، ما باید فعالانه تلاش کنیم پاسخ سوسیالیستی به معظلات این جامعه مقبولیت اجتماعی پیدا کنند. باید نشان دهیم که سوسیالیسم تنها پاسخ واقعی به این اوضاع بحرانی است. باید نشان دهیم که سوسیالیسم حامل رفاه برای عموم جامعه و گسترده ترین آزادی هاست . باید منظم و بدون وقفه سوسیالیسم را تبلیغ کرد.

جهان امروز: چگونه می توان این دستاوردها را ارتقا داد، و این اوضاع چه وظایفی را در دستور کار ما حزب کمونیست ایران به عنوان بخشی از جنبش کمونیستی ایران قرار می دهد؟

صلاح مازوجی: در این دوره با توجه به روند تحولاتی که از آن سخن گفتیم و تشدید مبارزه طبقاتی وظایف بس سنگینی بر دوش حزب کمونیست ایران و همه نیروهای جنبش کمونیستی ایران قرار گرفته است. در این دوره تمام امکانات و ظرفیت های سیاسی و تشکیلاتی ما باید در خدمت تحقق استراتژی سیاسی حزب قرار گیرد، باید تلاش کنیم که هژمونی جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر در مبارزه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و به زیر کشیدن مناسبات سرمایه داری تأمین گردد.

برای ما مسئله سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی هیچگاه هدف درخودی نبوده و نیست، بلکه همواره تابعی از نیاز انقلاب اجتماعی بوده است. به این معنا مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی در استراتژی ما یک مفهوم طبقاتی دارد. سرنگونی رژیم موجود برای ما عملی انقلابی در راستای سلب قدرت سیاسی و اقتصادی از کل بورژوازی به عنوان یک طبقه ی اجتماعی است. روشن است که هر تحول بنیادی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ایران از مسیر به زیر کشیدن رژیم جمهوری اسلامی از قدرت می گذرد. بنابراین، شعار سرنگونی، وجه جدایی ناپذیری از رویکرد سیاسی و مبارزاتی ما برای انقلاب اجتماعی است. اما انقلاب اجتماعی بدون رهبری، بدون نقش هژمونیک طبقه کارگر به پیروزی نمی رسد. زیرا تنها طبقه کارگر است که به دلیل جایگاه و نقشی که در تولید اجتماعی دارد هیچ نفعی در بقای مناسبات تولیدی سرمایه داری ندارد. تأمین هژمونی طبقه کارگر در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و انقلاب اجتماعی در گرو آن است که جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر بتواند به راه حل ها و راه کارهای خود جهت پاسخگویی به معضلاتی که گریبان اقشار مختلف جامعه را گرفته است مقبولیت اجتماعی ببخشد. تأکید بر نقش محوری طبقه کارگر در مبارزه برای سرنگونی رژیم سیاسی حاکم و مناسبات سرمایه داری به معنای آن نیست که کمونیست ها از حضور در جنبش های اجتماعی دیگر که بنا به ماهیت خواسته هایی که دارند می توانند صف مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه داری را تقویت کنند غافل باشند. حضور در جنبش های رهائی زن، دانشجویی، مبارزه برای رفع ستمگری ملی، دفاع از محیط زیست، دفاع از حقوق کودکان، علیه اعدام و … و نشان دادن کارائی راه کارها و استراتژی سوسیالیستی در تحقق اهداف این جنبش ها می تواند به تأمین هژمونی جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و انقلاب اجتماعی یاری رساند.

جنبش کمونیستی ایران در این مسیر باید این ظرفیت را در خودش بوجود بیاورد تا چنانچه جامعه به موقعیت انقلابی پا گذاشت بتواند به تضمین پیروزی و تصرف قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر کمک کند. یعنی وقتی طبقه کارگر در مسیر عبور از مناسبات سرمایه داری و یک خیزش انقلابی قرار می گیرد بتواند قدرت سیاسی را تسخیر کند. چون همه ما می دانیم که هر موقعیت انقلابی به انقلاب منجر نمی شود، بنابراین برای تضمین پیروزی کارگران باید از هم اکنون و در دل مبارزات جاری، در دل مبارزه طبقاتی کارگران ملزومات این پیروزی را بوجود آورد، طبقه کارگر و زحمتکشان این جامعه باید بتوانند به لحاظ آگاهی و سازمانیابی این آمادگی را کسب کنند که در نقش نیروی مدعی کسب قدرت سیاسی ظاهر شوند. اما تا زمانی که هنوز موقعیت انقلابی فرا نرسیده است باید تمام طرفیت سیاسی، تبلیغی و تشکیلاتی ما در خدمت پاسخگویی به نیازهای عملی جنبش جاری کارگران و فرودستان این جامعه قرار گیرد. تا بر بستر تداوم این مبارزات بتوانیم به ارتقای آگاهی و تشکل یابی کارگران یاری رسانیم.

در شرایط کنونی حضور فعال در مبارزات جاری کارگران و اقشار فرودست جامعه حول خواسته های عاجلی که دارند، یاری رساندن به موفقیت این مبارزات و کمک به ارتقای وحدت کارگران در دل آن و تلاش برای سازمانیابی و سراسری کردن این مبارزات از پیش شرط های پیشروی جنبش کارگری و اعتراضات فرودستان جامعه است. باید تلاش کرد که اعتصاب و اعتراض کارگران به هم مرتبط شوند، اعتراضات از یک کارخانه به کارخانه دیگر، از یک رشته به رشته دیگر، از یک شهر به شهر دیگر و به سراسر ایران سرایت کند. تجربه خود مبارزه کارگران هفت تپه، فولاد اهواز، هپکو و آذر آب در اراک در این زمینه بسیار آموزنده است. بر بستر تداوم و پیشروی همین جنبش مطالباتی است که زمینه برای برپائی تشکل های توده ای و طبقاتی کارگران فراهم می آید و گرایش به تحزب یابی کمونیستی در میان کارگران و بویژه فعالین و پیشروان آن تقویت می گردد.

جهان امروز: شما به وظایف عملی که بر دوش فعالین و پیشروان جنبش کارگری و همچنین بر دوش ما کمونیست ها در قبال جنبش کارگری و جنبش اعتراضی جاری قرار می گیرد اشاره کردید. در بعد استراتژی چه وظایفی بر دوش ما قرار می گیرد؟

صلاح مازوجی: در بعد استراتژیک از مهمترین وظایف ما در شرایط کنونی قرار دادن افق سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی در پیش روی این جنبش مطالباتی و اعتراضی است. در این زمینه باید تصویر روشنی از سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به معنای در هم شکستن سپاه پاسداران و ارتش، انحلال نیروهای انتظامی و کلیه ارگان های سرکوب و دستگاه عریض و طویل بوروکراتیک دولت و نهادهای تبلیغاتی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و الغای قانون اساسی و سایر قوانین ضد انسانی جمهوری اسلامی را در سطح جنبش رواج دهیم تا هیچ نیرویی نتواند با دست به دست کردن قدرت سیاسی از بالا، مانع پیشروی انقلاب شود. اما همانطور که قبلا توضیح دادم سرنگونی این رژیم برای ما یک هدف درخود نیست، بلکه تابعی از استراتژی سیاسی ما است.

بنابراین مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی در استراتژی ما یک مفهوم طبقاتی دارد و تلاش ما برای کسب هژمونی طبقه کارگر در این مبارزه در راستای همین استراتژی است. یعنی سرنگونی رژیم سیاسی موجود برای ما نقطه عزیمت به سوی سلب قدرت اقتصادی و سیاسی از کل بورژوازی به عنوان یک طبقه اجتماعی است. بنابراین از هم اکنون باید ماهیت طبقاتی دولتی که بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی قدرت را به دست می گیرد به روشنی بیان کرد. طبقه کارگر به اعتبار نقشی که در تولید اجتماعی و سر پا نگاه داشتن جامعه دارد، به این اعتبار که در محور جنبش مطالباتی و اعتراضی قرار دارد و نیروی محرکه انقلاب است پتانسیل این را دارد که از طریق همراه کردن جنبش اجتماعی و اعتراضی پیشرو و بر پائی جنبش شورایی در دل پیشروی مبارزات جاری در رهبری انقلاب قرار بگیرد.

در همانحال نباید از نقد آلترناتیو نیروهای اپوزیسیون بورژوایی غافل باشیم. اصلاح طلبان حکومتی و بخشی از لیبرالیسم بورژوایی ایران مردم را سوریه ای شدن ایران و از این طریق از سرنگونی جمهوری اسلامی و انقلاب می ترسانند. سلطنت طلبان سیر قهقرایی حیات اجتماعی در ایران بعد از شکست انقلاب ۵۷ را دلیل تخطئه انقلاب آتی می دانند. نباید بگذاریم این نیروها چنین بی پروا بذر تردید و ناباوری در مورد انقلاب را بکارند. همه شاخه های اپوزیسیون بورژوایی به مردم می گویند که نئولیبرالیسم اقتصادی و خصوصی سازی خوب است، اما جمهوری اسلامی و دولت ها آن را بد مدیریت و اجرا کرده اند. باید تناقض برنامه های اقتصادی این نیروها با وعده ها و پلاتفرم مطالباتی آنها را برای مردم برملا کرد. امید بستن به دخالت آمریکا و دیگر قدرت های سرمایه داری، کوبیدن بر طبل مذاکره با جمهوری اسلامی و وارد شدن به فاز معامله با آن، نقشه هایی که سپاه پاسداران برای به شکست کشاندن انقلاب آتی در سر می پروراند اینها همه مخاطراتی هستند که انقلاب آتی را تهدید می کنند.

نیروهای چپ و کمونیست که حول مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و شکل دادن به آلترناتیو سوسیالیستی وارد همکاری شده اند باید پرداختن به این مسائل را امر تعطیل ناپذیر خود بدانند. سرانجام معیار اجتماعی برای ارزیابی از پیشرفت این همکاری ها، همانا پاسخگویی به نیازهای عملی و استراتژیک جنبش های اجتماعی در جامعه است. تنها در اینصورت است که می توان توجه فعالین و رهبران جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی را به این حرکت جلب کرد و نگاه جامعه را به طرف خود برگرداند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)