• جنگ تحميلي پايان يافته و من هم جزء از ما بهتراني كه اصلاً جبهه و جنگ نديده ام چه رسد به «شهادت و ايثار» اما تا بخواهيد دوست و فاميل و رفيق بين جبهه اي ها دارم.
  • در دوره جنگ وقتي مردم محتاج نان شب بودند من و اطرافيانم با رانت ارز، سيمان، فولاد و قراضه، مجوز واردات و صادرات اندوخته ناچيزي پس انداز كرده بودم.
  • مبالغ رشوه و اختلاس و ارزهاي خريد خارجي را كه در خارج از كشور سپرده كرده بودم براي تاسيس يك بانك خصوصي كنار گذاشته بودم
  • در يكي از دو معامله درشت با شهرداري و نهادهاي عمومي سري تو سرها درآورده و زمين خواري را پيشه كرده بودم.
  • حدود ۲۰ نفر كارشناس مشاور دوره و اطرافم پرسه مي زدند. آنها بالغ بر ۰۰۰/۲۰ ساعت كار كارشناسي كرده بودند كه چگونه من بتوانم املاك و مستغلات سند دار، بي سند، مسئله دار ، تمليكي و مصادره اي را آب كنم. ضمناً بخش قابل توجهي از ارزهاي خارج از كشور را به داخل انتقال دهم.
  • سر پروفسور مشاوران با خوشحالي به اطلاع رساند كه قربان چه نشسته اي دارند مجوز موسسه مالي- اعتباري و بانك پخش و پلا مي كنند از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدم. با بيست نفر از صاحب منصبان تماس گرفتم آنها نيز بيست نفر صاحب امضاء بمن معرفي كردند.
  • قرار شد بيست نفر آدم درست حسابي هم به عنوان هيات مديره،‌ مشاور عالي،‌ كارشناس و رابط معرفي كنيم.
  • چشمتان روز بد نبيند قرار شد در مصاحبه بانكداري هم شركت كنم. حالا ببينيد چه مي شود. من ديپلم ردي قرار شد راجع به اهداف و برنامه بانكي و بيزينس پلان صحبت كنم. من راجع به پالان الاع خيلي اطلاعات داشتم اما از بيزينس پلان بي اطلاع بودم. يكي از همان صاحب منصبان توصيه كرد اصلاً نگران نباش هر چي ازت سوال كردند تو راجع به همان پالان الاغ جوا ب ده!! البته سرپروفسور مشاوران از مدتها قبل یکجلد کتاب حاجی آقا بمن داد و گفت روزی سه بار این کتاب را بدقت بخوان و به نصایح حاج آفا بدرستی عمل کن تا موفق شوی.!
  • می دانید کتاب خواندن برای امثال ما جقدر سخت است ولی خداوکیلی من این کتاب را حفظم. اینقدر خودم را مدیون نوشته ها و نصایح «حاج آقا» می دانم که کتاب را شب ها زیر سرم می گذارم .؟! .
  • خلاصه چه امتحان و مصاحبه نفس گيري شد. من و آقا داداش ها و بابا شديم موسسين و فاندر بانك. براي سرمايه بانك نيز از مدتها پيش ليست اموال و املاك و مستغلات و سرقفلي محل كسب با سند، بي سند، مشكل دارد بي صاحب را داده بوديم كارشناسي،‌ خدا پدر كارشناس را بيامرزد. انصاف داشت هر ملكي را با يك بار كارشناسي چند بار در ليست آورد و هر يك ريال را چون حلال بود يكصد ريال ارزش نهاد.
  •   پيش خودم فكر كردم اين همه ملك و مستغلات چرا !؟  من كه حساب بانكي دارم ، خوش حساب صاحب نفوذ هم كه هستم، يك ضمانت نامه درشت بانكي از يكي از همين بانك هاي تازه تاسيس گرفتم و بردم نزد آن يكي بانك ديگر وثيقه گذاشتم و خواهش كردم بجايش يك ضمانت نامه ديگر در وجه بانك صادر كننده صادر كنند. مدير شعبه آن بانك بمن زل زده بود و فكر مي كردم مغز حيوان خورده ام و خبر نداشت كه قرار است با تغيير ضمانت نامه، سهام بانك اوليه را صاحب شوم.
  • با كلي توصییه و بدو وبدو بالاخره توانستم مجوز مشروط تاسيس بانك خصوصي را اخذ كنم. حالا دو تا بانك داشتم. اولي را با ضمانت نامه صاحب شدم و دومي را با صدور ضمانت نامه از بانك اولي بطرفيت بانك دومي.
  • تو حال و فكر بودم كه كتاب «چه کسی پنیرمن را جابجا کرده است » به دستم رسيد. با دقت و غلاقه عجیبی کتاب را تا ته ته خواندم . قاه قاه می خندیدم در حاليكه من بار كشور را بسته بودم او دنبال پنيرش مي گشت.
  • حالا با تبليغات سر سام آور و سود سپرده بالاي هم، كلي سپرده جمع كرده بودم. اولش فكر كردم همه را بار كنم و بزنم به چاك ولي پسر مشاور اعظم فرمود مرد حسابي كجا؟ بهتر از اينجا، هر جا بروي با قانون از كجا آورده اي پدر صاحب بچه ات را جلوي چشمت مي آورند. همينجا با اين پول و نقدينگي مال با صاحب و بي صاحب را سند دار كن و بنداز پشت قباله همسران؟!
  • بعد از اعطاي مجوز بلافاصله تقاضاي صرافي، معاملات ارزي، ليزينگ و شركت ساختماني داريم كه بالاخره پذيرفتند.حالا هم بانک داشتم ، هم صرافی و هم لیزینگ و شرکت ساختمانی و از همه مهمتر قادر بودم بین ایران و خارج ارز جابجا کنم ! تازه فهمیده بودم جابچائی ارز از جابجائی پنیر هم ساده تر است؟ا
  • هر چه ملك مسئله دار و مسئله ندار كه به قيمت پول خون به عنوان « آورده غیرنقدی » بعنوان سرمايه بانك آورده بوديم مجدداً به قيمت كارشناسي بيشتر از پول خون بعنوان آورده مشاركت به شركت ساختماني خودم انتقال داديم.
  • با شعار تبليغات« سود ۲۸ درصدي، ۲۵سود درصدي و پول از شما سود از ما تا ابدالدهر » كلي سپرده جمع آوري و تا آنجا كه قانون اجازه مي داد بصورت قانوني و آنجا كه قانون اجازه نمي داد بصورت غير قانوني سپرده ها را به شركتهاي خودي و بي خودي بصورت تسهيلات واگذار كرديم.
  • آن شركت ساختماني كه خودمان املاك و مستغلات را به پول خون به آنجا انتقال داده بوديم همان املاك و مستغلات پول خون را به قيمتي بیش از پول خون اين بار و ثيقه تسهيلات به خودمان دادند و هزاران ميليارد تسهيلات بي زبان را به من زبان باز حرفه اي واگذار كردند.
  • از آنجا كه براي درست نمائي باید در صورت های مالی پایان سال بانک همه ساله ، سود قابل ملاحظه اي را اعلام مي كرديم، بنا به توصییه مشاوران که همگی قبلا مدیر عامل  مدیرکل و معاونت این یا آن نهاد نظارتی بودند بین  بانك و شركت  سرمايه گذاري ساختمانی و برخي تسهيلات گيرندگان خودي و غير خودي همه ساله سبد سهام و سبد ملك طبق« قراردادهاي فروش به شرط اقاله»  جابجائی در اين معاملات چرخشي سود كاغذي قابل توجهي هم نصيب بانك مي شد كه ما هم با تبليغات فريبنده با افزايش سرمايه از محل همین  سودهاي نجومي وواهی  مرتباً سرمايه بانك را بالا مي برديم و دل همه نهاد نظارتي بازار سرمايه و بازار پول و سهام داران و سپرده گذاران را ربوده بودیم .شده بوديم مصداق آن مثال معروف كه« من رضا ، تو رضا،  سپرده گذاررضا و سهامدار رضا ، گوربابای نارضا» .
  • تازگی ها مرتبا بر علیه من افشاگری می شد که فلانی هم بزرگ سهامدار هم بزرگ بدهکار و هم بزرگ طلبکار بانک است ؟! برای رفع بلا و اجتناب از چشم زخم و گزند بد خواهان با یکی دوتا روزی نامه قرارگذاشته بودم ، هر هفته به نوبت بانک من را بعنوان بزرگترین بانک منطقه ماورالبحار ، بهترین کفایت سرمایه ، بانک با توانمندی ارائه پوز بانکی در ده دقیقه ، رتبه اول مشتری مدار با سودهای بلاگردان ، بانک بدون بدهی به دیگران « چون فقط به بانک مرکزی بدهکار بودیم» ، و دهها شعار چشم کورکن و دهان پرکن دیگررا تکرار کنند.
  • چشم طمع به اموال ملت در سازمان خصوصي سازي کرده بودم پس از بانكهاي خودم وام مي گرفتم كارخانه قسطي مي خريدم يا نهايت با ضمانت نامه بانك خودم یا بانک سایر رفقایم كارخانه دار مي شدم. هر چه كارخانه صادراتي در زمينه پتروشيمي بود را با رفقا و صاحب منصبان بيست نفر اوليه زديم تو گوشش.
  • خودم هم مي دانستم اين بازي تا وقتي ادامه دارد كه سوت داور به صدا در نيامده باشد پس هر چي سوت بود را خرريدم تا داور نتواند سوت بزند.
  • حالا فرض كنيدا بالاخره داور يك سوت دسته دوم گير بياورد و سوت هم بزند. مي آيند ما را بازداشت مي كنند اولاً كه هيچ مال و منالي به نام من و دوستانم نيست ، طوریکه قاضی هم متعجب شده بود که پس چرا مارا بازداشت کرده اند، چون هیچ مال و منالی بنام خودم نبود؟!! . تازه همه مال و منال ها تو اين مدت دهها برابر شده اند در حالي كه بدهي ها من حداكثر سه برابر شده كه شرعاً دو برابر آن حرام است. خوب ما را زندان مي كنند. در زندان VIP و با استفاده از فن آوري «دوركاري» ، اداره امور اموال و املاك و بنگاهها را بدست مي گيرم. خدا بدهد بركت هر سال سود سهام، افزايش ملك، افزايش نرخ هزاران سكه پيش خريدي و ميليون ها دلار رانتي.

این نوشته برگرفته از اقاریر مجرمان فساد اقتصادی در دادگاه ها نوشته شده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)