دیر زمانی ست این سوال بکرات شنیده میشود که مردم چگونه توانسته اند، حکومت آخوندی را پذیرفته و بر علیه آن تا کنون نشوریده اند؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که مردم به پا خیزند؟ اصلا چرا تا کنون بر نخاسته اند؟ چرا اکنون دست روی دست گذاشته سکوت میکنند، آیا صدای کار گران و معلمان و کشاورزان و بسیار دیگری از معترضین را نشنیده اند؟ آیا صدای سپیده قلیان، از فعالان سیاسی در جنبش کارگران هفت تپه، بگوششان رسیده است اگر رسیده است، آیا وجودشان از احساس در و رنج کشنده ای که بر این اسیر حکومت دین رفته است و میرود ،ریش ریش نمیشود؟ آیا از گرفتاری ۱۴ نفری که خواست اکثر ملت ایران را بزیان آورده اند، خبر دارند؟ آیا از زخمهای کشنده ای که در اسارت بر انها وارد میشود چیزی بگوش ملت رسیده است؟ اگر چنین است واکنش چیست ؟

این سوالات و سوالاتی از این قبیل، بی تردید سوالات بجا و مهمی اند. اما، نباید برای هریک از این سوالات پیچیده، پاسخی ساده را انتظار داشت. روشن است که بدون شناخت نظام نمیتوان پاسخ مناسبی به چرایی انفعال مردم در برابر استبداد مضاعف دین و قدرت بدست داد.

بهرحال، ریشه این انفعال جمعی و تاحدی بی اعتنایی باوضاع سیاسی و پذیرش وضع موجود را باید در ساختار حکومتی یافت که بر وحدت دین و قدرت  بنیان گذاری شده است. در دوران شاه رابطه مردم با شاه شفاف بود. او همه قدرت را در دست خود متمرکز ساخته و بر اساس میل و آنچه که دوست داشت بکار میگرفت. همه چیز به اراده او بستگی داست، حتی در امور جزیی. آنکه در زیرین ترین نقطاه جامعه قرار داشت، شاهنشاه را با کلاه رنگین، تاج و تخت زرین، بخوبی میتوانست مشاهده کند. یعنی که این ساختار عمود استبداد، نظام شاهنشاهی را بسیار شکننده ساخته بود.

سرانجام والدین، پدر و مادر و بازماندگان نسل حاضر که سعی میکنند اشتباهت گذشته را جبران کنند، بر علیه رژیم شاه برخاستند و همه فهمیدند که رژیم شاهی پوشالی تر از آن بود که فکر میکردند. کمتر از شش ماه رژیم شاهی به نیستی گرائید؟ چه شد. چه جیزی سبب شد که مردم دست رد بر سینه رژیم شاهی بگذارند و چشمان خود را بر روی خدامات او ببندند؟

 پاسخ این سوال در برنامه “فضای باز سیاسی”  نهفته است که بفرمان شاه تجت فشار امریکا بر قرار گردید و خفتگان را بیدار ساخت.  بی درنگ فضای کشور روی به دگرگونی گذارد. مخالفین و دگر اندیشان از زیر زمین خروج می یافتند. کانونهای گوناگون از جمله کانون وکلا، بعنوان کانون دفاع از حقوق بشر و کانون نویسندگان، فعال گردیدند. دگر اندیشان شب های شعر بر پا کردند. از این میان مساجد مرده و بی جان، به زندگی بازگشتند. واعظین و خطابه گویان، با نطق های آتشین مردم را به شور و هیجان میکشاندند. روضه عاشورا، روضه مقاومت بود و پیروزی بر یزید. از فضای باز سیاسی، نهاد های دینی برهبری آیت الله ها و حجت الاسلام ها بیشترین بهره را بر گرفتند و توانستند رهبری جنبش ضد دیکتاتوری را مصادره کنند.

اگرچه، نظام استبداد مضاعف دین و قدرت، در مقایسه با نظام استبدادی شاهی، نظامی بمراتب بسته تر و سختگیر و خشن تر است و محرومیت از حق و حقوق بشری و سرکوب و خفقان باوچ خود رسیده بود با این وجود، نظام دست به یک بازی خطرناک زد. نظام بخاطر مقاصد سیاسی، آزادی فعالیتها ی انتخاباتی را به مردم اهدا نمود، که در جامعه شور و هیجانی آفرینند، بآن امید که “انتصابات” را بجای انتخابات به مردم جهان فروخته و مشروعیت بخشند  به آنچه نا مشروع و تقلبی بوده و  هست. انتخابات “استصوابی” و  ارائه “مردم سالاری دینی” به جهانیان بعنوان یک نظام دمکراتیک، نه هم طراز بلکه برتر از دمکراسی های غربی، رژیم دین موقتا شرایط امنیتی را معلق گزارد و بند اسارت را اندکی سست نمود. جهانیان مشاهده کردند چه جوش و خروشی، چه شور و هیجانی که بپا نشد. در آن  لحظه ی آزادی، همه چیز زیبا شد،  چنانکه گویی تغییر و تحولی عظیم در حال رخ دادن بود. بهم پیوستن ها و همبستگی ها، اگر چند لحظه ای بیش ادامه یافته بود همچون سیلی خشمگین بنیان  دیوارهای بلند نظام امنیتی دین فرو میریخت.

یعنی که بر اساس این شواهد تاریخی معاصر، میتوان با یک خاطر جمعی نسبی اظهار داشت که مردم در چه شرایطی حاظراند تن به مخاطره داده و بر کف خیابان ضرب و شتم و باتوم را بجان بخرند و حتی خسارت جانی را هم بپذیرید، تنها زمانی که که ساختار قدرت بضعف گراییده و در بندها و موانع آهنین امنیتی گسل ایجاد گشته و رژیم دیگر نتواند، مخالف و معترض را از خیابانها براند و در زندان و زیر شکنجه سرکوب و وادار بسکوت کند. و یا بزبانی دیگر هزینه اعتراض و مقاومت و نفی ساختار تظام اسبتداد مضاعف دین و قدرت کاهش یابد.

اما، بعید بنظر میرسد، که نظام استبداد دین و قدرت، اشتباه ۸۸ را یکبار دیگر تکرار کند. اگرچه، نزدیک بود که قائله ای که رهبران دینی در مشهد در ۹۶ بر علیه رقبای خود در حلقه قدرت، بپا کردند، به یک قیام عمومی تبدیل گردد. با این حال در صد شهر مردم بپا خاستند و برای اولین بار تمام شعارهایی که رد حکومت اسلامی و یا حکومت روحانیت، ویا آخوندی و دینی، بیان گردید شعارهایی بود که تا فروپاشی نظام باید ادامه یابد.

در حالیکه مردم در انتظار ضعف نظام بسر میبرند و به نرم شدن بندهای فولادینی که نظام جامعه را باسارت کشانده است، امید بسته اند، رژیم دین در پیشگیری از بروز یک جنبش مردمی در نتیجه گسل های درونی رژیم، اعتراضات و اعتصابات کارگری و صنفی را در محلی سرکوب میکنند و در شرایط دیگری ادامه آنها را بر می تابد. هم اکنون در صفوف تهیه  مایجتاج روزانه، در تاکسی ها نقد و نفی رژیم بی مهابا ابراز میشود. کمتر کسی بنظر میرسد که از حضور گسترده خبرچینان بسیجی، ترس و واهمه بخود راه دهد. اما، این بدان معنا نیست که نظام از برنامه ارعاب و وحشت دست برداشته است و یا در آن تخفیف داده است.

بعبارت دیگر، مباد که آخوند را دست کم بگیریم. آخوندها جانوارانی هستند که در آب و هوا و هر منطقه ای، حتی در لجنزارها هم میتوانند به موجودیت خود ادامه دهند. با این معنا، زیرکی، ظرفیت و قابلیت آنها را در تطابق با شرایط گوناگون نباید از نظر دور داشت. آنها نشانداده اند که برای بقای نظام، حاظرند شربت شیرن شهادت هم بسر بکشند.

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

https://firoznodjomi.blogspot.com/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)