رابطه پیچیده ای که جیمز جویس، نویسنده ی تبعیدی، با زادگاهش ایرلند داشته منبع الهام برای خلق  آثار بکر فراوانی بوده است.  آرامگاه او هر جا که باشد، این ارتباط خاص و پیچیده او با ایرلند بسیار اهمیت دارد.

James Joyce by Alex Ehrenzweig, 1915 restored.jpg

“میدونی ایرلند چیه؟ ایرلند همون ماده خوکیه که بچه هاش رو می خوره.” این را استیون ددالوس، قهرمان رمان  چهرۀ  مرد هنرمند در جوانی، می گوید، رمانی که جویس آن را تا حدی بر اساس زندگینامه خود نوشته است.  

جویس با ترک دوبلین به سوی تریسته—شهری در شمال شرق ایتالیا که او سیزده سال در آن زندگی کرد و نوشت– در سال 1904 از چنین سرنوشتی گریخت. این تبعید خود خواسته  درواقع ترک دنیایی بود که از نظر جویس با خداترسی کاتولیکی،  اخلاق مداری عیب جویانه،  و ناسیونالیزم کوته بینانه دچار خفقان گشته بود. نمایندگان سر سپرده ی دولت آزاد ایرلند- که در سال 1922  تاسیس گشته بود، عمیقا به جویس بد بین بودند. در همان سال  جویس اثر برجسته ی مدرنیستی اش به نام  اولیس را در تبعید و در پاریس منتشر کرده بود. رمان جویس در ایرلند کاملا تقبیح شد ویک نشریه در آن زمان کتاب را “ادبیات مستراح های عمومی” نامید.   

اکنون دوبلین خواهان بازگشت جویس است. دو تن از نمایندگان شورای شهر پیشنهاد انتقال بقایای جسد جویس از گورستان فلانترن در زوریخ به ایرلند را مطرح کرده اند. در پی در گذشت جیمز جویس در سال 1941، بیوه او نورا درخواست کرد که پیکر همسرش برای دفن به ایرلند برده شود، در خواستی که هرگز اجازه اجابت نیافت. پدی مک کارتِن، عضو شورای شهر دوبلین، اظهار داشت: “تبعید یکی از عناصر کلیدی در نوشته های جویس است. اما اینکه تبعید همراه و سرنوشت ابدی او باشد؟ گمان نمی کنم این بخشی از برنامه بوده باشد.”

تلخیِ ناگواری پیرامون ایده بازگشت جویس به دوبلین وجود دارد.  پرخطر است و قلمرویی نامطمئن. درد و اشتیاق و دلتنگی که در تبعید-  چه خودخواسته و یا اجباری- وجود دارد، مساله ایی است بسیار پیچیده. چند سال پیش، شورای شهر فلورانس تصمیم گرفت با دانته (که مورد علاقه جویس نیز بود) آشتی کند و از بابت تبعید کردن او در سال 1302 معذرت خواهی نمود. تلاش های فراوانی صورت گرفته تا بقایای جسد دانته از 65 مایلی راوِنا، شهری که او در آن درگذشت، به کلیسای جامعِ صلیب مقدس در فلورانس- که در آن گوری خالی در انتظار دانته است – بازگردد. منتقدان این پروژه ی بازگشت معتقدند که کمدی الهی اثری است که فقط میشد آن را در تبعید نوشت و باید دانته به حال خود و در مکان کنونی اش باقی بماند. در فصل هفدهم از کتاب بهشت در کمدی الهی (که دانته دو سال پیش از تبعید آن را سرود)، یکی از اجداد شاعر به او هشدار میدهد که: “تو را باید که آنچه را که در دنیا از همه عزیزترداری ترک گویی: این نخستین تیری است که از کمان تبعید رها می شود. تو خود خواهی آزمود که نان دیگری را چه طعم شوری است.”[1]

مورد جویس متفاوت است چرا که او خود تبعید را انتخاب کرده بود. اما همچون دانته، برای جویس نیز در رابطه ایی که دیگر در تصوراتش رخ میداد، دوری و فراق و تبعید باعث تعمیقِ شدت و صمیمیت این رابطه شده بود. آیا جویس بدون دست یافتن به دیدگاهی که در تبعید یافته بود، می توانست با چنان ریزبینی و دقتی در مورد دوبلین- در مورد خیابان ها و مردمانش ، نحوه حرف زدن و زندگی روزمره ساکنانش- بنویسد؟ در پاریس، جویس از دوبلینی های مسافر می خواست تا نام مغازه ها و بارهای دوبلین را در مناجاتی سکولار و غیر مذهبی باز شمرده و نام ببرند. در غیبت، حضور است. آیا نباید این تعادل وجودی/اگزیستنشال حفظ گردد؟  

سوییس  تمایلی به از دست دادن آرامگاه جیمز جویس، که جاذبه ایی برای توریست ها است، ندارد. مانع دیگر در تحقق این انتقال به دست آوردن رضایت بازماندگان جویس است. یکی از این بازماندگان نوه ی جویس، استیون، است که  با دولت ایرلند در مورد صنعت قرن بیست و یکمی و در حال ترقیِ جویس دچار اختلاف شده بود. شاید این انتقال مزار اتفاق بیفتد وشاید هم نه. در رمان چهرۀ مرد هنرمند، هنرمند جوان و در آستانه شکوفایی، استیون ددالوس اعلام میدارد که قصد دارد مسیر خود را در دنیا با سلاح هایی همچون ” جلای وطن و زیرکی ” طی کند. به نظر میرسد میزان زیادی از دومی نیاز است تا جویس به ایرلند بازگردد.


[1] برگرفته از ترجمه شجا الدین شفا از کمدی الهی (چاپ هفتم، صفحه 1361)

[1] این مطلب برگردانی از مقاله گاردین است

https://www.theguardian.com/commentisfree/2019/oct/21/the-guardian-view-on-repatriating-james-joyces-remains-dublin-should-tread-carefully

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)