وبسایت تی آنلاین: ” همه جا ترس حکمفرماست”

مصاحبه ای از وینفرید شفر مربی سابق تیم استقلال در  وبسایت «تی آنلاین» با عنوان همه جا ترس حکمفرماست؟” درج شده، که در آن شفر می گوید “در ایران هیچکس از حجاب اجباری و حکومت حمایت نمی‌کند اما همه می‌ترسندایشان برای اثبات نظرش به گفته های اکثر گروه های مردم اعم از راننده تاکسی، فوتبالیست، مربی، و حتی وزیر استناد می کند.

گفته شفر من را به یاد آیت اله موسوی اردبیلی انداخت زمانی که رئیس قوه قضائیه بود در نماز جمعه گفت،” آخه این هم شد قوه قضائیه”، جملاتی مشابه این در انتقاد شدید از دستگاه دولت و حکومت را ما از زبان روسای جمهور، نمایندگان مجلس، مراجع  و در بعضی اوقات مثل موضوع برجام از آقای خامنه ای هم شنیده ایم.

موضوع چیست؟ چگونه ممکن است کسانی  که خودشان سال ها مناصب بالای حکومتی را اشغال کرده اند، از وضعیت اداره جامعه گلایه و شکایت داشته باشند؟ آیا سخنان اینگونه افراد مسموع است؟ پاسخ صاحب منصبان حکومتی که گفته هائی مشابه دارند چیست؟

کسانی که در ایران زندگی می کنند، می توانند به روشنی شهادت بدهند، شخص در تمامی مکان های خصوصی و عمومی ، از کلیه طبقات بطور عام و بعضی افراد با استثناء کردن خامنه ای، از عملکرد دولت و حکومت انتقاد کرده، و معمولا سخن را از انتقاد فراتر برده و از صاحب منصبان به انواع و اقسام القاب از دزد، و فاسد، و امثالهم یاد می کنند. و جالب اینکه دیگران هم با گوینده هم نوا شده و ضمن تائید کلام او مطالب آبدار تری به سخنان او اضافه می کنند. رفتار ذکر شده نشان می دهد، جمهوری اسلامی علیرغم بگیر و ببند و حتی اعدام هزاران نفر نتوانسته ترس را در جامعه نهادینه کند، کسانی که زمان شاه را درک کرده اند، به راحتی می توانند موضوعی را که توضیح می دهم بفهمند، در آن دوره، مردم آنقدر از یکدیگر می ترسیدند، که نزد دوستان و اقوام خود هم جرات نمی کردند از حکومت انتقاد کنند، مثل معروف دوران شاه ” دیوار موش داره، موش هم گوش داره” بود.

پس موضوع ترس که شفر عنوان کرده نادرست و ناشی از عدم درک عمیق از روانشناسی و منش مردم ایران است. اگر مسئله ترس نیست، پس چی هست؟ که مردم علیرغم مخالفت با حکومت با آن مقابله نمی کنند، و بقول معروف به غرولند بسنده می شود.

ایرانیان به دلیل چند هزار سال تاریخ و استمرار کهن الگو های قومی یکسان، دارای اندیشه، گفتار، و کردار یا به زبان دیگر رفتار ناخودآگاه جمعی مشابه در واکنش به رویدادهای بیرونی هستند. در حالیکه ملت های جدید، بعلت تفاوت در منشاء آنها و صاحب کهن الگوی های مختلف ، فاقد مشابهت در ناخودآگاه جمعی بوده، و به تبع آن دارای عکس العمل های ناهمگون به یک واقعه هستند. 

سابقه تاریخی به مردم نشان داده، پیشگامان هر تغییر اجتماعی بین دو موقعیت قرار خواهند گرفت، یا برنده شده و به نون و آب خوبی می رسند، یا بازنده شده، که در اینصورت اگر خوش شانس باشند، زندانی و در غیر آن، به دیار باقی فرستاده خواهند شد.

واکنش فرد عادی ایرانی، که صاحب زن و فرزند و بطور کلی مسئولیت خانوادگی است در پیوستن به صف اول ، گذشتن از ثروت در برابر خطر مرگ است، و لذا حاضر نیست بعنوان پیشگام وارد میدان مبارزه شود. اما جوانانی که در دوره های مختلف تاریخ با اسامی متفاوتی نامگذاری شده اند از قبیل، لوطی، پهلوان، عیار، جاهل، لات، لمپن، و امروزه حاشیه نشین خوانده می شوند، ظرفیت ورود به وقایع در صف اول را دارا می باشند.

در تاریخ معاصر ایران که از زمان مشروطیت ثبت و ضبط شده، پیشتازان تغییرات اجتماعی، مردانی همچون ستارخان، و باقرخان از لوطیان محله امیرخیز تبریز، و در جریان کودتای 28 مرداد، طیب حاج رضائی ، شعبان جعفری، و حاج مهدی عراقی به همراه دار و دسته نقش اصلی در شروع کودتا و سرنگونی مصدق را داشتند،

در انقلاب 57، اتفاق جدیدی واقع شد، بدین معنی که با فروکش کردن تظاهرات در اردیبهشت و خرداد 57، و ترس مذهبیون از پایان اغتشاشات، بازاریان، تیم های لمپن خود را که در ” جمعیت فدائیان اسلام” و ” هیئت های مؤتلفه ” متمرکز شده بودند به خیابانها فرستادند، و تخریب، آتش زدن، و غارت را در خیابان های مرکز شهر تهران شروع کردند، و همچنین در نقاط مختلف تهران و شهرهای دیگر، لمپن هائی که با ترغیب روحانیون محلی و با پول بازاریان اقداماتی از قبیل آتش زدن سینما رکس آبادان را بعمل آوردند، که در مواردی به انجام رسید و در مواردی نتوانست به نتیجه برسد از جمله ریختن بنزین در کف سینما دیاموند تهران که البته موفق به آتش زدن آن نشدند.

ساواک با مشاهده عملکرد مذهبیون، اقدامات خود را برای بسیج لمپن های وابسته به خود شروع کرد، بمنظور دستیابی به این هدف، ساواک از چند لات معروف تهران از جمله حسین فرزین و مرتضی تکیه برای سرکوب لمپن های وابسته به مذهبیون را با پرداخت پول تشویق به مقابله کردند. درگیری دو گروه اوباش موجب تخریب و غارت بیشتر اموال مردم و دولتی شد، و به زبان دیگر راه کار ساواک نه تنها باعث آرامش نشد که خود به اغتشاش دامن زد. و دولت ناچار شد به سمت اعلام حکومت نظامی حرکت کند.

پس از پیروزی انقلاب و استقرار حکومت جمهوری اسلامی، استفاده از اراذل و اوباش تحت عناوین کمیته انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران، و گروه های مداحان، حزب الله، و لباس شخصی ها گسترش بیشتری پیدا کرد و بخشی از حکومت در نظام جمهوری اسلامی شد.

آیا اقدامات اولیه گذار از جمهوری اسلامی از مسیر لمپن ها می گذرد؟ این پرسشی است که آینده به آن پاسخ خواهد داد.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)