www.parand.se

از یادگارهای باقی‌مانده از «مرتضی کیوان»، یکی هم دستخط و نامه‌ای است که ساعتی پیش از اعدام در زندان خطاب به مادر، خواهر و همسرش «پوری سلطانی» نوشته است.

 

مادر عزیزم، یار و همسر عزیزم، خواهر عزیزم

به‌دنبال زندگی و سرنوشت و سرانجام خود می‌روم. همهٔ شما برای من عزیز و مهربان بودید و چقدر به من محبت کرده‌اید اما من نتوانستم، نتوانسته‌ام، جبران کنم. اکنون که پاک و شریف می‌میرم، دلم خندان است که برای شما پسر، دوست و شوهر، و برادر نجیبی بودم. همین کافی‌ست. دوستانم زندگی ما را ادامه می‌دهند و رنگین می‌سازند. همه را دوست دارم زیرا زندگی پاک و نجیبانه و شرافتمندانه را می‌پرستیده‌ام.

زن عزیزم یادت باشد که «عمو تیغ‌تیغی» تو [•]، راه را تا به آخر طی کرد. خواهرم درسش را در دانشکده ادامه بدهد. مادرم به‌همان صفای نیرو دهندهٔ خود مشوق او خواهد بود. کسانی‌که از من طلب دارند ولی نتوانستم قرض‌شان را بدهم و دین‌‌م را ادا کنم، مرا ببخشند.

پوری جان دلم می‌خواهد به فکر دل‌درد خود باشی و اقدامی کنی که از این درد کمتر رنج ببری زیرا همیشه مرا ناراحت می‌کرد و رنج می‌داد. زندگی را دوست‌تر بدار و آنرا پاک و خوب ادامه بده. یقین داشته باش انسان نیروی همه معنویت‌ها را در خود احساس می‌کند.

تمام شعرهای خوب و حساسی که خوانده‌ام و بارها خوانده‌ایم در دل مانند غنچه‌ام نغمه می‌زند و می‌تراود. چقدر خوب بود شعرهایی را که به من جان می‌بخشید یک‌بار دیگر هم با با زبان خودم می‌خواندم اما اکنون شعر زندگی را می‌خوانم که سرودش به همهٔ ما لذت واقعی می‌بخشد.

همه خانواده‌مان را دوست می‌دارم و از هر کسی به  مهر و لطف داشته‌است چقدر تشکر دارم.

خواهرم با هر که می‌خواهی باش و با خود باش. بهترین شرط سلامت نفس و عزت زندگی به خود احترام گذاشتن است.

در این لحظات تمام عواطف حق‌شناسی‌ام نسبت به مادرم و تو و پوری جانم در دل و ذهنم متجلی است و با یاد شما و همهٔ خوبان، زندگی را به‌صورت دیگر ادامه می‌دهم.
بوسه‌های بی‌شمار برای همه یاران زندگی‌ام.

مرتضی کیوان

 

سه و نیم بعد از نیمه شب
دوشنبه ۲۶ [بیست و هفت] مهر ماه ۱۳۳۳

 

 

• پوری سلطانی در مصاحبه‌ای می‌گوید: وقتی کیوان ریش خود را اصلاح نمی‌کرد، با اشاره به تیزی و تیغی موی صورتش، به او «عمو تیغ‌تیغی» می‌گفتم. (لفظ و اشاره‌ای شوخی‌وار بین او و همسرش)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)