فقدان یک سنت دیالوگ‌ سالم از سوئی و حاکمیت فرقه ای بر سازمانها و دسته جات سیاسی از سوی دیگر یکی از بزرگترین معضلات جامعه ی ما، بویژه در خارج از کشور می باشد.

 دوری از رشد اجتماعی و تداوم شکوفایی در زادبوم با “فرهنگ” خودی، فقدان چالش های واقعی زندگی و حتی دوری از یک زندگی عادی و روزمره و نزدیک بینی در مسائل انسانی، ممکن است که خطر لغزش به یک سیاست زدگی بی محتوا و دو قطبی و بحران بی ریشه گی را بدنبال داشته باشد.

عجیب نیست که رشد سیاسی و اجتماعی در داخل کشور بیش از ایرانیان مهاجر است.

 اگر در جامعه ما بیش از ۴۰ سال “رهبران” متکلم الوحده، “راهبر” و “ولی” مردم بوده اند، در گروه‌ها و دستجات سیاسی نیز متاسفانه همین امر حاکم بوده است.

 تقریباً در یک دهه ی گذشته و با افزایش استفاده از اینترنت، ما شاهد گسترش “گپ و چای” های اینترنتی نیز بوده ایم.

 بسیاری افراد و “رهبران” این دستجات در یک گفتگوی از پیش برنامه ریزی شده، به طرح چند سؤال پرداخته و یک متکلم وحده، زمانی طولانی را صرف ارائه نظر خود در مورد آنها نموده است. گوینده ی “رهبر” گاهی آنچنان غرق صحبت های خود بوده است، که متوجه تلاش “مجری” برای قطع صحبت وی و طرح سوالات دیگر نشده است.

 اما با اوج گیری جنبش زن، زندگی و آزادی و طغیان زنان و جوانان علیه خودکامگی رژیم حاکم، شاهد شروع یا گسترش بحث‌های گروهی هستیم.

 من در زیرنویس این نوشتار به نمونه هایی از این دیالوگ ها اشاره نموده ام (۲)

 در اکثر این جلسات، اکثر شرکت کنندگان یا سعی در قانع نمودن دیگران دارند و بحث را به پلمیک های حتی غیر دوستانه می کشانند، یا (بویژه اگر فردی صاحب نامی باشند) از موضع کسی که صاحب حقیقت هستند ظاهر شده و صحبت می کنند.

 در یک برنامه ی حداکثر یکساعته، قرار نیست و اساسا امکان پذیر نمی باشد که چند نفر یکدیگر را قانع کنند.

چه برسد به اینکه کسی بخواهد نظرات خود را بکرسی بنشاند.

اگر بیننده یا شنونده می خواهد با نظرات شرکت کنندگان آشنایی حاصل کند و متوجه نقاط افتراق آنها گردد، راه آن است که هرکسی در وحله اول نظرات خود را بیان نماید و سپس بطور کلی یا در موارد خاص، اختلاف نظر خود را با دیگران فرموله نماید و اگر زمان جلسه اجازه دهد، پاسخ های مخاطبان در مورد برداشت اشتباه یا رد تناقضات ابراز گردد.

چنین روشی، حتی در رفتار کسانی که در ابررسانه ها برای اظهارنظر در باره ی موضوعی دعوت می شوند نیز دیده می‌شود.

مصاحبه شونده گان بجای “من فکر می کنم… برداشت من این است که…تحقیقات من نشان می‌دهد که…” و و و

همیشه با “ببینید…” شروع می کنند و قصد القای نظر خود به مثابه حقیقت را دارند.

در پس زمینه مصاحبه شونده نیز عمومآ یک کتابخانه قرار گرفته، غافل از اینکه در عصر دیجیتال، هرکسی به صدهاهزار کتاب دسترسی دارد.

 بعلاوه، بنظر می رسد که بسیاری، اطلاع رسانی یا آشنایی با ایده های خود را با “روشنگری” اشتباه می گیرند.

 این نوشتار جای ورود به بحث فلسفی در مورد ایده روشنگری را ندارد، اما بنظر می رسد که بسیاری هنوز نتوانسته اند دریابند، که سوژه ممکن است خود موضوع ابژه باشد و از این رو، چون امانوئل کانت، خود بیش از هر کسی نیاز به روشنگری دارد.

 نقش مجری چنین جلساتی نیز اهمیتی تعیین کننده دارد. مجری باید واقعا بی‌طرف باشد و از تلاش در سمت دهی مباحث به جهت خاصی اکیدا خودداری نماید.

 مجری هرگز نباید با اهداف تعیین شده از پیش، جلسات را هدایت نماید و هرگز نباید خود بعنوان مهمان نقش ایفا کند.

 اما کسست از تفکر فرقه ای و گفتار تحکم آمیز، که همیشه با احتیاط، خودسانسوری و اضطراب همراه بوده، خطر افتادن به آن سوی بام را بهمراه دارد.

 تعارفات بیجا، احترام گذاشتن های باسمه ای و بی ربط، فرا “دموکرات” شدنهای مکرر. اینها پدیده های رایج در شرایط کنونی هستند.

 تمام رفتار و روند “وکالت می دهم” را در نظر بگیرید:

کیست که نداند اینکار خود انگیخته نبوده و برای آن برنامه ریزی شده است؟

 تمام جریان همکاری “هسته اصلی” گروه “۸ نفره” برای بسیاری کسانی که تحولات را دنبال می کردند، قابل پیش‌بینی بوده است.

 برای کسانی که می دانند سرنخ این “یاران” در کجاست، و تجربه ی حداقل نیم قرن نقش سازمانها و دستگاههای دو امپراتوری حاکم بر جهان را همیشه مد نظر دارن، مبرهن است که چه اتفاقاتی در حال وقوع هستند. بعلاوه، این خود یک استراتژی روشن توسط جریاناتی غیر مردمی و مافیایی برای کسب قدرت است.

 بنابراین نیازی به لب فرو بستن در این زمینه نیست و نبایستی در قبال اتهام “نظریه توطئه” سر فرود آورد. (۳)

 اما جای آن دارد که به نقش رسانه ها نیز اشاره ی کوتاهی بشود.

امروزه به کدام رسانه یا ابررسانه می توان اعتماد کرد؟

 کار بجائی رسیده است که اسنودن اعلام کرده است که “خبرنگاران تبهکارند”!

تقریبا تمام ابررسانه ها در راه اندازی جنگ های دو دهه اخیر شرکت موثر و تعیین کننده داشته اند.

 ما شاهد یک دوره گذار به جایگاهی در نقش رسانه ها هستیم که پیش بینی آینده آن برای هیچ کس قابل تصور نیست.

آنچه که بدیهی می نماید، شدت مهندسی شدن افکار عمومی است.

 دگردیسی رسانه ها و نفوذ پوپولیسم در این حوزه باورنکردنی است.

 بشریت از این نظر در دوران هولناکی بسر می برد و نیاز به جنبشی همگانی علیه این آن و تلاش ذهنی عظیمی برای یافتن راهکارهای موثری در برابر مهندسی شدن خود دارد.

بنظر می رسد که منشور حقوق بشر نیاز به بندهای جدیدی علیه اوضاع کنونی دارد.

 امروزه متاسفانه بسیاری از کنشگران در واکنش به شکست ایدئولوژیک خود و شرایط حاکم بر ایران، روی به تفکرات آخرالزمانی آورده و گویی توان بدعت گذاری و نقد شرایط حاکم بر جهان را از دست داده اند.

 همانطوریکه در بدو این نوشتار آمد، فقدان سنت دیالوگ در جامعه و دسته جات سیاسی مختلف باعث شده است که چشم افسون حتی نازلترین برنامه‌‌های مباحثاتی برخی ابررسانه های رانتی شوند.

 بگذارید ابتدا نگاهی به رسانه‌های جمعی در یکی از مهمترین کشورهای اروپایی بیندازیم:

 امروزه بسیاری با دو برنامه تقریبا رسمی و دولتی در این کشور، یعنی “ZDF” و “ARD” آشنایی دارند.

مهمترین برنامه‌های این دو رسانه، یعنی اطلاع رسانی یا مثلا مباحث و جلسات گفتگو، عموما هدایت شده و جهت دار هستند و فقط ظاهری “دموکرات” مآبانه دارند.

 اسکار لافونتن در خصوص این جلسات مباحثه گفته است که “خواهش میکنم همیشه اعلام کنید که شغل و سمت مهمانان برنامه چیست و بویژه با لابی کدامیک از کنسرن ها و سازمان ها مختلف می باشند.

 تمام گویندگان این برنامه‌ها بر اساس یک روال واحد کار می کنند. آنها همیشه در قالب و در “موضع” شنونده صحبت می کنند، خبر دستچین می کنند، تفسیر می کنند و به شنونده طوری القا می کنند که گوئی خود شنونده دارد نظراتش را از زبان گوینده بیان می کند.

 

پوپولیسم محض!

 

روی این سبک سال‌های سال کار شده است و آنها در برنامه های خود مانند یک “رهبر” ظاهر می شوند.

رسانه ها خود تبدیل به احزاب سیاسی بی‌ نام و نشان شده اند!

 ارزیابی رسانه های فارسی زبان نیز، بویژه در شرایط مبارزات انقلابی کنونی، نیاز به هشیاری مضاعفی دارد.

 من تصادفا شاهد یکی از برنامه‌های بی بی سی، تحت عنوان “پرگار” بودم.

 در این برنامه که بحث به نظریه وجود “نژاد” های مختلف در جامعه بشری کشیده شده بود، علیرغم حضور یک دکتر در علم ژنتیک که در این مورد درباره ی آخرین دستاوردهای دانش ژنتیک صحبت کرده و تاکید می کرد از نظر ژنتیک چیزی بنام “نژاد” وجود ندارد،  مجری برنامه با روشی بسیار ناپسند به دفاع از وجود نژاد های مختلف در جامعه ی بشری پرداخت.

 این رفتار باعث شد که من به بررسی برخی از این مباحثات بپردازم.

 مایلم از آن میان ابتدا به یکی از این مصاحبه ها در مورد “عرفان حلقه” بیندازید. (۴)

 در این برنامه، مجری قصد آشنا کردن بینندگان با نظرات مهمان خود را ندارد، بلکه آشکارا تلاش در تخطئه و حتی تمسخر وی می نماید:

 قطع کردن مکرر سخنان مهمان برنامه، صحبت کردن موازی و همزمان، و اعلام اینکه “برخی می گویند…” بدون ذکر منبع آن و.. و.. فقط نشان از رفتار ناشیانه مجری این برنامه دارد.

 ابتذال و خلط بحث آنجا به اوج خود می رسد که صحبت به پلمیک هایی در مورد نحوه تامین بودجه و علل خروج مهمان برنامه از ایران پس از آزادی از زندان می کشد.

 من طرفدار حلقه عرفان نیستم، و متاسفانه تا بحال نتوانسته ام نظرات آنان را بررسی کنم، اما معتقد هم نیستم که مانند مجری پرگار بتوان به دیدن چند ویدیو و خواندن چند مطلب در مورد این جریان و گروه، بتوان در مقام معرفی و نقد آن عمل نمود.

همچنین، قرار هم نیست که در یک جلسه ی دونفره، به چنین هدفی نائل آمد.

 و بالاتر از هرچیز، اگر ما به کثرت گرایی در یک جامعه باور داریم، به هیچ کس مربوط نیست که این گروه یا درویشان چگونه زندگی می کنند.

کاملا برعکس، ما نیاز به رنگین‌کمانی از جریانات مختلف داریم که خود را بزور به دیگران تحمیل نمی کنند.

 برنامه پرگار در نوع خود در میان برنامه های موجود رسانه های غیر قابل اعتماد فارسی، یکی از نازلترین ترین و فاجعه بارترین برنامه‌های بی بی سی می باشد و مجری آن از نظر من در ناشایستگی مثال زدنی است.

 نگاهی به سبک و روش اجرای این برنامه می تواند جنبه های دیگری از نازل بودن آنرا نشان دهد.

 اگر رؤسای جمهور آمریکا یاد گرفته اند که هنگام حضور در هر مراسم و تجمعی،باید انگشت سبابه خود را بسوی شرکت کنندگان نشان بروند تا این احساس را به همه القا نمایند که رئیس جمهور در جمعی “خودی” و شناخته” حضور دارد و شرکت کنندگان با رئیس جمهور احساس نزدیکی بیشتری نمایند، مجری برنامه پرگار نیز در آغاز هر برنامه ای، ضمن شروع طرح سوالات، دو دست خود

بهم می گیرد.

این نیز حرکتی برنامه ریزی شده است که” مبتکران” عرضه و نمایش کالا “Presentation” سالها در مورد آن پژوهش صورت داده اند.

 مجری برنامه، از دست بد قضا، آنهم در تخطئه عرفان “حلقه”، با این حرکت، حلقه ای با دستان خود ایجاد می کند

تا بیننده ی برنامه ناخواسته وارد آن شده و با مجری احساس نزدیکی، تفاهم و تعلق نماید😱😱😱

 پژوهشگران ِ کنش ها و واکنش های پیکر، واقعا روی این حرکات کار کرده اند و هر انسانی نیز در تجربه زندگی

خود میتواند متوجه بسیاری از آنها شود.

 اما برای شناخت بیشتر این مجری نگاهی به همان برنامه ی حلقه عرفان بیندازید و حرکات دست گوینده را هنگام

هتاکی و سرکوب مهمان خود و نقل قول از زبان افراد نامعلوم مشاهده نمایید.

چنین رفتاری واقعا محکوم است.

 شکی نیست که هر مجری، سبک و روش خاص خود را

اجرای برنامه دارد.

 مثلا در یکی از برنامه‌های مباحثه ای که در تلویزیون “ARTE”  اجرا می شود، یکی از مجریان حتی قدم زدن در مکان‌های مشخصی را بر نشستن در استودیو ترجیح می دهد.

 یا اینکه، مجری خود کارشناس یک شاخه ی نظری، مثلا

فلسفه است، بطوریکه خود توان طرح سوال را دارد.

 در سبکی دیگر، مجری فقط نقش اداره جلسه را بعهده دارد و گاه‌گاهی سوالاتی را از درون جلسه مطرح می کند و مواظب است که بحث از موضوع خارج نشود و همه به اندازه مساوی وقت طرح ایده های خود را داشته باشند.

 مجری برنامه ی پرگار، داریوش کریمی، هم عالم دهر است، هم مهمان است، هم مجری و هم تلاش می کند، و

همچنین مواظب است که بحث در جهت مشخصی هدایت شود.

 براحتی می توان دریافت که مجری خود کارشناس موضوع مورد بحث نیست، بلکه از پیش، در مورد موضوع مثلا

کمی مطالعه کرده و اطلاعات جمع آوری نموده که بسیار ناکافی هستند و همیشه با گفتن یک “ولی”، آنها را وارد بحث می کند. 😂😂😂

 اوج این اظهار فضل های نازل در یکی از برنامه ها در مورد حکیم عمر خیام صورت می گیرد که وی به یکی از اشعار وی و تکرار کلمه ی “کو، کو” اظهار نظر می کند و مهمانان فقط با سکوت خود به وی واکنش نشان می دهند.

 این مجری گاهی حتی دست به دخالت ها یا واکنش هایی

بغایت ناشیانه می زند و خود، نظر مهمان را رد می کند.

وی، که معمولا وسط میهمانان نشسته است، میهمان دیگری

را  در سمت مخالف خطاب قرار می دهد.

 در بحث مربوط به نژاد، وقتی دکتر متخصص ژنتیک با

استدلال خود، آشکارا ایده وجود نژاد را رد می کند، مجری برنامه در حالیکه در سمت راست خود دکتر ژنتیک را نگاه و خطاب قرا می دهد، بسیار زیرکانه و سریع صحبت وی را قطع کرده و می گوید:

“.. ولی خب، این که نمی شه، بالاخره چیزی بنام نژاد باید وجود داشته باشد..” 😱😱😱

وی بلافاصله نگاه خود را چرخانده و در سمت چپ خود با موضوع و سوال دیگری، مهمان دیگر را خطاب قرار می دهد.

 در کل، این مهمانان نیستند که نظری را بیان نمایند، بلکه

این خود مجری است که از پیش” داده هایی” جمع آوری کرده که “حقیقت” محض هستند و جلسه حول این” پرگار” باید “بچرخد”!!! 

 در پایان ،سخنی با آقای مهندس علی اصغر ایزدی:

 من در حیرتم از اینکه شما در شکوائیه خود گفته اید:

 “.. من از علاقمندان برنامه پرگار هستم و اغلب برنامه ها را با دقت دنبال می کنم و بسیار از پرگارآموخته ام و هم چنین شما را یکی از بهترین برنامه سازان و مجریان بی بی سی فارسی می دانم، تعارف نمی کنم..”.

 شما داریوش کریمی را “یکی از بهترین برنامه سازان و مجریان بی بی سی فارسی” می دانید؟ 😱😱😱

 تعارف هم نمی کنید؟

 شما “اعلامیه جهانی حقوق بشر” را خوانده اید و اساسا تهیه کنندگان بی بی سی را خبرنگاران و مجریان مستقل می دانید، یا حقوق بگیرانی “الامور و المعذور”؟

 نگاهی به تهیه کنندگان، مسئولان و مجریانی که از بی بی سی به ایران اینترنشنال نقل مکان داده‌اند بیندازید. آنها بی‌شک با حقوق های کلان تری در این ابررسانه مشغول کار شده اند!

 شما از این برنامه ها چه آموخته اید؟ 😱😱😱

 از فقدان رابطه با مهمانان این برنامه “رنج” می برید، یا از فقدان طرح سوال؟

 هنوز نمی دانید که مهمانان هر برنامه ای برنامه فقط نظرات شخصی اشان را بیان می کنند و شما امکان دسترسی به صدها هزار مهمان و نظریه پردازان دیگر را در شبکه‌های مجازی دارید.

  شکایت خود را به بی بی سی می برید؟

 شما شکایت خود را به بی بی سی می برید و علیرغم پاسخی دندان شکن و لات منشانه، با آنها “با مهر” سخن می گوئید؟

 فکر می کنید “بی بی سی یان” واقعا به حقوق بشر اعتقاد دارند؟ نمی دانید که آنها خبرنگاران و مجریان آزاد اندیش نیستند؟

 آقای مهندس ایزدی، 

 دغدغه ها و سوالات شما چیستند؟ و اساسا دغدغه و سوالی دارید؟

 شما بجرم تشکیل یک گروه ترور دستگیر شدید و به ناحق شکنجه شدید.

نه فقط شما بخاطر آن جرم، بلکه هر مجرمی بهر دلیل نبایستی شکنجه شود.

 قابل درک است که احساسات شما با پخش چنین برنامه ای جریحه دار شده است، آنهم توسط رسانه یی که آنچنان پاسخ ناشیانه و بیشرمانه ای به اعتراض شما داده است.

 پرویز ثابتی جزو نزدیک‌ترین مشاوران اسپرم محمدرضا است. (۵)

بی بی سی مصاحبه ی تطهیر این آدمکش را پخش می کند و در خبررسانی همیشه در جمع سلطنت طلبان، که ۵ درصد ایرانیان خارج از کشور هم نیستند حضور می یابد.

 بی بی سی آشکارا کسانی را که شعار “نه شاه می خوایم، نه رهبر” با سوال ِ سلطنت طلبان “آیا فکر نمی کنید که این شعار موجب تشتت در میان مبارزان می شود” مورد حمله قرار می دهد.

 آنوقت شما شکایت خود را به بی بی سی می برید؟

 آیا وقت آن نرسیده است که شما نیز مانند مبارزان داخل کشور به عملی نمودن شعار “هموطن، هموطن، حقتو فریاد بزن” روی آورید.

من نمی دانم که مشکل شما در این راه چیست؟

 شما چند نفر شکنجه شده را می شناسید؟ آیا وقت آن نرسیده است که بالاخره از روش “اعلامیه واطلاعیه” دادن دست بردارید؟

 جمع شوید، تظاهرات کنید، شکایت کنید، پیگیری کنید و از حقوق خود و “حقوق بشر” دفاع کنید!

 پس از ۵۰ سال “مبارزه”، جا دارد که یک بار هم که شده، مبارزه ای واقعی و جانانه را “در قلب کشورهای امپریالیستی” شروع نمایید، آنرا جمع بندی و رسانه ای کنید!

 بگذار ببینیم که حقوق بشر در اینجا چگونه است.

 چرا هنوز در مقام یک “رهبر” اطلاعیه می دهید؟

 “در مقابل “ساواک شوئی” بی بی سی فارسی ساکت نباشیم!”

 خب ساکت نباش!

 پرویز ثابتی یک شکنجه گر و مجرم شناخته شده است و در قلب کشورهای آزاد، آزاد می گردد.

 شما چند نفر شکنجه شده را می شناسید؟

 مشکل شما در این راه چیست؟

 جمع شوید، تظاهرات کنید، شکایت کنید، پیگیری کنید و از حقوق خود و “حقوق بشر” دفاع کنید

 کمیته پیگیری تشکیل دهید و به همه مجامع بین المللی شکایت کنید و قدم به قدم نتایج را رسانه ای کنید!

 آیا خجالت می کشید؟ زشته؟ در شان خود نمی دانید؟

 چرا فقط اطلاعیه و “رهنمود” برای دیگران می نویسید؟

این گوی و این میدان!

 شما هنوز از خودتان هیچ دفاعی ندارید و فقط از خلق تان دفاع می کنید؟ 

 

با مهر،

جوان

 

۲۵ فوریه ۲۰۲۳

 

 

زیرنویس ها:

(۱)

 این نوشتار در شرایطی نگاشته شده است که پرویز ثابتی در اجتماع سلطنت طلبان و در حضور بچه ی شاه سابق و مصاحبه‌ای که بی بی سی در این رابطه پخش نمود.

واکنش یکی از شکنجه شدگان توسط ساواک، آقای مهندس علی اصغر ایزدی، به این مصاحبه بی بی سی با واکنش شوکه آور این خبرگزاری روبرو گردید.

این هم لینک اصل نامه آقای ایزدی در اخبار روز:

https://www.akhbar-rooz.com/193328/1401/11/28/

 

(۲)

برنامه “چشم انداز” توسط خانمی بنام “سیما ثابتی”

یکی از مسخره ترین برنامه های ایران اینترنشنال که قیچی در دست مجری است و زمانی که موافقان سخن می گویند، مجری “دموکرات” است. در این برنامه که لینک آنرا آورده ام، مهمانی که نظرات مخالف خود را علیه خطر فاشیسم توسط سلطنت طلبان ابراز نموده است، مورد غضب مجری و مهمان موافق رژیم شاهنشاهی قرار می گیرد و کم مانده که به سرفه بیفتد:

 

برنامه دیگر، میز گرد های ایران اینترنشنال:

 

 

رفتار شرکت کنندگان با یکدیگر تأسف‌بار است.

توجه کنید با صحبت های آقای پرهام😱😱😱

در قبال آقای محترمی که برای تحلیل اوضاع کنونی نیاز دیده است که به ۲۰۰ َسال پیش برگردد، آقای پرهام می گوید “شما می توانید ۲۰۰ سال نوری هم به عقب برگردید. نفرت در رفتار آنقدر عمیق است، که وی غافل از این است که سال نوری، معیار مسافت است، و نه زمان 😂😂😂

اما زشت ترین رفتار، تماس پیکری تحقیرآمیز وی است آقای پرهام بر گرده ی این شرکت کننده می زند.

 

  (۳)

نگاهی کنید به مصاحبه دکتر هودشتیان با مشاور انتخاباتی ترامپ

(۴)

مقایسه این برنامه پرگار با برنامه ی مورد مشاجره آقای علی اصغر ایزدی که واقعا شوکه آور است.

 

(۵)

 

سخنرانی بهرام مشیری در مورد آفتابی شدن پرویز ثابتی و ملاقات های مکرر وی با اسپرم شاه سابق. (دقیقه ۷)

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)