مبارزه ای که اخیرا جمهوری اسلامی با مفسدین مالی شروع کرده، تا کنون به اعدام چند تن از دانه درشتان عوامل فساد منجر شده، که هر یک به شاخه های  کسب و کار جدا از یکدیگر و به حوزه های مختلف تعلق داشته اند. افرادی که در صف مفسدین قرار گرفتند برحسب نزدیکی به کاست روحانیت حاکم ، و مستقل از نوع و مبلغ از اعدام تا زندانی کوتاه مدت و رد مال محکوم شده اند.

عملکرد قوه قضائیه در ارتباط با برخورد با مفسدین از جهات مختلف ارزیابی شده و از شوخی بودن برخوردها تا دست قاطع قوه قضائیه در برخورد با مفسدین مورد قضاوت قرار گرفته است ، نتایج ارزیابی بشرح زیر است:

  1. فساد در جمهوری اسلامی ساختاریست و از شخص اول تا پائین ترین رده اجتماعی به این بیماری مبتلا بوده و برای مبارزه با آن راهی بجز تغییر نظام سیاسی وجود ندارد.
  2. شاه دزد می خواهد دزد بگیرد.
  3. برخورد قوه قضائیه با مهره های دست چندم مفسدین ، برای به نمایش گذاشتن عزم قوه قضائیه در روبرو شدن با فساد است.
  4. مفسدینی که تحت محاکمه قرار گرفته اند، مهره های سوخته نظام بوده و حضور آنها در صحنه می تواند برای رژیم هزینه بردار باشد.
  5. کل جریان دستگیری و محاکمه و زندانی کردن مفسدین، نمایشی برای گول زدن مردم است، و این افراد یا به زندان نمی روند و یا اگر بروند، زندان برای آنها بشکل هتل تجهیز می شود.
  6. برخورد قوه قضائیه با مفسدین که با پخش از تلویزیون و درج در روزنامه ها انجام می شود، موجب ترس و وحشت دیگر مفسدین شده و آنها از صحنه خارج می شوند یا دکان فساد را تعطیل می کنند.
  7. رهبری جمهوری اسلامی با اطلاع پیدا کردن از مفاسد موجود توسط رئیسی ، دستور اکید برای ریشه کنی فساد را به ایشان داده است.
  8. فساد علیرغم گستردگی در سطح مدیران میانی و پائین بوده و مدیران ارشد نظام از آن بری می باشند.
  9. عزم نظام در کندن ریشه فساد، کشور را در آینده نزدیکی از این بیماری نجات خواهد داد، چرا که فساد نهادینه و ریشه ای نیست

حال سئوال اساسی این پرسش است، آیا فساد در جمهوری اسلامی ساختاری و نهادینه شده است، و یا روبنائی است و با مبارزه ریشه کن خواهد شد؟ پاسخ ما به این سئوال این است که فساد در جامعه ایران اعم از بخش خصوصی و دولتی، مجلس، قوه قضائیه، نیروهای انتظامی، و بخشی از سپاه نهادینه و ساختاری است، و تنها راه مبارزه و برانداختن آن تغییر قانون اساسی، مناسبات اجتماعی و روش حکومت داری است.

ابتدا تعریفی از فساد ساختاری و نهادینه شده می آوریم. اگر مردم یک جامعه نتوانند به اهداف درست و قانونی خود با استفاده از روش درست و قانونی برسند، و ناچار به توسل به پول، پارتی، و نون قرض دادن باشند، و در ادامه تسری دستیابی به اهداف درست و قانونی در فرآیند ارتقاء به اهداف نادرست و غیرقانونی می انجامد که از مسیر نادرست و غیر قانونی قابل بدست آوردن خواهد بود.این  نظام دارای فساد ساختاریست و در آن فساد نهادینه شده است.

برای توضیح عینی ساختاری بودن فساد در جمهوری اسلامی مثال هایی از بخش های مختلف دولتی و خصوصی که شخصا در آنها دخیل بوده ام در زیر ذکر می کنم:

  1. روزی معاون وزیر یکی از وزارتخانه ها که من در یکی از شرکت های آن مدیر بودم، صدا زد و گفت، خواسته شخصی را که از طرف رئیس کمیسیون مجلس معرفی شده بود، نپذیرفته ای؟ گفتم بله، چون آنچه او می خواهد با مشخصاتی که برای دریافت کننده آن تعیین شده همخوانی ندارد، و مراتب را هم حضورا به او توضیح داده ام. گفت، میدانی اگر وزیر درخواست آن نماینده مجلس را انجام ندهد، منجر به استیضاح او می شود؟ گفتم نمی دانم، گفت اینطور هست، لذا این خواسته را اجابت کن یا استعفاء بده و برو. من استعفاء دادم و رفتم.
  2. مقداری ماده IBS برای نمونه سازی قطعه با هواپیما وارد کرده بودیم ، ترخیص کار گفت مسئول آزمایشگاه استاندارد گمرک می گوید، این ماده ای که وارد کردید پلاستیک است و تعرفه آن ده برابر IBS است، جواب دادم شوخی می کند، نمونه محصول هست و مشخصه که پلاستیک نیست. ترخیص کار گفت مهم نیست این ماده چیه؟ مهم اینه که مسئول آزمایشگاه چی میگه؟ گفتم، خب چکار میشه کرد؟ گفت دو راه داریم یا بپذیریم مبلغی که مسئول آزمایشگاه خواسته به او بدهیم تا بنویسد،IBS است، یا شکایت کنیم که سه ماه طول می کشد تا رسیدگی و پاسخ داده شود، و در آخر مسئول آزمایشگاه می گوید، دستگاه خراب بود، برای همین جواب نادرست می داد. با توجه به عجله ای که برای نمونه سازی داشتم، رشوه مسئول آزمایشگاه را دادم، و کالا را ترخیص کردم، و مبلغ رشوه را در دستمزد ترخیص کار نوشتم.
  1. در فرودگاه امام بعد از دادن بار و گرفتن کارت پرواز، در مرحله بررسی پاسپورت گفتند ممنوع الخروج هستی، و ضمن گرفتن پاسپورت یک برگه دادند که رسید گذرنامه بود و در آن نوشته بود، به اداره مالیاتی مراجعه کنم. با زحمت و عذرخواهی از کارکنان پرواز خواهش کردم تا بار من را پس بیاورند. در مراجعه به اداره مالیات گفتند که بابت سال های فلان و فلان بدهی مالیاتی داری ، گفتم من نامه دادم که فعالیت شرکت متوقف شده و لذا چون شرکت موصوف عملکردی ندارد، اظهارنامه مالیاتی نداده ام، گفتند اما ما یک فاکتور از شرکت شما نزد یکی از شرکتهائی که سابقا مشتری شما بوده مربوط به سالی که گفته بودید فعالیت شما متوقف بوده، پیدا کردیم، لذا برای سال مربوطه علی الراس شده اید. و مراتب را طی نامه به آدرس شرکت فرستاده ایم. گفتم، شرکت که تعطیل است، حالا من باید چکار کنم تا خلاص بشم. گفتند اگر اعتراض داری، باید نامه بنویسی و ما هم درخواست شما را تحت پیگیری قرار می دهیم و انشالله طی مدت شش ماه حل میشه، اگرنه باید مالیات و جریمه آنرا پرداخت کنی. مستاصل شده بودم، رفتم سراغ یکی از دوستانم که قبلا مدیرکل دارائی بود و موضوع را به او گفتم، پرسید کدام منطقه است؟ گفتم فلان منطقه، گفت معاون آنجا، رفیق فابریک منه، تلفن موبایل طرف را گرفت و وقتی گوشی را جواب داد، چند فحش نثارش کرد و گفت حالا رفیق ما را اذیت می کنی؟ خلاصه ما رفتیم پیش همان معاون و در مدت یک روز مشکل من را حل کردند.
  1. برای یک شرکت خصوصی پخش آسفالت کار می کردم، مدیر شرکت گفت صورت وضعیت کار را بنویس تا بفرستیم برای کارفرما، رفتم صورت وضعیت را نوشتم و آوردم، مدیر نگاهی کرد و گفت چرا قیرش کم هست؟ گفتم خب همین مقدار بوده، گفت اشتباه می کنی، برو بگو فلانی بیاد، او می داند صورت وضعیت را چطوری تنظیم بکنه.
  2. عضو هیات مدیره یک شرکت خصوصی بودم، روزی رئیس بانک طرف قرارداد هیات مدیره و مدیرعامل را دعوت کرد به بانک و گفت شما اقساط وامی را که گرفته اید نداده اید. اگر نپردازید، اول شما را ممنوع الخروج می کنیم و اگر باز هم نپردازید، اموال شما را مصادره می کنیم، گفتم آقای فلانی، کارخانه در رهن شماست، آنرا بردارید؟ گفت، هم من می دانم هم شما می دانید ، کارخانه نصف وام را هم پوشش نمیده، گفتم خب از صاحب شرکت بخواهید که وام را پرداخت کند، گفت طبق قانون تجارت ما هیات مدیره و مدیرعامل را مسئول می شناسیم نه کس دیگری را.  از جلسه بیرون آمدم و از شغل خود استعفاء دادم.
  1. یکی از نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی اعلام کرد، برای رای مثبت نمایندگان در استیضاح وزرا به آنها، آپارتمان هدیه می دهند، ایضا، ایشان رسما گفت، در شورای نگهبان برای دادن تائیدیه به کاندیداهای نمایندگی مبالغ هنگفتی پول دریافت می شود.
  2. برادر من از ترکیه تماس گرفت و گفت، با مشارکت کسی، لباس تهیه کرده و می فرستد ایران و خواهش کرد که آنرا برایش بفروشم، گفتم کار من این نیست، خواهش کرد. خلاصه لباس ها آمد و پسرم آنها را فروخت و پولش را هم برای برادرم فرستادم. پند وقت بعد پسرم سر کار بود که مامور می آید، و او را دستگیر می کند، و حکمی را به او نشان می دهد که او و من هریک به یکسال زندان و پرداخت غرامت لباس های موصوف محکوم شده ایم. رفتم سراغ وکیل، او بعد اط شنیدن موضوع و شعبه دادگاه گفتم، من قاضی پرونده را می شناسم یک سند بیار تا فعلا پسرت را آزاد کنم تا ببینم بقیه کار را چه باید کرد. رفتیم دادگاه وکیل حکم آزادی موقت پسرم را گرفت و پرس و جو کرد که موضوع چی هست؟ معلوم شد شریک برادرم رفته از من و پسرم شکایت کرده که لباس های او را فروخته و پولش را نداده و متواری شده ایم، و بعنوان مجهول اامکان از ما شکایت کرده و برای درج آگهی جهت اطلاع ما از روزنامه کیهان استفاده کرده که مطمئن بوده ما هیچ وقت آنرا نمی خوانیم. وکیل بعد از مذاکره با قاضی پرونده، گفت من با قاضی صحبت کردم تا مسئله را یکطوری حل کنیم،گفت من شکایت را دو باره به جریان می اندازم، و زندان را از حکم بر می دارم ولی پول را باید پرداخت کنی. گفتم من رسید از برادرم دارم که پول را به او داده ام، گفت راه دیگری نیست وگرنه باید یک سال هم بری زندان، خلاصه در پایان پول درخواستی بعلاوه سود پول را به شاکی پرداختیم تا یکسال زندان حذف شود.
  1. ما در کارمان از نمایندگان سوئدی در ایران استفاده می کردیم تا کارها سریعتر انجام شود. با گذشت یکسال و نیم از همکاری گروه اول نمایندگان سوئدی، معلوم شد اینها با استفاده از تفاوت نرخ ارز آزاد و دولتی در ایران، به شرکت خود در سوئد گفته بودند ما خسارت کلیم ها را در ایران ریالی پرداخت می کنیم و در عوض از شرکت معادل ارزی آنرا دریافت می کنیم. با این ترفند، در ایران خسارت ها را به نرخ آزاد محاسبه و پرداخت می کردند، و از شرکت خودشان معادل ارزی آنرا با نرخ ارز دولتی می گرفتند. پس از معلوم شدن موضوع، یکی از پنج سوئدی مسئولیت کل جرم را پذیرفت و خودکشی کرد و بقیه هم از شرکت اخراج شدند. جالب اینکه چند سال بعد گروه دیگری سوئدی برای همکاری به ایران آمدند، جسته گریخته از بعضی ایرانی ها شنیدم که اینها از طرف های ایرانی برای انجام کارشان هدیه از قبیل فرش، سکه، و چیزهای دیگر دریافت می کنند. لذا به شخص خاصی که طرف حساب مردم بود گفتم من چنین حرف هائی  شنیدم، گفت نه اینطور نیست، شب مسئول سوئدی ها  آمد پیش من و گفت من فلانی را از ایران می فرستم جای دیگه ای، ولی تو این مسئله را به بالا نبر.

نمونه های بالا از هزاران مثالی است که در ارتباط با فساد دیده یا شنیده ام، و از کلیه بخش های حکومتی و خصوصی را شامل می شد که این تصور پیش نیاید که فساد در یک بخش متمرکز است، و ختی مثال سوئدی ها را آوردم تا به این درک برسیم که شرایط جامعه و نظام طوری است که خارجی هائی که به ایران می آیند هم به فساد آلوده می شوند در یکی از مشاغلی که داشتم برای جلوگیری از دادن رشوه، گفته بودم مشتریان را از کارکنان جدا نگهدارند. روزی پیرمردی پیش من آمد و گفت من می خواستم برم داخل اجازه ندادند، پرسیدم برای چی می خواهی داخل بری؟ گفت مبلغی به کسی که کار من دست او هست بدم. گفتم چرا این پول را می خواهی بپردازی. گفت برای اینکه کار من را زودتر و بهتر انجام بده، و بعد ادامه داد، من این پولی را که می دهم با رضایت می پردازم، چرا که مظمئن میشم کارم زود و درست انجام میشه، کارمند شما هم راضی خواهد بود که درآمد بیشتری بدست آورده، و شما هم بعنوان مدیر اینجا، از کارمندان چه می خواهید، اینکه کار مردم را زود و خوب انجام بدهند، پس شما هم راضی خواهید شد، وقتی همه طرف های یک مسئله راضی باشند، خدا هم رضایت بندگان را می خواهد، لذا او هم راضی خواهد بود. گفتم خب اگر کسی پول نداد، تکلیف او چیست؟ گفت، تفاوت آدم با تجربه و بی تجربه همین هست، شما که انتظار ندارید که کار آدم بی تجربه مثل کار یک آدم با تجربه باشد. در شرایط کنونی و با نظام حاکم، که سیستم قضائی برای رسیدگی به دادخواهی سال ها زمان می برد، دولت مردان در صورت عدم اجابت خواسته بالاترها حذف می  شوند، کاندیداهای نمایندگی برای پوشش هزینه های میلیاردی انتخابات باید به عده ای مدیون بشوند، رهبر جمهوری اسلامی، بعلت درخواست های خارج از قانون به دیگران بدهکار شده و مجبور است، بدهی خود را با اغماض از فساد آنها جبران کند، همچنین پرداخت های پنهانی به افرادی در خارج از کشور تحت عناوین مبارزه با اسرائیل و آمریکا، که مشخص نیست، آیا همان پولی که به واسطه داده شده به دست گیرندگان اصلی رسیده یا بخشی از آن در نیمه راه آب رفته است. عدم وجود رسانه های آزاد که بتوانند در صورت مشاهده فساد موضوع را به اطلاع عموم برسانند تا از ادامه آن جلوگیری شده و خاطیان را به مجازات برسانند و برعکس افشاء کنندگان فساد را تحت تعقیب قرار می دهند. ممانعت از رشد جامعه مدنی که بعنوان چشم و گوش مردم بر عملکرد کارگزاران نظام، نظارت و کنترل داشته باشند. مبارزه با فساد هرچه هم گسترده و فراگیر باشد تا علت بروز آن برچیده نشود، مثال حوضی است که زیر آن سوراخ است و دائما برای پرشدن آب به داخل آن می ریزند.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)