یکی از افراد شاخص و مطلع که با داشتن اطلاعات دقیق از داخل کشور، در کمال ذکاوت به نقد شرایط گروه ها و طبقات مختلف مردم در کشور می پردازد، استاد طاهری است. او به روشنی توضیح می دهد مردم در داخل ایران، نه به دنبال حکومتی سکولار، دمکرات، و سوسیال ، بلکه در پی استقرار دولتی عرفی و عادی در کشور هستند، تا ایرانیان بتوانند، مطابق مردم سایر کشورهای دنیا، آنطور که می خواهند زندگی، تفریح، و رفتار کنند و کسی تحت عناوین مختلف که در هیچ کجای دنیا جرم تلقی نمی شود، بازداشت و زندانی نشوند و مجبور نباشند برای استخدام و دریافت یک حقوق معقول دروغ بگویند و دو چهره خصوصی و عمومی  از خود نشان بدهند.

در انقلاب 57 خواست عمومی مردم همین مطالبات در کنار حفظ بعضی از حرمت های خانوادگی و عمومی بود، در طول حداکثر یک ساله دوره انقلاب، سخنان رهبر انقلاب، نوید یک حکومت جمهوری،  مشابه فرانسه و  آزاد را به مردم ایران می داد. اما به دلایلی که بحث در خصوص آن در این یادداشت نمی گنجد، انقلاب پس از پیروزی در مسیر دیگری قرار گرفت تا بعد از چهل سال به اینجا برسد.

تا به اینجا با استاد طاهری هم عقیده هستم، اما آنچه با ایشان برسر آن اندکی اختلاف نظر دارم، استراتژی جمهوری اسلامی در رویکرد با خارج کشور و بخصوص دولت های بزرگ و سازمان های جهانی است. برای توضیح بیشتر ابتدا با توجه به سوابق چهل ساله به عملکرد جمهوری اسلامی می پردازیم.

خمینی پس از استقرار جمهوری اسلامی، در منگنه دو نیرو قوی گرفتار شد، روحانیت سنتی ، و کشورهای غربی. (اپوزسیون داخل و خارج کشور برای خمینی مشکل مهمی نبود، چرا که می توانست با اتکاء به نیروی مردمی که با او همراه بودند، اپوزسیون داخلی را نابود کند، و اپوزسیون خارج هم کاری از دستشان برنمی آمد.). روحانیت سنتی به ساختار حکومتی که خمینی ساخته پرداخته کرده بود معترض بود و آنرا قبول نداشت، از طرف دیگر سازمان های جهانی با اشاره کشورهای بزرگ، جمهوری اسلامی را در مجامع مختلف محکوم می کردند و چهره کریهی از حکومت جدید به مردم دنیا نشان می دادند.

استراتژی خمینی برای پیشبرد دو مشکل در مسیر حل شدن، چرخش حکومت در داخل ایران بر مبنای مقررات و قوانین اسلام بمنظور کسب رضایت روحانیت سنتی شیعه، و مذاکره با کشورهای مهم و سازمان های جهانی در جهت توضیح فرهنگ مردم ایران و اینکه ارزش های اسلامی مطالبه ایرانیان است. و خواست جمهوری اسلامی از دیگران احترام به ارزش های مردم ایران، همانطور که عربستان سعودی را علیرغم داشتن روش های مغایر با عرف موجود جهانی ، توسط جامعه جهانی و کشورهای بزرگ پذیرفته شده و کسی کاری به اعمال حکومت در داخل عربستان ندارد، و تنها توقع، عملکرد عرفی حکومت عربستان در خارج از کشور است.

کشورهای اروپائی با خواست جمهوری اسلامی مشکل خاصی نداشتند، اما آمریکا بدلیل گروگانگیری کارکنان سفارت خود در تهران، از طرف رای دهندگان آمریکائی تحت فشار بود تا روابط عادی با جمهوری اسلامی برقرار نکند. خمینی برای تحت فشار گذاشتن آمریکا در سال 1362دستور انفجار مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت را صادر کرد، و همچنین تعدادی از اتباع اروپائی را در بیروت به گروگان گرفتند. این ترفند پاسخ داد و دولت آمریکا با فرستادن پیک مخصوص در صدد ترمیم روابط خود با جمهوری اسلامی برآمد، با افشاء شدن موضوع توسط مخالفین داخلی جمهوری اسلامی، برنامه با شکست روبرو شد و تاوان آن با اعدام افراد نزدیک به منتظری به اتهام برملا کردن اعزام پیک به پایان رسید.

پس از مرگ خمینی، هاشمی بعنوان شخص اول واقعی حکومت، تصمیم گرفت تا قاعده بازی عرفی دنیا را پذیرفته و طی یک برنامه چند ساله با ایجاد ارتباط با طرف های آمریکائی و مناطق آزاد تجاری نزدیکی را  نهادینه کند.

روحانیت سنتی می دانست رفتن به سمت یک سیستم عرفی به معنای کنار رفتن روحانیت و برچیده شدن بساط اسلامیت نظام خواهد بود، و از جمهوری اسلامی تنها پوسته ای باقی می ماند. لذا به سراغ خامنه ای که تبدیل به سخنران و ناصح شده بود رفتند و پیشنهاد اشتها آوری به او کردند،” ما تو را حمایت می کنیم تا قدرت را از دست هاشمی در بیاوری، و تو در مقابل مسیر حرکت هاشمی بسوی یک نظام عرفی را ببند”، معامله انجام و اقدامات در راستای پیاده سازی برنامه تعیین شده، کلید خورد.

مهمترین برنامه اصولگرایان، ایذاء و اذیت کشورهای غربی در نقاط مختلف دنیا بود، انفجار مقر تفنگداران آمریکا در خبر عربستان، انفجار مرکز همیاری یهودیان در آرژانتین (آمیا)، ترور مخالفین جمهوری اسلامی در اروپا، حمله لفظی شدیدتر به اسرائیل از جمله اقدامات اصولگرایان در این ارتباط بود.

اصولگرایان امیدوار بودند، عملیات تروریستی ، در کنار برنامه تولید بمب اتمی ،کشورهای غربی را وادار به کنار آمدن با جمهوری اسلامی کند. استراتژی موصوف تقریبا به مدت سی سال است که دنبال می شود، و هنوز حکومت مستقر ایران امیدوار است، نهایتا کشورهای بزرگ مجبور به پذیرش شرایط جمهوری اسلامی شده و در اینصورت، فعالیت های حکومت معطوف به داخل شده و در بیرون ایران از خود چهره یک حکومت عادی و عرفی را به نمایش خواهد گذاشت.

برای اثبات این امر که برای جمهوری اسلامی شرایط مسلمانان دیگر کشورها اهمیتی ندارد، خوبست به وضعیت مسلمانان میانمار، چچن، و چین توجه شود که دولت کشورهای مربوطه چه جنایات فجیعی در حق آنان روا داشته و جمهوری اسلامی نه تنها اقدامی نکرده ، حتی محکوم هم نکرده است.

خطری که در حال حاضر کشور را تهدید می کند، جوش خوردن معامله ترامپ با جمهوری اسلامی است، چرا که برای ترامپ عملکرد حکومت در داخل ایران مهم نیست و حاضر است بر سر آن، بشرط اینکه جمهوری اسلامی در بیرون از کشور به پای غرب نپیچد، کنار بیاید، البته روشن است، ترامپ توافق مذکور را در برابر امتیازات بزرگی به جمهوری اسلامی اعطا خواهد کرد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)