مدتی است که مستندی چند قسمتی تحت عنوان «لیبیدو» به تهیه کنندگی محمدرضا بورونی و احسان رستگار با بودجه «سفیر فیلم» تولید و در حال پخش به صورت آنلاین است. برنامه ای که  ادعا میکند درصدد است با مناظره های چالشی، تابوهای اجتماعی مانند ازدواج سفید، ازدواج زیر سن قانونی و مساله ترنس سکشوالیته را به بحث بگذارد.

لیبدیو، مناظره‌ای در باب تغییر و تطبیق جنسیت

حامی مالی این برنامه موسسه¬ای فیلمسازی است که در وبسایتش به این‌صورت معرفی شده است: « سفیرفیلم به دنبال تبدیل گفتمان‌ها و موضوعات مهم انقلاب اسلامی به زبان تصویر و هنر و رساندن موثر آن به مخاطب است». محمدرضا بورونی، یکی از تهیه کنندگان این برنامه، احتمالا ً برای کاربران توییتر نامی آشناست. او که در معرفی توییترش، خود را «مستندساز وعلاقمند به مطالعه در حوزه زنان، جنسیت، خانواده و غرب شناسی» معرفی کرده است،  مدام در حمایت از حجاب و حکومت توییت میزند و طیف میانه روترحکومت را به همدستی با غرب متهم میکند.  همچنین وی از مخالفان آموزش جنسی به نوجوانان محسوب می شود. او قبل تر نیز همکاری هایی با موسسه فرهنگی هنری اوج، وابسته به سپاه پاسداران داشته است.

در قسمت دوم مجموعه لیبیدو، موضوع «ترنس ها و تغییرجنسیت در ایران»، در مناظره ای با حضور محمدرضا محمدی  و بهنام اوحدی به بحث گذاشته شده است.

محمدرضا محمدی( فرد سمت راست در ویدیو) فوق تخصص روانپزشکی و استاد دانشگاه تهران است. وی که سابقه حضور در جبهه را نیز دارد، مناصب دولتی زیادی از جمله ریاست سازمان بهزیستی کشور، ریاست مرکز ملی تحقیقات علوم پزشکی کشور، ریاست بیمارستان روزبه تهران و مدیریت گروه روانپزشکی دانشگاه تهران را برعهده داشته است و هم ‌اکنون نیز رییس مرکزتحقیقات روان‌پزشکی و روانشناسی دانشگاه تهران است.  نزدیکی او به طیف محافظه کاران اصولگرا نیز بر هیچ¬کس پوشیده نیست.

بهنام اوحدی(فرد سمت چپ در ویدیو)، از روانپزشکانی است که در دهه اخیر به واسطه کار در حوزه سکس و حضور پررنگ در شبکه های اجتماعی، شهرتی به هم زده است. وی یکی از متخصصانی است که به ادعای خودش بیشترین مراجعان ترنس را دارد. هرچند در حیطه برخورد با این مراجعان، چندان هم خوشنام نیست. در وبسایت آقای اوحدی، ذیل عنوان حوزه های تخصص نوشته شده : سکس تراپی ( در درمان اختلالات و انحرافات جنسی و ال جی بی تی ). وی رویکردی ذات گرایانه نسبت به موضوع هویت و گرایش جنسی دارد.  طبقه بندی کردن و «جداسازی» افراد ترنس و همجنسگرا از سایرین، بر اساس «تفاوت های مغزی» شان، جزو علایق  اوست .

این مناظره پرده از اختلافی عمیق بین دو گروه  جامعه روانپزشکان کشور برمیدارد. دو گروهی که هر یک، دیگری را متهم به سودجویی و منفعت¬طلبی از بیماران ترنس می کنند. یکی ( اوحدی و همفکرانش) طرفدار انجام عمل های تغییرجنسیت به شیوه فعلی در ایران است و آن را برای متقاضیان، ضروری می داند و دسته مقابل( محمدی و همفکرانش)، ضرورت این عمل ها را به کلی نفی میکند و معتقد است هویت جنسیتی یا گرایش جنسی متفاوت، نوعی بیماری روانی- اجتماعی  است که قابل درمان از طریق روان درمانی ابداعی او است!

در میان این دو رویکرد که متاسفانه هیچ یک ازآنها، در علم روز دنیا حرفی برای گفتن ندارند، جای رویکردی خالی است که به جنسیت به عنوان یک ساختار و قرارداد اجتماعی نیز نیم نگاهی داشته باشد. دیدگاهی که جنسیت های ناهمنوا را نه یک« بیماری روانی» و نه یک «خطای ذاتی طبیعت» بلکه نوعی تنوع طبیعی بینگارد که از قراردادهای اجتماعی همگانی (که اتفاقا در زمان ها و فرهنگ های مختلف بشدت متغیرند) فاصله می¬گیرند. این تنوع ها، یا به قول باتلر، «اجراگری های متنوع»، که ما آن را جنسیت می نامیم،  الزاما ً نیازی به «تصحیح » و « درمان»  ندارند اگرکه دیدگاه خانواده ها و در سطح کلان¬تر،جامعه، توسط همین متخصصان و روانپزشکان اصلاح گردد و فرهنگ مدارا و روامداری، به جای برچسب زنی و بیمارانگاری تفاوت ها، به آنها آموزش داده شود .

با نگاهی به  استدلال‌های رد و بدل شده بین این دو فرد می توان دریافت که تا چه حد درک هردو از جنسیت و سکسوالیته ، دگم ، دوتایی، چهارچوب زده و طبقه بندی شده است. به¬طورمثال، اوحدی، که aقرار است نماینده طیف روشنفکر و نسل جدید جامعه روانپزشکی باشد، در جایی  می‌گوید که آناتومی چشم و ابروی ترنس ها متفاوت است و ترنسی که می خواهد زن شود چشم و ابرو و زبان بدن زنانه دارد و «عاشق دخول» و «مفعول قرار گرفتن» است!!! وی همچنین از علاقه به فوتبال در دخترهایی که ملال جنسیتی دارند، سخن میگوید. چسبیدن به چنین کلیشه های منسوخی آن هم در دورانی که به واسطه رسانه، عامه مردم هم می توانند باخبر شوند که همین  یک ماه قبل در فرانسه  جام جهانی فوتبال زنان برگزار شده است، توسط یک چهره علمی جوان که اتفاقاً در شبکه های اجتماعی فعال است، بسیار سوال برانگیزاست. اینجاست که میتوان فهمید امثال ایشان نیز به رغم ادعای به روز بودن و بین المللی اندیشیدن، از دنیا فقط نوک بینی شان را می بینند!

وقتی چنین افرادی سردمداران آموزش و درمان باشند، ادامه وضعیت اسف بار جامعه ال جی بی تی در سیستم بهداشت و درمان ایران؛ هیچ جای تعجبی باقی نمی گذارد.

متاسفانه این مستند به بسیاری از واقعیت های جامعه ایران درباره مساله تطبیق جنسیت نمی پردازد. به طور مثال، از فقدان آموزش عمومی، انگ زنی و اجبار قوانین جاری  برای گنجاندن افراد در دوگانه مرد-زن حرفی به میان نمی آید.

اوحدی، از تطبیق جنسیت، به عنوان روندی که به افراد کمک میکند تا به اصل خودشان بازگردند دفاع می کند. او که اصرار زیادی دارد با استناد به انچه «رفرنس های معتبر» میخواند، سخنان خود را آکادمیک و موجه جلوه دهد، به این موضوع اشاره نمی کند که در همان رفرنس های معتبر، این حق به افراد ترنس داده شده  که فرایندهای تطبیق جنسیت را  تا جایی که خودشان مایل هستند طی کنند. ظاهرا ً او نمی داند آنچه در غرب، تغییرجنسیت خوانده می شود می تواند تنها هورمون درمانی و تغییر پوشش و مدارک هویتی باشد، نه الزاماً جراحی های سنگین عقیم سازی!

اوحدی ادعا می کند که بعد از بررسی های دقیق و هشت جلسه بررسی و روان درمانی، مجوز تغییر جنسیت صادر می شود. با این حال هیچ اشاره¬ای به این موضوع نمی کند که طبق استانداردهای جهانی، فرد ترنس، قبل از هرگونه تصمیمی برای جراحی، باید بتواند به  مدت ۱۲ ماه، به صورت تمام وقت در نقش و پوشش جنسیت مطلوب خود در جامعه ظاهر شود تا نهایتا ً تصمیم نهایی را بگیرد. امکانی که برای اغلب افراد ترنس در جامعه ایران مهیا نیست.

محمدی اشاره میکند که اغلب افراد ترنس، چه جراحی بکنند و چه نکنند  سرانجام شان خودکشی است (!) و آمار هشتاد درصد را عنوان میکند که درهیچ کجای دنیا چنین آماری ارایه نشده است. جالب اینکه بعدتر خود او اظهارمی دارد که دسترسی به جامعه ترنس ندارد و نمیتواند آماری ارایه دهد، چرا که به گفته او ، گروه رقیب ، به او و همفکرانش اجازه دسترسی به مراجعان ترنس را نمی دهند!! ( پس رقم هشتاد درصد را از کجا آوردید!؟) درست است که نرخ خودکشی افراد ترنس در همه جای دنیا بالاتر از افراد سیس جندر است، با این حال، محمدی به این موضوع بی توجه است که هویت ترنس به خودی خود، عامل خودکشی نیست بلکه تبعیض، نگرش های منفی، طرد و خشونت جامعه است که افراد ترنس را در برابر فشارهای روانی و تمایل به خودکشی ، آسیب پذیر می سازد.

محمدی ادعا میکند که با شیوه ی روان درمانی ابداعی اش، می تواند ترنس ها را با جنسیت بیولوژیکی شان آشتی دهد و همجنسگرایان را نیز دگرجنسگرا کند! او اظهار میدارد که این نوع درمان موفق را روی افرادی انجام داده و آنها «حالا دارند زندگی شان را میکنند!». محمدی به شیوه درمانی اش اشاره نمی کند ولی بر اساس مقاله ای که قبل تر از وی منتشر شده است ، روش ابداعی او «معنویت درمانی»، نوعی از شستشوی مغزی و تحمیل مذهب همراه با فشار و القای این فکر به فرد است که تمایلات او در واقع یک «باور غیرمنطقی» هستند که در جریان درمان شناختی- رفتاری باید اصلاح شوند. محمدی تصور میکند شیوه جدید و تازه ای را بنیان نهاده است درحالی که  این شیوه ها از حوالی یک قرن قبل به طور رایج و بی ثمری با هدف تغییر گرایش جنسی و هویت جنسیتی افراد در اروپا و امریکا به کار رفته اند و در حال حاضر در کشورهای مدرن تحت عنوان شکنجه روانی، جرم تلقی شده و ممنوع هستند. او در قسمتی از مناظره اظهار تعجب می کند که چرا درمان تغییر گرایش جنسی و هویت جنسیتی(درمان تبدیلی) در امریکا ممنوع شده است و ادعا می کند که این ممنوعیت، نقض حقوق افراد است! جالب اینکه اوحدی، که تلاش دارد ژست فردی آگاه و به¬روز از نظر علمی را بخود بگیرد، درپاسخ میگوید «مگر ممنوع است؟ کی ممنوع کرده!!؟! ».  آقای اوحدی، مدعی نمایندگی  قشر روشنفکر جامعه روانپزشکی و عضو کمیته سکسولوژی انجمن علمی روانپزشکان کشور از تحولات حوزه خود در سطح دنیا بی خبر است و نمی داند که در دهه اخیر، درمان تبدیلی درآلمان، استرالیا، کانادا، اغلب ایالات امریکا، افریقای جنوبی، اسپانیا، اکوادور و برزیل ممنوع شده است و به زودی در انگلستان نیز ممنوع خواهد شد.

محمدی مدعی است دلیل تلاش ها برای حذف طبقه تشخیصی ترنس از بیماری های روانی در امریکا ، فشار شرکت های بیمه است!!! چرا که اگرترنس سکشوالیسم به عنوان یک بیماری پذیرفته شود بیمه ها ناگزیرند هزینه های درمانی افراد متقاضی را تقبل کنند. ادعایی که نه تنها هیچ پایه و اساسی ندارد بلکه با یک جستجوی ساده، عکس آن قابل اثبات است! به عبارت بهتر، بررسی خدمات پوشش بیمه ای درامریکا نشان میدهد که با گذشت زمان؛ این خدمات، در سالهای اخیر، برای افراد ترنس گسترده تر شده اند. در فاصله سالهای ۲۰۱۳ ، یعنی همزمان با حذف « اختلال هویت جنسیتی » و جایگزینی آن با «ملال جنسیتی » درآخرین نسخه طبقه بندی بیماری های روانپزشکی( که قدمی رو به جلو برای انگ زدایی از پدیده ترنس سکشوالیسم بود) تا ۲۰۱۷ یعنی زمانی که سازمان بهداشت جهانی برای نخستین بار اعلام کرد که ترنس سکشوالیسم را دیگر اختلال نمی داند، برنامه مراقبت پیشنهادی اوباما بخش زیادی ( بیش از شصت درصد) از هزینه های درمانی افراد ترنسی را که مایل به  تغییرجنسیت بوده اند پوشش داده است. پژوهشی که در سال ۲۰۱۶ در  دانشکده سلامت عموم دانشگاه بالیتمور انجام شده ، نشان میدهد، پوشش بیمه ای برای ارایه خدمات پزشکی مانند هورمون تراپی و … به  افراد ترنس، از نظر اقتصادی نیز مقرون به صرفه است. چرا که هزینه آن در قیاس با هزینه هایی که ممکن است افسردگی، سوء مصرف مواد و خودکشی ناشی از فشار روانی در این افراد ایجاد کند، بسیار کمتر است.

ادعای محمدی درباره فشار شرکت های بیمه و این دست از تئوری¬های توطئه که قصد دارد تصمیمات سرنوشت ساز علمی را به نفوذ یک جریان خاص( چپ ها، یهودیان یا به قول برخی «صهیونیست ها») ارتباط دهد، درایران در میان تئوریسین های جمهوری اسلامی( امثال رائفی پور و حسن عباسی) و در خارج از ایران در میان جریان¬های تندرو و مخالف حقوق اقلیت های جنسی مانند جردن پیترسون رایج است.

محمدی در بخشی دیگر از سخنانش درباره مافیای برخی جراحان در ایران، ادعا میکند که آنها به دلیل منافع مالی میخواهند افراد را به سمت تغییر جنسیت سوق دهند. جراحانی که برای روانپزشکان تراول-چک میفرستند تا مجوز تغییر جنسیت صادر کنند و برایشان کیس درمانی جور کنند!  طرح  این ادعا به خودی خود، نشانگر آن است که فرایندهای تغییر جنسیت در ایران، از ارزیابی و بررسی های اولیه گرفته تا تشخیص و صدور رای نهایی، روند شفاف و یکدستی ندارند . تا جایی که راه را برای بی اعتمادی و شک به فساد حتی در افرادی از بدنه همان سیستم نیز بازمی¬گذارند. قربانیان اول و آخر چنین ناکارامدی هایی بدون تردید اعضای جامعه ال جی بی تی هستند.

در بخشی از مناظره، محمدی آماری ارایه میدهد مبنی بر اینکه ازسال ۶۶ تا ۹۶ ، ۳۶۰۰ نفر با مراجعه به پزشکی قانونی درخواست تغییرجنسیت داده اند و تخمین می زند که از این تعداد،  ۳۰۰۰نفر جراحی کرده اند. او میخواهد بداند کیفیت زندگی آنها در پیگیری های بعدی چگونه است. آیا محمدی نمی داند که اغلب افراد ترنس پس از تغییر جنسیت به دلیل نبود قوانین حمایتی، با بیکاری، فقر و تبعیض مضاعف هم از سوی نهادهای حکومتی و هم از سوی مردم مواجهند؟ آیا او بی خبر است که سالانه دهها نفر از این افراد مجبور به پذیرفتن خطر و خروج از کشور شده و اقدام به پناهندگی می کنند تا شاید بتوانند در کشوری دیگر، شانس شان را برای داشتن حقوق اولیه انسانی امتحان کنند؟

 

درباره این مناظره میتوان صفحه ها نوشت اما کوتاه سخن اینکه باید از متخصصان و متولیان حوزه سلامت روان از جمله محمدی ، اوحدی و همکاران شان خواست که تاریخ روانپزشکی را یکبار دیگر از نو بخوانند. در این تاریخ، سرگذشت متخصصانی را می خوانیم که کلیتوریس دخترانی که خودارضایی میکردند را می سوزاندند چرا که باورشان آن بود که خودارضایی دختران «غیرطبیعی» و «انحراف» است. همان ها که افراد چپ دست را مورد تنبیه قرار می دادند تا با دست راست بنویسند چرا که معتقد بودند همه باید شبیه به «اکثریت» راست دست شوند! غدد بیضه مردان دگرجنسگرا را به مردان همجنسگرا پیوند می زدند تا همجنسگرایی را درمان کنند و … صدها عملی که امروزه به نظر بیرحمانه، غیرانسانی و احمقانه می رسد. زنهار که اگر تاریخ را نخوانید به تکرار آن محکومید و تاریخ درباره جهل  وتعصب  شما قضاوت خواهد کرد.

پانویس ها:

 

۱-   این نوع طبقه بندی کردن انسان ها در پزشکی دوران نازی، به طور قابل توجهی رایج بوده است. زمانی که بسیاری از پزشکان معتقد به ایدئولوژی حاکم ، عقیده داشتند نوع برتری از نژاد انسان (از لحاظ هوش و ویژگی های مغزی و … ) وجود دارد و آن نژاد ژرمن است و انسان های سایرنژادها که به نوعی اختلاف با ویژگی های این  نژاد «نرمال» دارند، در واقع دارای «نقصی» هستند. ایراد تحقیقات مورد علاقه اوحدی نیز همین است. او ادعای پژوهش به صورت علمی را دارد در حالی که مبنای پژوهش او یک پیش فرض سوگیرانه ی دگرجنسگرا محور است: « دگرجنسگرا و سیس جندر بودن نرمال و همجنسگرا/ ترنس بودن، انحراف از نرمال است». این سوگیری است که تحقیقات اوحدی و بسیاری دیگر از تحقیقات مشابه در داخل و خارج از ایران را از نظر اعتبار علمی مخدوش و غیرقابل استناد میسازد.

۲ـ Gender dysphoria

این اصطلاح در کتب روانپزشکی معادل «ملال جنسیتی» ترجمه شده است. بر این باوریم که «آشفتگی جنسیتی» میتواند با تداعی کردن معنای برهم زدن هنجارها و همچنین اثر جودیت باتلر، معادل مناسبتری باشد. اما از آنجا که کلمه «آشفتگی» در متون روانپزشکی، انگ بیشتری نسبت به کلمه «ملال» دارد، همچنین به منظور قابل درک بودن متن برای مخاطبان متخصص فارسی زبان، به پیروی از جریان غالب در کتب تخصصی ترجمه شده فارسی، ما نیز در این متن از ملال استفاده کرده ایم.

 

بخش‌هایی از ویدیوی لیبیدو، مناظره‌ای پیرامون تغییر جنسیت در تلویزیون ایران

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)