سال ۱۳۵۶ اولین جرقه های نارضایتی در تاریخ معاصر ایران نبود ، ریشه های این نارضایتی از استبداد مطلقه پادشاهان بی کفایت قاجار به موازات تحولات سیاسی و جنبش های اجتماعی در سراسر جهان آغاز شده بود.
البته اگر تاریخ را ورق بزنیم و به گذشته های دور برویم به امپراطوری هخامنشیان می رسیم که بنیان و توسعه آن توسط کوروش کبیر ، پادشاهی خردمند ، جهان وطن ، معنوی و کثرت گرا گذاشته شده است ، همان که اولین منشور حقوق بشر را بر لوح سنگی نوشت و وحدت میان قومیت ها ، نژادها و مذاهب را پدید آورد .
البته که پادشاهان پس از او چون او نتوانستند از حقوق بشرش صیانت کنند و حاصل جنگ برای جنگ آن شد تا نهایت اسکندر مقدونی با کشور گشایی و جنایت های بسیار نظم حاکم در قلب جهان را شکست و گرچه خود پس از ددمنشی هایش در بابل به بستر بیماری گرفتار شد و جان سپرد اما پس از آن یک جهان پر آشوب را برجای گذاشت.
جهانی که از درونش ادیان ابراهیمی نضج و یهودیت ،مسیحیت و اسلام با تالی فاصله به موازات دولت ها جنگ ها آفریدند.

اما ایران ، سرزمین ادیان ابراهیمی نبود. گرچه کوروش و پادشاهان هخامنشی به یهودیان امان و سکنی داده بودند.

ایران سرزمین پیامبران صلح ، آرامش دل و صفای جان بود.
ادیانی چون مانوی ، مزدکی و زرتشتی که میراث هخامنشیان برای اشکانیان و ساسانیان بود.
و البته که نظام طبقاتی ساسانیان بلای جان مردم ایران شده بود و بی کفایتی در شاهان، درست مثل بی کفایتی در حاکمان جمهوری اسلامی به انتشار بذر خشم و نفرت در میان مردم پیرو زرتشت دامن زده بود .

مردم قرابتی میان آموزه های زرتشت و نظام سیاسی ساسانیان نمی دیدند.

آنان پیرو پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک بودند اما این اصول را در حاکمان ساسانی نمی دیدند.
درست مثل امروز که مردم ایران چنان افسرده و سرخورده شده اند که در ضمیر ناخودآگاه شان تمایل به حمله انتقام جویانه بیگانگان به رژیم حاکم دارند.

مشابه همین حالت و احساس در عهد خسرو پرویز زیر پوست اندیشه و احساس ایرانیان در جریان بود که به سهل اعراب بادیه نشین با نقاب و پرچم اسلام ، اما برای تجاوز ، غارت و جنایت بر سپاه ایران چیره شدند.

امروز هم بسیاری از ایرانیان به چنین اندیشه و احساسی رسیده اند .
یک نشئگی و احساس روحی میل به حکومت – انتهاری به بهای کشور-انتهاری و خود-انتهاری !؟
مشابه همان احساس روحی ایرانیان عهد ساسانی.

باید اعتراف کنیم ما ملتی جنگجو و جنگ طلب نیستیم . چون ژن نیاکانمان را داریم که در سرزمینی سرسبز و غنی زیسته اند و آنان هم عموما اهل صلح و آرامش بوده اند.

تفاوت آموزه های مانی ، مزدک و زرتشت با پیامبران بنی اسرائیل و دو دین مسیحی و اسلام به عنوان شاخه های ادیان ابراهیمی نشانگر این تمایز بزرگ است.

مسیحیت و اسلام برگردانی از دین خشن یهودیت اند که کشتن انسان ها و غارت و تجاوز و اسارت انسان ها در آن امری مباح است ، اما شما در ادیان ایرانی به جای خشونت لطافت و معنویت می بینید.
و پر مسلم که جنگ میان ادیان جنگ و قتال با ادیان صلح و برابری و وجود حکومت فاسدی چون حکومت ساسانی به پیروزی دین جنگ طلب و قاتل می انجامد.
همان اتفاقی که در حمله عمر ابن خطاب برای ایران و ایرانی رقم خورد.

اما این اتفاق در جنگ و قتال میان ادیان ابراهیمی رخ نداد ، بلکه اعراب بادیه نشین مسلمان ، با بازماندگان قوم بنی اسرائیل و امپراطوری های روم شرقی و غربی قرن ها به درازا کشید و رادیکالیسم جنگ و قتال اسلامی به رادیکالیسم بیزانس و حکومت های صلیبی دامن زد.
جنس مردم قدیم ایران از جنس اندیشه های کوروش کبیر و پیامبران لطیف ایرانی بود.

اما دو حمله ددمنشانه اسکندر مسیحی و عمر مسلمان موجب مصائب بسیار برای ایران شد و پس از آن دیگر سخن گفتن از نژاد اصیل آریایی گزافه است.

ایران پس از اسکندر ، عمر و چنگیز مغول سرزمین زخم خورده ای شد که بر پیکره خود زخم های تاریخی بسیار دارد.
تنوع نژادی و قومیتی، ملت دیگری از ما پدید آورده است گرچه حس بازگشت به خویشتن و تعصب ماندگاری به آیین زرتشت در این ملت نه تنها نمرده است که نفس می کشد و حالا ناسیونالیسم ایرانی با تنوع نژادی و قومیتی و مذهبی به دنبال احیای ایرانی است که پایه های آن را کوروش کبیر و آیین زرتشت بنا نهاده است.

به همان دلیل که ایرانیان در طول تاریخ فقط با یهودیان همزیستی مسالمت آمیز داشته اند و پذیرای آیین مسیحیت نبوده اند ، پذیرش اسلام هم فقط به زور و ضرب بوده و با مجازات های سنگین جزیه و اتهام کفر و الحاد بوده است.
چه اینکه دین پر از خشونت با درک ثقیل و نامتناجس با مبانی فلسفی از جنس خمیر مایه و اندیشه ایرانی نبوده و نیست.
اما این مهمان ناخوانده نه در ایران که در بخش اعظمی از جهان با جنگ و قتال و جنایت های بسیار جای خوش کرده است.

البته بشریت در دوران گذار از دین به علوم جدید است و امروز معنویت و تمام خصایص و بایدها و نبایدهای قابل درک برای اکثریت انسان ها دارد جایگزین سنت و دین می شود و ما در آغاز این مسیر واقع شده آیم .
در یک چهارم پایانی قرن بیستم و یک چهارم ابتدایی قرن بیست و یکم با پدیداری جمهوری اسلامی و حکومت های مشابه در کشورهای دیگر از بوکو حرام آفریقا تا وهابیت عربستان ، تا طالبان پاکستان و القاعده افغانستان و داعش عراق و شام جنایتکار ضد مسیحی و شیعه کش که همه مولود وهابیت هستند تا حزب الله ها و جیش های مولود جمهوری اسلامی جنایتکار ضد یهودی و سنی کش و تا صهیونیست های افراطی اسرائیل و تا مسیحیان صهیونیسم کلیسای انجیلی معتقد به آرماگدون همه وجوه کثیف و جنایت بار هر سه دین ابراهیمی را به نمایش گذاشتند.

و ما ایرانیان در این برزخ چهل و چند سال فهمیدیم که حکومت اسلامی یعنی چه ؟

و این شیوه و گفتمان چقدر با نهاد و منویات ما فاصله دارد .
ما با وجود این حکومت توانستیم از زنگارهای جهل و خرافه گذر کنیم و چهره واقعی اسلام شیعی و سنی را بشناسیم .

اکنون یک احساس عمیق برای بازگشت به خویشتن خویش پدید آمده است.

ما گرچه به جهان وطنی رسیده آیم اما در این شرایط تلخ و دشوار برای ایجاد همدلی ، اتحاد و جلوگیری از تجزیه و تعدی بیگانه چاره ای جز اتکا به ناسیونالیسم ایران نداریم .

ما با یک رژیم سفاک و خون آشام مواجهیم و نیک می دانیم ایرانی بیشتر اهل اندیشه و تدبیر است و از سر ناگزیری به سوی جنگ و خونریزی می رود.

با این نوشتار مقدماتی من خواهم کوشید تا طرحی نو برای نجات ملی ارائه دهم.

من به فروپاشی این رژیم اعتقاد دارم ولی بدنبال تاکتیک هایی هستیم تا این ملت بزرگ با کمترین هزینه خود را از یوغ ستم ضحاک ماردوش و جنآیتکارانش رهایی بخشد .

به نظر ما نافرمانی مدنی که اشکال و ابعاد مختلف دارد و فروپاشی اقتصادی رژیم، گزینه ای مناسب تر از فروپاشی اجتماعی و سیاسی است و انقلاب مخملی مسیری کم هزینه تر از انقلاب خونین بر پایه تئوری انقلاب های جهان نظیر انقلاب فرانسه ، روسیه و حتی انقلاب ۵۷ ایران است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)