بحران های اقتصادی، سیاسی و تحریم هایی که از طرف آمریکا و متحدانش بر جمهوری اسلامی اعمال می شود گلوی این رژیم را می فشارد. این تحریم ها فشارهای مضاعفی بر توده های زحمتکش ایران اِعمال و بیش از پیش روند مستمند سازی توده ها را تسریع کرده اند. در معادلات جهانی سرمایه داری و مناسباتی که میان جمهوری اسلامی با کشورهای امپریالیستی و اقمار منطقه ای آنها برقرار است هیچ نفعی برای توده های زحمتکش ایران و مردم منطقه وجود ندارد. موفقیت هیچ یک از طرف های درگیر در کشمکش های میان آمریکا و متحدانش با رژیم جمهوری اسلامی به نفع کارگران و زحمتکشان ایران و منطقه نیست. به نسبتی که شاهرگ جمهوری اسلامی در چنگال کشورهای امپریالیستی فشرده می شود، گلوی مردم زحمتکش ایران نیز با چنگال خونین قدرت سیاسی حاکم فشرده می گردد و بیش از آنچه رژیم حاکم از ناحیۀ رقابت ارتجاعی با رقبای خود مورد تهدید قرار می گیرد، سیاست سرکوب و ارعاب و به فقر مطلق کشاندن جامعۀ ایران توسط این رژیم، مردم زحمتکش را تهدید می کند. رژیم در مناسباتش با سرمایه داری جهانی و امپریالیست ها به تناسب شرایطی که برایش تدارک می بینند ظرفیت انعطاف پذیری و امتیازدهی را زیر پوشش نوشیدن” جام زهر” یا “نرمش قهرمانانه” یا هر نام دیگری داراست. به رغم همۀ تحریم ها و محدودیت هایی که علیه جمهوری اسلامی اِعمال می شود، نظام سرمایه داری حاکم چه از راه استثمار مستقیم کارگران و زحمتکشان و چه از راه دلالی، اختلاس و دزدی و تصاحب ثروت ها در فضای بحران زدۀ کنونی به حیات ننگین خود ادامه می دهد و حیات این نظام مجال زندگی و نفس کشیدن را بر بیش از ٩۵ درصد مردم تنگ تر و فضای زندگی اجتماعی و فردی را هر لحظه مسموم تر و مرگبارتر می سازد. مجموعۀ قدرت حاکم با بهره برداری از فضای موجود زمینۀ انباشت سرمایه و ثروت را برای معدودی از افراد طبقۀ حاکم فراهم می سازد که علاوه بر «استثمار نُرمال» کارگران، از رانت خواری، اخذ پورسانت ها از راه دور زدن تحریم ها و پولشویی و غیره بهره می برند. بدین سان قدرت اقتصادی و مافیای قدرت سیاسی در دایرۀ تنگ و شومی متمرکز شده است. برای حفظ این دایرۀ شومِ تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی، رژیم حاکم با تشدید فشار در داخل و با ماجراجوئی در منطقه به بهای گرسنگی، فقر، اختناق، سرکوب و تباهیِ زندگی کارگران و تمام مردم زحمتکش کشور، می کوشد به رغم خطرهای گوناگون در میان قدرت های نظامی منطقه ای جایگاهی داشته باشد و تکه ای از خوان یغمای جهانی سرمایه داری را برای خود دست و پا کند.

فساد، تار و پود حاکمیت را فراگرفته و همۀ عناصر ریز و درشت حکومتی از هر مجرایی که امکان غارت منابع اقتصادی و مالی داشته باشند بی هیچ تردیدی مانند زالو به مکیدن شریان های تولید ثروت جامعه مشغول اند. برای ارضای ولع سیری ناپذیر خود همۀ منابع از خاک، آب، کوه، جنگل گرفته تا کارخانه و مراکز تولیدی و آموزشی، نفت و گاز، پتروشیمی و فولاد، مس، کشت و صنعت و غیره و غیره را به «بیع و شرا» گذاشته اند و در واقع در معرض غارت و چپاول همپالگی های خود قرار داده اند.

تحمیل فقر، استثمار، استبداد، به بند کشیدن و زندانی کردن، شلاق زدن و کشتار و اعدام، مشیتی الهی توصیف می شود که «مؤمنان حاکم» بر «بندگان نافرمان» روا می دارند و بابت این جنایات منتظر«ثواب الهی» هم هستند. تالانگری و سالوسی را در پوشش شرعی و ایمانی به مردمی که “رمه گانی “در هیأت  امتِ” خود تلقی می کنند، روا می دارند و با بی شرمی هر جنایتی را با نام قانونِ – که در واقع قانون جهل و سرمایه است – به اجرا می گذارند.

هم اخراج و منع “نان” خوردن کارگران و مزدبگیران و هم بهره کشی و اجبار به ارزان فروشی نیروی کار و پرداخت نکردن دستمزد کارگر را به  زور و قلدری تحمیل می کنند. به حکم قانون سرنیزه و اطاعت قضات گوش به فرمان و دستوربگیر قوه قضائیه، بیدادگاه تشکیل می دهند و هر آزادی خواه و کارگر آگاه و روشنفکری را به بند می کشند و با احکام بلند مدت می خواهند جامعه را از «شر معترضان به فساد و ظلم و استثمار» پاک کنند.

جمهوری اسلامی در باتلاق بحران ها فرو رفته است و به شیوه های مرسوم خود کارگران آگاه و معترضان به وضع فاجعه بار کنونی را مورد تهاجم قرار می دهد و با دستگیری و زندانی کردن آنها می کوشد نیروهای افشا کننده سیستم جور و ظلم کنونی و معترضان به نظام سرمایه داری را از سر راه خود بردارد. رژیم می کوشد با سرکوب آزادی و خفه کردن صدای کارگران و فعالان، بقای عمر خود را استمرار بخشد.

کارگران آگاه و فعالان عرصه های مختلفِ مبارزه، باید بر این امر واقف باشند که نیروهای امنیتی و پلیس سیاسی به دلیل اشراف داشتن بر روند حیات سیاسی تشکل های کارگری و سازمان های مدافع رهایی طبقۀ کارگر و حتی فعالان جنبش های دموکراتیک، به سادگی قادر گردیده اند بخش های مهمی از فعالان این جریانات را شناسایی و با دستگیری و زندانی کردن آنان سدی در مقابل فعالیت های سیاسی، اعتراضی و روشنگرانه ایجاد نمایند و تلاش دارند با متلاشی کردن کامل تشکل ها، بویژه تشکل های علنی، فعالان را برای یک دورۀ دیگر از صحنه سیاسی کشور خارج سازند. این سیاست واقعی رژیم است که چهل سال آن را اجرا کرده و «تخفیفی» هم در این زمینه قایل نشده است! هیچ کارگر رزمنده و هیچ روشنفکر مبارزی نباید فریب ادعای «اجرای عدالت» و «رأی منصفانۀ» دادگاه اسلامی را – آن هم از جانب جلادی که دستش تا آرنج در خون مبارزان غرق است – بخورد و هیچ کنشگر سیاسی با اندکی تجربه چنین امیدی در خیال خود نمی پرورد و حتی به عنوان «تاکتیک و شگرد» هم دچار چنین توهمی نمی شود.

علنی گرائی و نفی کار مخفی و اهمیت حیاتی آن ضایعه ای است که به دلیل رشد لیبرالیسم درجنبش، ندیدن یا کم بها دادن به ویژگی های رژیم و سرشت مطلقاً سرکوبگر آن، کوچک شمردن دشمن طبقاتی و پلیس، درجا زدن در فعالیت «مطالباتی» و محدود کردن خواست ها به خواست های اقتصادی و به اصطلاح «صنفی»، در میان تشکل ها و فعالان به شدت رایج شده است.

همۀ واقعیت ها نشان می دهند که طبقۀ کارگر برای رهائی از وضعیت فاجعه باری که نظام سرمایه داری و حکومت دینی – نظامی – دیوانسالار جمهوری اسلامی بر او تحمیل کرده چاره ای جز مبارزۀ همه جانبه با نظام سیاسی و اقتصادی – اجتماعی حاکم ندارد. یعنی طبقۀ کارگر باید در تمام عرصه های اقتصادی – اجتماعی، سیاسی، نظری و فرهنگی با بورژوازی و نهادهای سیاسی، قضائی و اداری حاکم که مهم ترین آنها دولت جمهوری اسلامی است به مبارزه ای پیگیر و آشتی ناپذیر برای ریشه کن کردن کل نظام سیاسی و اقتصادی – اجتماعی حاکم روی آورد و نه آنکه صرفاً به مبارزه ای نمادین و برجسته کردن اغراق آمیز نمادهای مبارزه بسنده کند. طبقۀ کارگر در این نظام و با این نظام روی آزادی، آسایش، رفاه و امنیت به خود نخواهد دید و شرایط زندگی و آینده اش دشوارتر و تحمل ناپذیرتر خواهد گردید. اما اختناق سیاسی و سرکوب عریان حاکم بر جامعۀ ایران چنان وضعیتی ایجاد کرده که امروز نه تنها برای ایجاد حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر- که وظیفه ای استراتژیک و حیاتی در مبارزۀ طبقاتی پرولتاریاست -، بلکه برای ایجاد سندیکاهای مستقل کارگری هم نمی توان تنها با مبارزات علنی پیش رفت. کارگران باید به مبارزۀ مخفی و علنی، مبارزۀ قانونی و غیر قانونی (به مفهوم مبارزۀ انقلابی)، به مبارزات اقتصادی – اجتماعی و مبارزات سیاسی و فرهنگی مستقل خود روی آورند یعنی مبارزاتی که اهداف و منافع کارگران و زحمتکشان را در عمل و نظر به پیش برد و توسط خود طبقه و مبارزان انقلابی پرولتاریا صورت گیرد و رهبری شود.

مبارزۀ مخفی برای حفظ فعالان پیشرو کارگری، ادامه و تکامل مبارزات و تجربیات آنها، تعمیق پیوندشان با توده های کارگر و نیز برای بیان دقیق، روشن و بی سانسور (اعم از سانسور دولتی یا خودسانسوری) خواست ها، دیدگاه ها، تحلیل ها و انتقال اطلاعات درست اهمیت و ضرورت تام دارد. نمی توان کار مخفی را دور زد. هرگونه نفی مبارزۀ مخفی انقلابی طبقۀ کارگر و تکیۀ یک جانبه بر مبارزات علنی و به اصطلاح قانونی، کارگران را از یک وسیله و سلاح مهم و حیاتی شان محروم می کند و خواسته یا نا خواسته، دانسته یا ندانسته در خدمت نظام حاکم است. به همین طریق نفی مبارزۀ علنی و نفی استفاده از کوچکترین امکانات قانونی و علنی نیز به مبارزات کارگران لطمه می زند و مانع بسط و همه گیر شدن مبارزه می گردد و مبارزه را به انزوا می کشد. باید هر دو شیوه را به کار گرفت و تدابیر سازمانی لازم را به اجرا گذاشت به طوری که کار مخفی و کار علنی به یکدیگر آسیب نزنند، بلکه مکمل و پشتیبان یکدیگر باشند. در شرایطی که سازمانیابی طبقۀ کارگر و بویژه سازمانیابی سیاسی او ضعیف است و در شرایطی که تعادل نیروها به سود طبقۀ کارگر هنوز تحول نیافته، کار مخفی و سازماندهی مخفی باید وجه عمده و اصلی  فعالیت انقلابی را تشکیل دهد.

همان گونه که پیشتر نیز گفته ایم ما برآنیم که، به رغم افت و خیزها و فراز و نشیب ها، طلایه های آگاهی طبقاتی در مبارزات کارگران خود را بیشتر و بیشتر نشان می دهند. برای اینکه آگاهی طبقاتی عمق و قوام یابد و برای اینکه به نیروی مادی در جهت رهائی طبقۀ کارگر و توده های زحمتکش بدل شود باید در سازمان های طبقاتی پرولتاریا، بویژه در حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر و سندیکاهای مستقل کارگری (مستقل از دولت، کارفرما، احزاب سیاسی و نهادهای دینی) تبلور پیدا کند. برای انجام این وظیفۀ سترگ، مبارزۀ مخفی اهمیت حیاتی دارد و کارگران انقلابی باید بیش از پیش دست اندر کار گسترش آن شوند و با گرایش های سازشکارانه و اصلاح طلبانه ای که کار مخفی را رد می کنند به مبارزۀ نظری و سیاسی بی امان روی آورند.

کارگران انقلابی متحد ایران

۳۱ شهریور ۱۳٩٨

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)