خبراول
در همین چند روز اخیر خبر درناک مرگ سحر خدایاری دختر فوتبال دوستی که به جرم تلاش برای ورود به استادیوم ورزشی به شش ماه حبس محکوم شده بود، از شدت ناراحتی متاسفانه خود سوزی کرد و همین آخر هفته گذشته جان باخت. جرم این دختر در قانون اسلامی و حکومت اسلامی این بود که او یک زن است و باید مطیع مردان خدا باشد. جرمش زن بودن بود. جرمش این بود که در قوانین و شریعت اسلامی انسان محسوب نمیشود و مطیع این قانون نبوده است. جرمش این بود که نمایندگان خدا که امروز در ایران حکومت میکنند از رفتار او ناراضی بودند و باید میمرد. جرمش این بود که مطیع این نمایندگان خدا و سرمایه در ایران نشده بود. جرمش این بود که نپذیرفت از بسیاری از حقوق ابتدایی شهروندی خود محروم باشد و سر به زیر و ساکت. چون ساکت نبود و چون یکی از ابتدایی ترین حقوقش را طلب کرده بود از نظر داعشیان حاکم بر ایران او باید می مرد. اما فاشیستهای اسلامی بعد از مرگ او به جنازه اش هم رحم نکردند و مخفیانه او را به خاک سپردند و خانواده اش را تهدید کردند که ساکت بمانند. این همان عدل علی و اصحاب اسلامی است که داعشیان حاکم بر ایران در حال اجرای آن هستند.

اکنون سحر از میان ما رفته است، اما درد و زخمی که سحر را کشت بدون التیام همچنان میتواند قربانی بگیرد. آپارتاید جنسی همچنان بر پیکر آن جامعه عمیقتر و سوزناک تر در حال نابودی سحرهای دیگر است. آیا جامعه ایران میتواند از تجربه خود سوزی کارگر بیکار تونسی درس بگیرد و بساط این حاکمان ضد زن را مورد تعرض قرار بدهد و نقطه پایانی بر این آپارتاید جنسی بگذارد.؟ آیا ورزش کاران و فوتبالیستها تکانی خواهند خورد؟ آیا تحربم ورزشگاه بدون حضور زنان عملی خواهد شد؟ این سوالات ذهن همه انسانهای آزاده و معترض را به خود مشغول کرده است. بدون پاسخی در خور به آنها باید منتظر پر پر شدن سحرهای دیگر باشیم.


خبر دوم
خبر دیگری که قبل از مرگ سحر جامعه را دچار شوک کرده بود احکام بیدادگاه های اسلامی علیه کارگران هفت تپه و حامیان آنها بود. هفت نفر که به جرم دفاع از حقوق کارگران به بیش از یک قرن زندان محکوم شدند. (اسماعیل بخشی ١۴ سال، سپیده قلیان ١٨ سال، امیر حسین محمدی فرد ١٨ سال، عسل محمدی ١٨ سال، ساناز الهیاری ١٨ سال، امیر امیر قلی ١٨ سال، محمد خنیفر ۶ سال.) اعمال جنایتکارانه داعشهای حاکم بر ایران که طبقه کارگر و زنان آن جامعه را نشانه رفته اند به این هم محدود نمیشود. صدها کارگر و انسان معترض دیگر در همین چند ماه گذشته محکوم به زندان و شکنجه و شلاق شده اند و پرونده سازی برای صدها نفر دیگر در دست اجرا است. این اخبار اتفاقی نادر نیست که به یک روز و یک ماه و چند سال محدود باشد. مردم ایران چهل سال است شاهد این نوع اعمال فاشیستهای اسلامی هستند. حاکمان اسلامی در اجرای روش و منش خود برای قربانی گرفتن از جامعه معترض ایران پیگیر و بدون وقفه وظایفشان را انجام داده اند.

خدای اسلام و خدای سرمایه در جسمی واحد دارند انتقام خود را از مردم ایران میگیرند. بدون سرنگونی جمهوری اسلامی این نوع قربانی گرفتن سر ایستادن ندارد.
نسل کشی این قصابان اسلامی در دهه شصت به این هدف کمک کرد که انقلاب مردم ایران برای آزادی و رفاه را شکست بدهند و به این هدف رسیدند. تعرض این بار حاکمان جمهوری اسلامی به هدف ممانعت و در هم کوبیدن فعالین و رهبران انقلاب رهایی بخشی است که در حال شکلگیری است و عزم جزم کرده است به تبعیض و نابرابری و دیکتاتوری در آن مملکت پایان بدهد. اکنون جامعه ایران در مقطع حساسی روی پله آخر ایستاده است. یا این بساط را باید بهم ریخت و عزیزانمان را از دست گروگانگیرها و قاتلان نجات بدهیم. یا باید شاهد پر پر شدن سحرهای دیگر و گروگانگیرهای دیگر باشیم.

سحر و سحرهای زیادی قربانی شده اند زنده کردن آنها غیر ممکن است. اما پرونده جنایت جانیان هنوز منتظر اجرای عدالت است.

نجات دادن سخنگویان لایق این جامعه که به گروگان گرفته شده اند اکنون در زندان هستند وظیفه همین امروز ما است. راه دیگری نیست. اینجا است که جنبش کارگری و صف آزادیخواهان و کمونیستها باید به وظایف امروز خود واقف باشند. بجز اتحاد و همبستگی و به خیابان آمدن و سرنگون کردن این داعشیان زمان راهی برای نجات این مملکت قابل تصور نیست. ما نباید منتظر پر پر شدن سحرهای دیگر باشیم. نباید شاهد اسیر شدن رهبران و سخنگویان لایق خود باشیم. کارگران و رهبران جنبشهای اعتراضی جایشان زندان نیست.

باید اتفاقی را خلق کنیم که حاکمان امروز و اسیران امروز جایشان عوض بشود. این همان معادله است که رهبران لایق رهایی بشر از قدیم گفته اند جامعه را باید بر قاعده خودش گذاشت. امروز جامعه ما روی سرش راه میرود. این تحول کار یک جنبش قوی است که هیچی برای از دست دادن ندارد. جوانه های این جنبش را دیروز در هفت تپه و فولاد اهواز و…. دیدیم و امروز در هپکو و آذراب و…. میبینیم. همزمان اقشار ناراضی جامعه ایران هر روز برای تحقق مطالباتشان در خیابان هستند.

وحشت جمهوری اسلامی را فراگرفته است. صادر کردن احکام سنگین برای کارگران و زنان معترض قرار بود جامعه را مرعوب کند، اما اعتراضات وسیعی که در رسانه ها شکل گرفت اگر به خیابان بیاید وحشت حاکمان صد چندان خواهد شد. همین حد از اعراض تا کنونی به فاجعه مرگ سحر و احکام ضد انسانی علیه کارگران و حامیانشان نشان داد که جامعه ایران نه تنها مرعوب نشده است بلکه وحشت را در صف حاکمان بیشتر کرده است. چنانچه تعدادی از وزیر و وکیل و نمایندگان این رژیم زبان به اعتراض و گلایه از دوستانشان گشوده و خواهان نرمش شده اند.

مردم نباید اعتراض و رقابت جناحهای بورژوازی حاکم را جدی بگیرند فقط باید بدانند این تفرقه و تشتت صف دشمنان مردم نتیجه اعتراض مردم معترض است که صف دشمن را شقه کرده است. این فشارها و اعتراضات را باید تا سر حد سرنگون کردن همه این جانیان خونریز ارتقا داد. این کاری است که وظیفه هر انسان شریف و معترض جامعه است. در راس این حرکت رهایی بخش جنبش کارگری نقش تاریخساز خود را باید ایفا کند.

 محمد آسنگران

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)