براستی، لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است، بیعت با خامنه ای بیعت با حسین است…؟!
بحث سوءاستفاده از باورهای مذهبی و اعتقادات دینی مردم در همه جای جهان و در تمام طول تاریخ بحث داغی بوده و هست، و گویا پایانی برای آن وجود ندارد. این بازی کثیف در جهان مسیحیت اگر نگوییم به انتها رسیده لااقل بسیار کمرنگ شده تا جاییکه دیگر محل دغدغه نیست. سکولاریسم کارآیی خود را به اثبات رسانده و دین و سیاست هر کدام در جایگاه قانونی و منطقی خود قرار گرفته است. البته، مسیحیان خاصه مردم اروپا برای رسیدن به این نتیجه تاوان سنگینی پرداخت کردند. اما در مورد جهان اسلام این دغدغه نه تنها از بین نرفته بلکه هر روز پررنگ تر می‌شود که ریشه آن قطعا گرایش و تمایل زیاد روحانیون مسلمان خصوصا معممین شیعه مذهب به عالم سیاست است که آنهم نشات گرفته از قدرت طلبی این قشر است. در ایران، دوره تاریخی نخواهیم یافت که این جماعت آرام نشسته باشد، قشری که صدها سال برای رسیدن به قدرت سیاسی هر ترفندی را بکار گرفته و از هیچ مکر و فریبی دریغ نکرده است. و چه مکری قدرتمندتر از بازی با احساسات مردم و باورهای مذهبی آنها است.
به هر حال، در سال 57 آرزو و رویای چند صد ساله معممین به حقیقت پیوست و یکی از آحاد این قشر یعنی آیت الله خمینی بر مسند خلافت نشست. بلافاصله آیت الله به امام تبدیل شد، هر چند در ابتدا توجیه این بود که امام مترادف رهبر مذهبی است و بار حقوقی-سیاسی خاصی بر آن مترتب نیست اما چند صباحی نگذشته بود که دقیقا برعکس شد یعنی بار مذهبی-معنوی آن زیر سایه سنگین بار سیاسی-ایدئولوژیک‌اش بطور کل از میان رفت. در هر حال، در ادامه همین مسیر، ظرف چند ماه تمامی امور اعم از نظامی، قضایی، سیاسی، فرهنگی و غیره از جانب اعضای این صنف مصادره شد. این رویکرد تمامیت خواهانه همه را در شوک عمیقی فرو برد. مدتی طول کشید تا مردم از شوک خارج شده و به اشتباه خود پی ببرند. با آغاز دوره روشنگری و افشاگری از جانب اهل قلم، نتیجه رفراندوم اولیه معروف به رفراندوم “آری یا نه به جمهمری اسلامی” زیر علامت سوال بزرگی قرار گرفت و اینگونه مشروعیت نظام سیاسی شکسته شد.
راهکار تئوریسین‌ها و استراتژیست‌های حکومت اسلامی برای مقابله با ملتی که بوضوح به اشتباه خود اقرار می کرد و خواستار بازپس‌گیری رای خود بود، اعطای لقب نایب امام زمان و ولی امر مسلمین جهان به رهبری نظام بود. اینگونه تلاش شد تا فقدان مشروعیت مردمی از طریق اتصال نظام به عالم الوهیت جبران شود. شعار «بیعت با امام بیعت با حسین است» در همین ایام آرام آرام از طریق تبلیغات چی های نظام به جامعه تزریق شد که از طریق نوحه خوان‌ها و اهل منبر به آرامی رواج پیدا کرد. در همین دوره «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» و شعارهای تبلیغات ایدئولوژیک مشابه همه کشور را پر کرد تا در اذهان جامعه رسوخ پیدا کند. پس از مرگ آیت الله خمینی که هنوز در میان مردم بعنوان یک روحانی انقلابی دارای جایگاه ویژه ای بود نوبت به آیت الله خامنه ای رسید، کسی که از هیچ جایگاه ویژه ای برخوردار نبود، مضافا از کاریزمای آیت الله خمینی هم در وجود او ردی به چشم نمی خورد. و حتی در میان اعضای قشر معممین هم از امتیاز خاصی برخوردار نبود.
برغم همه این نقاط ضعف، سیستم اطلاعاتی تبلیغاتی نظام دوباره به کار افتاد و آیت الله به کسوت امامت درآمد. از اینجا به بعد تاکید بر بعد سیاسی-ایدئولوژیک لقب امامت بر بعد معنوی-مذهبی آن غلبه نمود و امام خامنه ای عملا پیشوای سیاسی شد. در همین دوره «لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است و بیعت با سیدعلی بیعت با حسین است» شعار غالب همه هیئات مذهبی و منبرهای مساجد و مراسم و مناسبت‌های حکومتی شد. شعاری که امروز شعار اصلی تصاویر در حال پخش از عزاداری در ماه محرم و ایام تاسوعا و عاشورا در صدا و سیمای حکومتی است. «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند» کاملا هدفمند و برنامه ریزی شده به این نقطه هدایت شد. اینگونه بود که مشروعیت نظام سیاسی از رای مردم به قداستی نیابتی منتقل شد. آیت الله سیدعلی خامنه ای، امام خامنه ای، نایب امام زمان در زمان غیبت و پیشوای سیاسی نظامی است که هیچ نیازی به رای مردم و کسب مشروعیت از ملت ندارد. او حسین زمان است که لبیک به او لبیک یا حسین است و بیعت با او بیعت با حسین و بیعت با حسین هم که تکلیفش معلوم است بیعت با فرزند پیامبر، یکی از چهارده معصوم و پنج تن ال عبا و مابقی حکایت های مذهب شیعه است.
سوالی که ذهن آحاد جامعه از جمله من را به خود مشغول داشته اینکه، اگر شعارهایی همچون بیعت با سید علی، بیعت با حسین است؟! یا لبیک یا حسین، لبیک یا خامنه ای است؟! سوءاستفاده از باورهای مردم و مصداق بدعت در دین به حساب نمی آید پس چه نام دیگری برای آن می توان بکار برد.
اقرار می کنم که من نه دین پژوه و نه اسلام شناسم و نه علاقه ای به حوزه های اینچنینی دارم و آنچه بیان می کنم صرفا دغدغه شخصی با ذهنیت ملی گرایانه است و بحث تخصصی آن را به متخصصین مربوطه می سپارم. اما از یک نکته یقین دارم و آن اینکه در گذشته ای نه چندان دور حکم بدعت های مذهبی از این دست بدون شک تکفیر شخص و آن گروه بود. آیات عظام و حجج اسلام و مراجع تقلید از این گوشه و آن گوشه سر بیرون می آوردند و فرد خاطی بدعت گذار را با لعن و نفرین تکفیر می کردند و تا بی آبرویش نمی کردند دست بر نمی داشتند. سوال این است که آقایان آیات خدا و حجت های اسلام چگونه در قبال چنین زیاده روی هایی سکوت اختیار کرده اند و چشم و گوش بسته اند و لالمونی گرفته اند. فرق آیت الله خامنه ای با بدعت گذاران دینی-مذهبی گذشته که ادعای بابیت و اتصال به عالم غیب داشتند و خود را باب وصل به امام زمان می دانستند و بیعت با خود را بیعت با امامان و معصومین معرفی می کردند چیست؟
البته در این میان مردم بیکار ننشسته اند و بطرق مختلف انزجار خود از وضع موجود و اینگونه زیاده روی ها و تمامیت خواهی ها و بدعت گذاری های مذهبی را مطرح می کنند. نامه ها و بیانیه هایی همچون نامه چهارده امضایی که این روزها بسیار رایج شده است، تنها نمونه ای از این ابراز انزجار و شکایت از بدعت گذاری ها و زیاده روی های دینی است. بزعم من اینگونه نامه ها و بیانیه ها خصوصا از جانب مردم عادی و غیر سیاسی عملا و رسما مصداق «تکفیر ملی» است!
ناگفته نماند، در گذشته ای نه چندان دور برخی از خود آقایان معممین شیعه مسلک نام «غلات» (کسانیکه در خصوصیات امامان غلو و اغراق می کردند) به این جماعت داده بودند، هر چند بعدها معلوم شد که آقایان خود این مزرعه را آبیاری می کردند! در هر حال، اگر غلات، غلو می کردند و اهل اغراق بودند در باره چهارده معصوم و تنی چند دیگر چنین می کردند نه افراد عادی همچون آیت الله خامنه ای. بنطرم اگر آن جماعت این روزها زنده می شدند انگشت حیرت به دهان می گرفتند و بقول لوتی‌های قدیم در مقابل غلات معاصر لنگ می انداختند!
در پایان، با صراحت و قاطعیت عرض می کنم، نه لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است و نه بیعت با سید علی بیعت با حسین. حتی فراتر، اگر حسین را بر اساس فرهنگ ایرانی معیار و محک آزادیخواهی و عدالت طلبی قرار دهیم، اغراق نباشد -که نیست- لبیک یا خامنه ای و بیعت با سید علی عین توهین به حسین ابن علی و آرمان های دینی، انقلابی، و آزادیخواهانه و عدالت طلباتنه اش است. و بگمانم این تنها نظر من نیست، اگر به جامعه رجوع کنید این نقطه نظر غالب آحاد جامعه است. و سکوت انزجارآور و مشمئزکننده روحانیون شیعه بیش از پیش مردم را با واقعیت این جمله آیت الله خمینی آشنا می کند که گفت: “حفظ نظام اوجب واجبات است”. مردم سهم خود را در مقابله با بدعت گذاری های مذهبی این قشر ادا کردند و این روزها بسیاری از آنها تاوان این مقابله آزادیخواهانه را می دهند اما آیا در میان معممین شیعه یافت می شود کسی که به احترام حسین بر علیه این بدعت گذاری های دینی قد علم کند و علم تکفیر این نودولتان را بالا ببرد یا همچنان سکوت ادامه خواهد یافت. این سوالی است که طلاب علوم دینی باید از اساتید و مراجع خود بپرسند و بر تک تک آنها واجب است که پاسخگوی این درخواست ملی باشند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)