پیش شرط دمکرات شدن، لیبرال بودن است

اگر مشروطیت را مبدا ورود جامعه ایران به مدرنیسم بدانیم، و تاریخ پس از استقرار حکومت مشروطه و از سال ۵۷ نظام جمهوری اسلامی را با دقت مطالعه و بررسی کنیم. بخوبی مشاهده می شود، زمانی که در کشور یک قدرت فائقه بر اریکه حکومتی سوار نبوده، کشور دچار آشوب، هرج و مرج، و تاسیس یک شبه احزاب بی شمار شده است.

وضعیت ذکر شده در بعد از پیروزی انقلاب مشروطیت تا مستقر شدن رضا شاه بر حکومت ادامه داشت و در هر گوشه ، شورش های قومی، حزبی و جدائی طلبانه آغاز و می رفت که کشور چند پاره شود و در همان زمان احزاب مختلف بر سر و کول یکدیگر می کوبیدند و حتی بعضی گروه ها با تشکیل تیم های ترور به کشتن رقبای خود پرداختند. در واقع اگر رضا شاه با چماق بر سر آشوبگران نکوبیده و آنها را مجبور به شکست و هزیمت نکرده بود، امروزه ایران با جغرافیای حاضر موجود نبود.

با خروج رشا شاه و حذف چماق از دستور کار حکومت، مجددا تعداد زیادی حزب تاسیس و مشغول به فعالیت شدند، و بعضی از احزاب منطقه ای در صدد جدا کردن بخش هائی از ایران شدند. و وضعیت آشفته ای بر کشورحکمفرما شد، بطوریکه در آخرین انتخابات مجلس که بوسیله مصدق برگزار شد، بعلت نزاع احزاب و گروه های مختلف و کشته شدن تعدادی از مردم، به دستور او انتخابات نیمه کاره رها شد. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و شمشیر بستن حکومت از رو،  آرامش بر کشور حاکم شد.

در سال ۱۳۵۶ با آغاز انقلاب و بخصوص پس از کشیده شدن تظاهرات به خیابان ها، مردم شاهد تخریب، غارت، و آتش زدن اموال عمومی و دولتی از طرف گروه هائی بودند، که وابستگی آنها به حکومت مستقر یا مخالفین نامشخص بود. با گذشت یکسال از شروع تظاهرات ها ، انقلاب در ۱۳۵۷ به پیروزی رسید و اولین پیامد خود را که تعطیلی کارخانه ها بود نشان داد، و ماجراهای گذشته تکرار شد، اعلام موجودیت تعداد زیادی حزب، سربلند کردن روسای بعضی از اقوام، و حفاظت بعضی از گروه ها از ساختمان ها و ستادهای خود با نگهبان های مسلح ظاهر شدند.

در اسفند ۵۷ خمینی اعلام کرد همه به کارهای خود برگردند، و قرار شد ادارات و کارخانه ها باز و مشغول بکار شوند. در کلیه سازمان ها، شرکت ها، و کارخانه های خصوصی و دولتی، کارگران و کارکنان نهاد جدیدی  بنام “شورا” راه انداختند.

وظیفه شورا بیرون کردن مدیران، صاحبان، و کارشناسان ارشد از کارخانجات و سازمان ها بود. در یک مورد که شخصا شاهد بودم، کارگران جمع شدند تا مدیران و مهندسین کارخانه را تعیین تکلیف کنند، قرار شد اعضای شورا اسامی مدیران و مهندسین را یک به یک بخوانند، و اگر کارگران خواستار اخراج آنان بودند، صلوات بفرستند، نشان به آن نشان ، کارگران در عکس العمل به خواندن نام  همه مدیران و مهندسین، صلوات فرستادند.

حکومت جمهوری اسلامی با عجله تمام نسبت به تاسیس ساختار حکومتی خود با رای مردم اقدام و متعاقب آن، تشکیلات جمهوری اسلامی صاحب مسئولینی شد که بجز شخص خمینی توسط رای مردم برگزیده شده بودند. در ابتدای استقرار جمهوری اسلامی چند موضوع رخ داد که بطور معمول در حکومتهای لیبرال قابل مشاهده نبود.

موضوعات مورد نظر عبارت بودند از: ، اعدام وابستگان به حکومت پیشین بدون برگزاری دادگاه عادلانه، مصادره اموال تعداد زیادی از سرمایه داران بخش خصوصی ، فشار گروه های وابسته به جمهوری اسلامی و به زبان دیگر پیرو خمینی به سایرین بخصوص در روستاها و شهرهای کوچک ، الزام مردم به انتخاب “جمهوری اسلامی” با رای “آری” یا “نه” ، ایجاد ساختار زیر زمینی توسط گروه های مخالف جمهوری اسلامی بدلیل ترس از بگیر و ببند آتی ، نگهداری و پنهان کردن بخشی از سلاحهای به سرقت رفته از پادگانها توسط گروه های مخالف، عدم همکاری طبقه متوسط و بخصوص قشر تحصیلکرده با حاکمیت جدید، برگزاری تظاهرات خیابانی توسط گروه های مختلف بمنظور فشار به حکومت تازه تاسیس، و تشکیل مجلس خبرگان بجای موسسان که بیشتر از روحانیون و مذهبیون مکلا بودند.

بدگمانی گروه های مخالف و حاکمیت جمهوری اسلامی به یکدیگر، جو تقابل و تنازع را بجای تسامع و تساهل بر روابط مسلط کرد، و این اساسی شد برای نزاع های بعدی، که با دستگیری و اعدام یکی از اعضای سازمان مجاهدین به فاز تخاصم کشید. مجاهدین شروع به تروز افرادی که معروف حزب الهی بودند از اقشار مختلف مردم، اعم از مغازه دار تا کارکنان حکومت جمهوری اسلامی کردند، و از طرف حکومت، متقابلا با تهاجم به خانه های تیمی مجاهدین، به کشتن و دستگیری اعضا و حتی هواداران گروه مذکور پرداختند.

ادامه درگیری های طرفین با سلب صلاحیت بنی صدر از ریاست جمهوری و پیوستن او به سازمان مجاهدین ابعاد بزرگتری پیدا کرد، بطوریکه بنی صدر و رجوی از کشور به فرانسه گریخته و پیروان مجاهدین با بمب گذاری در مقر حزب جمهوری اسلامی و دو ماه بعد انفجار ساختمان نخست وزیری اکثر کارگزاران اصلی نظام جمهوری اسلامی را کشتند.

حوادث بالا کلید گشایش دوره ای از حکومت جمهوری اسلامی را بهمراه داشت که در آن تر و خشک سوختند،  اعضا و پیروان تمامی گروه ها و احزابی که در حکومت جمهوری اسلامی حضور نداشتند، از چپ و راست، حتی احزابی که از جمهوری اسلامی حمایت می کردند، شاهد زندان و اعدام اعضای وابسته به خود بودند.

در کنار حوادث ذکر شده، اشغال سفارت آمریکا و به اسارت گرفتن کارکنان آن به مدت ۴۴۴ روز ، روابط جمهوری اسلامی با کشورهای دنیا را به مخاطره انداخت، و همین ارتباط نادرست با سایر کشورها، منجر به جسارت صدام برای حمله به ایران شد.  جنگ با عراق بمدت ۸ سال ادامه یافت و با خود، اقتصاد، نیروی انسانی، روابط داخلی و خارجی جهموری اسلامی را به تباهی کشاند.

ادامه فاجعه حمله مجاهدین به مرزهای کشور بود و در برابر جمهوری اسلامی زندانیان چپ ، راست، و مجاهد را در زندانهای خود به ناحق به دار جنایت آویخت.

آنچه مرگ خمینی به همراه آورد، از دست رفتن قدرت فائقه در جمهوری اسلامی بود. با کوشش در حذف خط فکری و همراهان هاشمی از هسته اصلی حکومت، توسط گروهی که بنام اصولگرایان خوانده می شوند، نزاعی بین دو گروه حاضر در حاکمیت بوجود آورد، که علیرغم فراز نشیبهای بسیار، تا کنون و به اشکال مختلف ادامه پیدا کرده، و همین امر به مانعی در پیاده سازی پروژه استقرار قدرت فائقه انجامیده و با وجود اینکه ظاهرا همه در کلام اذعان می کنند ، رهبر جمهوری اسلامی، تصمیم گیر نهائی کلیه اقدامات حکومت است، ولی در عمل هرگروه در حکومت کوشش می کند تا سمتی را گرفته و با جمع کردن دار و دسته خود در اطراف پست حکومتی کسب شده به کاسبی خود برسد. تبعات این وضعیت در درجه اول بدنام شدن بی سابقه رهبری تحت عنوان تصمیم گیر اصلی ، فساد گسترده باندهای داخل حکومت به منظور کسب مال بیشتر و به تبع آن قدرت بیشتر، عملکرد خوسرانه گروه های بی نام و نشان با این نام که پیرو خامنه ای هستند، و از همه مهمتر، عدم نهادینه شدن استبداد و ترس در مردم علیرغم برخوردهای خشن که منتهی به  زندانی و کشتن منتقدین می شود. بطوریکه حکومت برای ایجاد فضای ترس و وحشت، مجازات معترضین را دائما اضافه کرده است.

مجموع شرایط کنونی از جمله برخورد خصمانه قدرتهای بزرگ دنیا و همسایگان با جمهوری اسلامی، ناتوانی حکومت در تامین مایحتاج روزانه مردم و افزایش دائمی قیمتها، عدم اعتماد مردم به اندیشه، گفتار، و کردار کارگزاران حکومت، ناتوانائی دولت در کنترل های اجتماعی، امنیتی، اخلاقی، فرهنگی، و سیاسی جامعه، کشور را به سمت نوعی ازهم پاشیدگی و اضمحلال پیش می برد.

فروپاشی دارای فرآیندی است که در ابتدا به آرامی و پراکنده با اعتراضات متفرقه شروع و با گذشت زمان، ضمن افزایش سرعت از هم گسیختگی ، فعالیت های تخریبی، غارت اموال عمومی، دولتی، و حتی خصوصی گسترش یافته، و در زمان کوتاهی شرایط کشور بهم ریخته و کنترل بطور کامل از دست حکومت خارج شده و این وضعیتی است، که محیط اجتماعی را برای سربرآوردن، یک قدرت فائقه فراهم می کند.

روشن است برای دستیانی به دمکراسی، لازمست در درجه اول، تحصیلکردگان دانشگاهی، فعالین سیاسی، و نخبگان اجتماعی به درجه ای از تفکر، گفتار، و رفتار لیبرال رسیده باشند. بطور خلاصه می توان گفت، پیش شرط دمکرات شدن، لیبرال بودن است. عدم تحمل نظر مخالف، بدگوئی بجای نقد، استفاده از روشهای توطئه و فریب برای پیشبرد اهداف، و دروغگوئی و عدم صداقت در رویکرد به وقایع و موضوعات ، از نشانه های عدم ورود به دایره لیبرالیسم است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)