طرفداران نظریه آشوب (اثر پروانه‌ای) معتقدند که تغییری کوچک در حد و اندازه بال‌زدن یک پروانه در یک سیستم آشوب‌پذیر همچون جو سیاره زمین می‌تواند باعث تغییرات شدید در حد و اندازه وقوع طوفان در کشوری دیگر در آینده شود. این نظریه بر این اصل استوار است که در تمامی پدیده‌ها، نقاطی وجود دارند که تغییری اندک در آن‌ها باعث تغییرات عظیم خواهد شد و در این رابطه سیستم‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، همچون سیستم‌های جوی از اثر پروانه‌ای تاثیرپذیرند و تحلیلگران باید با آگاهی از این نکته مهم به تحلیل موضوعات و وقایع و حوادث بپردازند.
بنظر می رسد این روزها رجال! سیاسی نظام حاکم از طرفداران دو آتشه این تئوری هستند. پارازیت‌ها و تک مضراب‌های گاه‌وبی‌گاه باصطلاح اصلاح‌طلبان در این گوشه و آن گوشه فضای مجازی و تیترهای به بهای سنگین خریداری شده بر روی صفحه اول روزنامه‌های متمایل به این قشر که اغلب فردای همان روز یا رسما تکذیب و یا به سوء برداشت تعبیر می شود غالبا در حد و اندازه وزوز ناشی از بال زدن یک پشه سر و صدا ایجاد می کند در حالیکه حضرات ادعا می کنند در دنیا متاثر از کرامات و افاضاتشان طوفان ایجاد می شود! البته همین وضع در جناح سیاسی دیگر نیز صدق می کند. قشر باصطلاح اصول‌گرا، که در پاسخ به وزوزهای این گوشه و آن گوشه اصلاحات‌چی‌ها از منبع کرامات چند جمله ای تک مضراب گونه از خود خارج می کنند. سرداران سپاه از این دسته‌اند. گنده گویی‌های بی پشتوانه‌ای همچون «اگر امام خامنه‌ای فتوا دهد آمریکا و اسرائیل را با خاک یکسان می کنیم»، «تنگه هرمز را به روی جهان خواهیم بست»، «خلیج فارس را گورستان کماندوهای آمریکایی و انگلیسی خواهیم کرد…»، و جملات تبلیغاتی از این دست که این روزها آنقدر زیاد شنیده می شود که دیگر حتی در داخل هم ارزش تبلیغاتی خود را از دست داده و سوژه شوخی‌های کودکان دبستانی شده است. خود عالیجناب سیاه پوش هم فارغ از واقعیات موجود هر بار -از جمله در نشست اخیر با هیئت دولت- تکرار می کند که «چهل سال اول نور بود و چهل سال دوم نورعلی‌نور» خواهد بود و نوید فتوحات بیشتر می دهد، که نشان می دهد بکلی از جهان واقعیت بریده است و در جهان دیگری سیر می کند! (به همین دلیل بنظرم نوشتن نامه‌هایی همچون نامه چهارده امضایی معروف و پیشنهاد استعفای عالیجناب دیگر موضوعیت پیدا نمی کند چرا که منطقا کسی را می توان دعوت به استعفا کرد که از سلامت روحی برخوردار باشد نه کسی که از جهان واقعیات بریده و غرق در دریای توهم چشم بر حقایق بسته است. واقعیتش را بخواهید پیشنهاد استعفا به آیت الله خامنه‌ای درست مثل این است که به آن روان پریشی که در تیمارستان کلاه بزرگ بر سر می گذارد، شمشیر پلاستیکی به کمر می بندد و خود را ناپلئون معرفی می کند بگویید از امپراتوری دست بکشد! در اینگونه موارد کمک روانشناسی بلکه بیشتر کمک روانپزشک کارآیی دارد. البته با این تفاوت که آن ناپلئون متوهم آزارش به کسی نمی رسد اما در این مورد خاص هشتاد میلیون ایرانی و صدها میلیون آواره سوری و عراقی و یمنی و فلسطینی و… در رنج و عذاب‌اند. و این واقعیت هیچ از ارزش بالای نامه چهارده امضایی و شجاعت امضاکنندگان آن کم نمی کند).
اما آنچه در جهان واقعی اتفاق افتاده و همچنان در جریان است اینکه، در عرصه سیاست خارجی و امنیت ملی، در عمل رژیم ایران حاکمیت ملی را بر خلیج فارس و تنگه هرمز از دست داده است و توانایی کنترل و حمایت از کشتی‌های زیر لوای خود را ندارد. ائتلاف جهانی برای مقابله با زیاده خواهی‌ها و تروریسم دریایی رژیم ایران هر روز پررنگ تر می شود، تا امروز آمریکا، انگلیس، استرالیا و بحرین رسما و مابقی کشورهای اروپایی بطور غیررسمی اما عملا با رویکرد لزوم مبارزه با تروریسم به فراخوان ائتلاف آمریکا پیوسته اند. پایگاه‌های نیروهای سپاه قدس در سوریه و عراق و غیره زیر آتش مستقیم ارتش اسرائیل است، حملاتی که برای اولین بار بعد از گذشت چهل سال الدرم بلدرم‌های رژیم آخوندی رسما اعلام و تایید می شوند. ائتلاف عربی هر روز منسجم‌تر و رژیم ایران هر روز محدودتر و محصورتر. تا جاییکه آقای ظریف -پروفسور حقوق بشر و برند دیپلماسی ایران- شخصا روایت می‌کند که مقامات عربستان او را «ماله‌کش اعظم» لقب داده و فاقد اختیارات لازم برای مذاکره دیپلماتیک دانسته‌اند! آقای ظریف در فرودگاه فرانسه مورد استقبال هیچیک از مقامات رسمی فرانسه قرار نمی گیرد و مجبور می شود برای نمایش تبلیغاتی در توییتر از عکس‌های قدیمی استفاده کند و نهایت خوشحالی و افتخارش حضور در جلسات حاشیه سران جی-۷ باشد. سازمان ملل و سازمان‌های بین المللی زیرمجموعه کاملا از تغییر رویکرد رژیم ایران در حوزه احترام به قوانین بین المللی حقوق بشر ناامید شده‌اند. بزرگترین حربه تبلیغاتی دولت اصلاحات آقای روحانی یعنی برجام که قرار بود بلافاصله به برجام داخلی و برجام دو و سه بینجامد با شکستی مفتضحانه در داخل و خارج روبرو شده است.
در عرصه سیاست داخلی و امنیت ملی داخل مرز، بازی اصول گرا و اصلاح طلب به زباله‌دان تاریخ پیوسته است. نه احزاب سیاسی فعال در نظام باقی مانده است و نه جناحی که بشود روی آن شرط بندی کرد. گروه‌های تجزیه طلب از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب، مشغول فعالیت‌اند و هر روز قوی‌تر می شوند. در کردستان، بلوچستان، خوزستان و خلاصه همه جا.
در حوزه اقتصاد و آسیب‌های اجتماعی، پرونده مفسدان اقتصادی و رشوه بگیران و رانت بازان و رانت خواران یک به یک رو می شود. از رئیس بانک مرکزی تا معاونانش، از مدیر عامل ایران خودرو تا معاونانش، روئسای سازمان‌ها و نهادهای دولتی، قضات دادگستری، نمایندگان مجلس و خلاصه همه، بنظرم در این حوزه فقط نام ننه‌جون آقای کروبی به میان نیامده! لااقل تا الآن. فضای اقتصادی ایران این روزها بیشتر شبیه بازی رولت است البته از نوع روسی آن. سرمایه گذاری خارجی به صفر رسیده است بلکه زیر صفر چرا که آنهایی هم که بودند جمع کردند و رفتند، بتبع آن بیکاری بیداد می کند و جوان‌های گرسنه یا تا کمر در سطل‌های زباله خم شده‌اند و یا تحت فشار اقتصادی و گرسنگی به دزدی و فروش مواد مخدر و تن‌فروشی روی آورده‌اند. در عرصه هنری هم اوضاع وخیم‌تر نباشد بهتر نیست. هر روز خبر جدیدی از مافیای موسیقی، تئاتر، سینما و الباقی تیتر گوشه روزنامه‌هاست که طبق معمول همواره پای سرداران بازنشسته و سرمایه دار سپاه در میان است و یکی از آنها یا بستگانشان راس مافیا.
در حوزه قضایی و عدالت، شناخته شده ترین فعالان، مدافعین، و وکلای حقوق بشر همچون خانم نسرین ستوده و نرگس محمدی و بسیاری دیگر همچنان در زندان روزگار سپری می کنند. کارگران معترض صرفا به جرم درخواست حقوق معوقه متهم به جاسوسی می شوند و راهی زندان و شکنجه و الباقی داستان. حکایت قربانیان دادگاه‌های فرمایشی، مستندهای نمایشی و اعترافات اجباری تحت شکنجه سپاه که بعد از رسیدن به دنیای آزاد یکی یکی فاش می شود. و در این بین ناگهان آیات عظام و حجج اسلام تا همین چند سال قبل قاضی القضات‌ حکومت اسلامی که با ادبیات لات‌های چاله میدانی به یکدیگر دندان نشان می دهند و پاچه می گیرند. و پروژه گروگان گیری دو تابعیتی‌ها که همچنان ادامه دارد. و هر روز خبر جدیدی از بازداشت یک دوتابعیتی دیگر پخش می شود. لیستی که رفته رفته می رود تا یک یا چند گروگان از هر کشور را شامل شود. تا اینجا اتریشی-ایرانی، فرانسوی-ایرانی، آمریکایی-ایرانی، بریتانیایی-ایرانی، کانادایی-ایرانی … و تلاش‌های دیپلماتیک کشورهای مذکور و سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری که هیچیک به نتیجه نمی‌رسد و خانواده‌هایی که یکی پس از دیگری قربانی این پروژه سیاه سازمان اطلاعات سپاه می شوند.
و در این آشفته بازار، آقای روحانی که دیروز به ناگهان عرق ملی‌اش به جوش می آید و اعلام می‌کند که حاضر است برای حفظ منافع ملی و راحتی مردم با هر کسی ملاقات کند و پای میز مذاکره بنشیند. همان آقای روحانی که چند روز قبل دست به سینه و سر پایین انداخته کنار آیت الله خامنه‌ای نشسته بود و از لزوم مقاومت در مقابل استکبار جهانی و شیطان بزرگ داد سخن می داد. گویا آقای روحانی قویا معتقد و طرفدار اثر پروانه‌ای است و گمان می کند این بال‌بال زدن‌های گاه ‌و بی گاه می تواند تغییری در آینده ایران و جهان ایجاد کند.
از شما چه پنهان، من هم از طرفداران تئوری اثر پروانه‌ای هستم هر چند از منظری متفاوت!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)