رمان سقوط همه ویژگی های خوب یک رمان فرانسوی رو داره، بعلاوه نگاه فلسفی-هنری ویژه ای که کامو نسبت به زندگی داره. یعنی مثل اکثر رمان های خوب فرانسوی یک نگاه انتقادی به زندگی داره و حرف های قابل تأمل درش هست و بسیار طنازانه حرفش رو میزنه و انسان رو ضمن نقدهای عمیق به زندگی جذب میکنه و اصلا ملال آور و زمخت نیست. شخصیت اصلی رمان با طنزی که در کلماتشه خودش رو به عنوان یک انسان خودنما و خود برتر بین که در دنیا خودش خوشبخته و دنیا براش یک بازیه به خوبی توصیف میکنه. مثالهایی که میزنه شامل حال اکثر ما خواننده های رمان میشه و همین ما رو با شخصیت رمان هم دل تر میکنه. و ناگهان یک اتفاق و صداهای خنده ی مرموزانه در روی پل، مسیر داستان رو عوض میکنه و توجه ما رو به سمت وجه دیگه ای از زندگی هدایت میکنه تا بی تفاوتی و بی مسِئولیتی ما رو نسبت به جامعه به خاطرمون بیاره.شخصیت سرخوش رمان دچار پوچی میشه و ما یکدفعه میبینیم این انسان سرخوش تنها در دایره کوچکی، خارج از دنیا اطرافش زندگی میکرده و رفته رفته دردهای اصیل انسانی در اون از بین میره و قدرت همدلی و در نهایت مسِئولیت اخلاقی و اجتماعی خودش رو نسبت به دیگران از دست میده .در سیر رمان راوی دست به خودانتقادی میزنه و اعترافاتی رو علیه خودش انجام میده و در انتها با حسی پیغمبر گونه مارو هم دعوت به اعتراف کردن میکنه.

ژان پل سارتر بعد از مرگ کامو میگه سقوط کاملترین اثر کامو است. نکته جالبش اینه که کتابی که قرار بود به قصد یک داستان کوتاه نوشته بشه و در کنار چند داستان کوتاه دیگه منتشر بشه تبدیل به یک رمان خواندنی و موفق میشه .

نکته ای دیگه ای رو که بنظرم باید توجه کرد اینه که برای درک رمان های کامو باید نگاه فلسفی کامو به زندگی رو شناخت و تنها از این راهه که آثارش معنایی جز لذت خواندن یک رمان رو به آدم میده. یعنی رمان سقوط رو باید درکنار خطابه سوئد و افسانه سیزیف و مقالات وآثار دیگر کامو سنجید و فهمید.

کامو علاقه اش به ادبیات رو روزی کشف میکنه که در جوانی کتاب «درد» از اندره دوریشو بدستش میرسه. کتاب رو میخونه و میبینه داره از فقر،سکوت و رنج مادر میگه. همه ی چیزهای که خودش هر روز داره تجربه میکنه. چیزهای که تا پیش از این در چشمش مسائل حقیر میومد ناگهان در نگاهش تغییر میکنه و براش تبدیل میشه بعنوان چیزی برای گفتن ٬نوشتن وخلق کردن. این موضوع حسی از رهایی به کامو میده «پس سکوت سمج من، این رنج های گنگ و حاکم، دنیایی شگفت انگیز دور و بر من،نجابت خویشان فقیرم، خلاصه همه این رازها گفتنی است؟».این احساس کامو به ادبیات مؤیّد همان تعهد وعلاقه ای بود که تولستوی به ادبیات داشت «ادبیات به مثابه تصویر واقعی از زندگی، مانند محرکی است که زندگی را از آنچه که هست، بهتر و کاملتر می کند».

کامو همه ی عمر دو شخصیت قرن 19 ام رو درمقابل خودش داشت و با اونها در جدل فکری بود و ازشون تاثیر می گرفت. یکی نیچه و دیگری داستایوفسکی. دو شخصیتی که در آثارشون بیشترین توجه رو به نیهلیسم کردن. با تأمل بر روی آثار اونها تونست نگاه خودش به جهان رو تغییر بده تا بتونه برعلیه نهیلیسم طغیان کنه. هنر متعهد، آزادی با پذیرش خطر ، عدالت همراه با شفقت، مفاهیمی کلیدی هستند که کامو به مدد اونها تونست با پوچی مبارزه کنه و به زندگیش معنا بده.

کامو برای فعالین سیاسی و مدنی جامعه امروز ما که وضعیت رو در بن بست میبینن و مستعد اندیشه های نیهلیستی و ویرانگر هستن و جامعه ای که به بی تفاوتی رو آورده، حرف های بسیاری برای آموختن داره. کامو با رنج بسیار با ایدئولوژی، خشونت، تفکر حذفی و بی عدالتی مبارزه کرده و فهم زیبایی از هنر و زندگی به انسان عرضه میکنه در نگاه کامو خردی که خشونت رو ابزاری برای نیل به هدف میبینه در نهایت به جنون کشیده میشه و عدالتی که برای تحققش دست به قتل یک انسان بی گناه میزنه به بی عدالتی.

“امرسون می گوید:«هر دیواری دری است» پس درصدد جستن دری و راه خروجی نباشیم مگر در دیواری که در برابرش زندگی میکنیم.”
از خطابه نوبل آلبرکامو

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)