پدر پدران – بیست‌و‌یک شعر برای پدرم / مجید نفیسی (۴)

چهارشنبه, ۲ام تیر, ۱۴۰۰

منبع این مطلب ایرون

نویسنده مطلب: مجید نفیسی
 

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

یک روز پدرم ما را صدا کرد
و گفت: “برایتان سه هدیه دارم:
یک قلب سرخ، یک ساعت شنی
و ……..” خدایا
آن دیگری را به یاد نمی‌آورم.

مهدی قلب را برداشت
دو نیمه‌ی آن را گشود
و بر تارهای لرزان آن دست کشید.

من ساعت شنی را برداشتم
و همراه با شنهای سفید آن
از نیمه‌ای به نیمه‌ی دیگر لغزیدم
و از خود پرسیدم:
“در سه دقیقه چه می‌توان کرد؟”

و سعید
در ده‌سالگی به پاریس رفت
تا قلبش را عمل کند
و در بیست‌و‌نه‌سالگی در تهران
تیرباران شد.

او را به یاد می‌آورم
که لپهایی گلی داشت
و دستهایی نیرومند.

چهارم مارس هزار‌و‌نهصد‌و‌نود‌و‌چهار

اشعار

۱- شمشیر در حوضخانه، ۲- در تمسکال چال، ۳- گوش‌بند‌های سرخ، ۴- سه هدیه

 

The Father of Fathers

        Twenty-One Poems for My Father

 

Four.

Three Gifts

by

Majid Naficy

 

One day my father called us and said:

“I have three gifts for you:

A red heart, an hourglass, and…”

Oh God, I don’t remember the other one.

Mehdy took the heart

Opened its two halves

And touched their trembling strings.

I took the hourglass

And along its white sands

I fell from one half to the other

Asking myself:

“What can be done in three minutes?”

And Sa’id

At age ten went to Paris

For heart surgery

And at age twenty-nine

He was executed in Tehran.

I remember him.

He had red cheeks

And strong hands.

March 4, 1994

Poems

۱: Sword at the Ablution Pool, ۲:  In Temescal Canyon, ۳: Red earmuffs, ۴: The Father of Fathers

 

      

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

مطلب را به بالاترین بفرستید

این مطلب خلاف آیین نامه تریبون است؟ آن را به ایمیل tribune@radiozamaneh.com گزارش کنید
Join

دسته‌بندی‌ها: تمام مطالب, فرهنگ

برچسب‌ها: |

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.