« تمامی مناسبات ثابت و منجمد شده، همراه با زنجیره تعصبات و باورهای باستانی و قابل احترام آن‌ها از میان می‌روند و تمامی نسبت‌های نوپدید پیش از آنکه شکل پیدا کنند خصیصه‌ای باستانی به خود می‌گیرند. هرآنچه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود، هرآنچه مقدس است دنیوی می‌گردد و انسان‌ها در نهایت ناگزیر می‌شوند تا با شرایط واقعی زندگی و مناسبات خود با همنوعانشان، رو در رو شوند»   (کارل مارکس ، مانیفست کمونیست ، 1848)

دانشگاه پولی: نئولیبرالیسم،دانشگاه و سیاست زدایی

قاسم قاسمی اصل: دانشجوی تحصیلات تکمیلی روان شناسی (تهران 1398)

عده ای با افزایش دانشگاه ها مخالف اند و نگاه نخبه گرایانه ی آنها که کرانه های آن به نقد عامه پسندی می رسد نگارنده را به یاد سخن معروف نمایشنامه نویس انگلیسی «جان آزبورن» می اندازد که می گفت : «بیشتر یعنی بدتر» و گروه های پیرامون این منتقدین که این سخنشان بیشتر به شکل « حمله به کیفیت آموزش» در مطبوعات بازنمایی می شود نیز در این جریان حضور دارند. اما از منظر عدالت اجتماعی تمامِ کسانی که پتانسیل استفاده از آموزشِ عالی و تحصیلاتِ تکمیلی را دارند باید فرصت استفاده از آن را داشته باشند. این یک اصل اساسی برای برپاییِ یک جامعه ی عادلانه تر است. زیرا تحصیلات بهترین و قابل اعتماد ترین مسیر برای خروج از فقر و حرمان است. آنهم در جامعه ای مانند جامعه ایران که زیرساخت های اقتصادی در بدترین حالت خود قرار دارند.گسترشِ آموزشِ عالی بی شک یک هدفِ ارزشمند است و نخبه گرایان کاملا در اشتباه هستند. تا وقتی که منابعِ مناسب مهیا است دلیلی وجود ندارد که  که تعداد زیادی از افراد به دانشگاه نروند و از مزایای این تجربه بهره مند نشوند. اما واقعیتِ آموزش عالی بسیار متفاوت است از بیانیه های رسمی در مورد برابری فرصت ها وعدالت اجتماعی. دگرگقاسم قاسمی اصلونیِ حالِ حاضرِ دانشگاه  در ایران در تمام دوره های ریاست جمهوری های مختلف در ایران پیش برده شده است. با این حال دولت هایی که ماهیت خود را از فرودستی گرفته بودند و داعیه ی عدالت اجتماعی هم داشتند .از صمیم قلب از تعدیل ساختاری نئولیبرالیِ آموزشِ عالی استقبال کردند. این موضوع تا بخشی بازتاب دهنده ی وزنِ سنگینِ روش اقتصادی مورد نظر حاکمیت –  یعنی فشار آوردن از طریق سیاست گذاری در راستای خصوصی سازی و کالایی سازیِ قسمت هایی از بخش عمومی که حتی بزرگان نئولیبرالیسم و خود  مارگارت تاچر هم جرأتِ نزدیک شدن به آن ها را نداشت، می باشد. اما این امر نتیجه ی نقش محوریِ آموزش در ایدئولوژی و سیاست حاکمیت نیز هست. نکته ی کلیدی در اینجا اقتصادِ دانش است. یکی از اسنادِ سیاست گذاری اولیه ی دولت و حاکمیت جمهوری اسلامی تلاش های وحشتناک برای پیوستن به اقتصاد جهانی وادغام در سازمان تجارت جهانی است. که در آن ساختنِ « اقتصادِ دانش محور» اهمیت زیادی دارد این نیرو و حرکت به نوعی ،  سرمایه داری دانش محور است: حرکت به سمتِ ایده های جدید و تبدیل آن ها به محصولات و خدمات تجاری که مصرف کنندگان خواهان آن ها هستند. این فرآیندِ ایجاد، انتشار و بهره برداری از دانشِ جدید، موتور محرکِ بالا رفتنِ استانداردِ زندگی و رشد اقتصادی است. این امر عمیقا به زندگیِ همه ی ما نفوذ کرده  و ما را به عنوان مصرف کننده و کارگر مشغول خواهد ساخت. اگر قرار باشد  به اقتصاد جهانی پشت کنیم، باید از قدرتِ عظیمِ آفرینشگرِ اقتصادِ دانش هم بگذریم. و ساختار سیاسی در ایران با ترس از دست دادن قدرت اقتصاد دانش  برای پولی سازی آموزش از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.  نئولیبرالیسم در آموزشِ عالی به این معنی است که این منطقِ رقابت عمیقا به سازوکار دانشگاه ها نفوذ کرده است. همان طور که می بینیم این منطق کمک می کند تا مطمئن باشیم که دانشگاه ها تعدادِ بیشتری دانشجو تربیت می کنند و تحقیقاتِ حیاتیِ روزافزون را هرچه قدر که بتوانند با هزینه کمتری انجام می دهند. در دورانی که همه چیز در حالِ تغییر است، دانشگاه ها بالقوه برای همکاری با کسب و کار مورد توجه هستند. تعدیل ساختاری نئولیبرالیِ دانشگاه ها به شکل غم انگیزی هم وضعیتِ دانشجویان و هم کارکنانِ دانشگاه را تغییر داده است. این تغییرات را می توان در دو کلمه خلاصه کرد، « پرولتریزه کردن »  و «امنیت زدایی»  این کلمات ممکن است رعب انگیز به نظر برسند ولی واقیعت های اقتصادی و اجتماعیِ پشتِ آن ها بسیار رعب انگیز تر است. پرولتریزه کردن ، پروسه ی تقلیل یافتن به کارگرِ مزدی است که به فروشِ نیروی کارِ خود در بازار و قراردادنِ خود تحتِ قدرتِ مدیریتی در کار، متکی است.  «امنیت زدایی» شرایطی است که به علتِ افزایشِ تعدادِ کارگران به وجود می آید و کارگران در عصرِ نئولیبرالی همیشه روی « مرزِ بیکاری» حرکت می کنند و مجبورند به مشاغلِ فصلی، موقت و پاره وقت و یا ترکیبی از این ها تن بدهند.  تغیراتِ نئولیبرالیِ دانشگاه در طی سالهای گذشته بی رحمانه ادامه داشته است. ولی از طرفی به صورتِ تدریجی بوده است. این تغیرات ناگهانی نبوده است و طیِ یک پروسه ی آهسته انجام گرفته است. در هر مرحله واکنش دانشگاهیان مخالفت با تغیرات ناخواسته نبوده است. بلکه این بوده که این تغیرات به گونه ای صورت بگیرد که کمترین آسیب را برساند. این امر به همدستی ایشان در پروسه ای منجر شده که اثر بارز و نهایی آن تغییر بنیادین آموزش عالی و تا حد زیادی بدتر شدن آن بوده است. تاثیر این تغییرات در تضعیف روحیه ی دانشگاهیانی که علیرغم تنفر کارگزار این تغییرات بوده اند، بسیار عمیق است. شرکت آن ها در این تغیرات بر این فرضِ معروف خانم تاچر استوار بوده است که آلترناتیوی وجود ندارد و در نتیجه مقاومت علیه  (اصلاحاتِ)  نئولیبرالی بیهوده است. پذیرشِ این فرض در بدترین حالت منجر به این می شود که به گروه مقابل بپیوندی و به یکی از کت و شلوار پوشهایی تبدیل بشوی که دانشگاه های ایران  را اداره می کنند و یا این که دنبال راه حل های شخصی نظیر ارتقا شغلی یا بازنشستگی پیش از موعد بگردی. تا اینجا به مساله ی اقتصاد دانش و اثرات نئولیبرالی کردن دانشگاه ها در زمینه ی اقتصادی پرداخته شد.با توضیح مختصری در رابطه با اقتصادسیاسی در ایران به بررسی ابعاد مساله در ایران و اثراتش بر مقوله های مشخصی چون سیاست زدایی از دانشگاه و اعتراضات دانشجویی – کارگری می پردازیم. اقتصاد سیاسی در ایران آنگونه که برخی متصور می شوند. هیچ حالت ثابتی ندارد. اما در عین حال همیشه منطق سرمایه سالاری و بازار بر وجوه دیگر آن غالب بوده است. تقریبا از نخستین سالهای بعد از انقلاب مباحث مربوط به توسعه ی فیزیکی شهرها در جریان بوده و حاکمیت به هر طریق توانسته سعی کرده تا توسعه را در رشد قارچ گونه ی موسسات مالی و اعتباری، برج ها و هایپرمال ها ببیند. و چشم بر ابعاد دیگر توسعه ببندد. آنچه مسلم است این واقعیت است که با این وجود هنوز هم اقتصاد سیاسی در ایران یا به نوعی اقتصاد ایران هیچ شکل ثابتی به خود نگرفته است. همین آشفتگی باعث شده تا تناقض های بسیار بزرگی مساله ی اقتصاد سیاسی در ایران را هر روز پیچیده تر کند. حاکمیت ویا به عبارتی دولت برای کاهش هزینه های خود تصمیم  به حرکت به سوی یک دولت بدون مداخله در اقتصاد یا به تعبیری دولت اقتصاد آزادی گرفت. و در این راه با شعار «بخش خصوصی توانمند» تمام شرکت های تولیدی و خدماتی بزرگ را یکی یکی به بخش خصوصی واگذار کرد. که همین خصوصی سازی نیز مساله های زیادی دارد و از عوامل ورشکستگی اقتصادی و ایجاد شکاف که نه « دره های طبقاتی»  در جامعه است این شکل از اقتصاد آشفته باعث شده تا دولت با تمام توان سعی در کوچک سازی خود بکند. به گونه ای که تقریبا هیچ یک از خدمات دولتی فی الواقع دولتی نیست. ابتدا با یک برنامه ریزی دقیق با ایجاد نهادهای موازی در کنار دانشگاه های دولتی مثل دانشگاه آزاد، علمی کاربردی، پیام نور، غیرانتفاعی و … ورود «منطق بازار» به مساله ی آموزش شروع شد. و با تلاش های رسانه ای تصویر باژگونه ای از واقعیت دانشگاه به جامعه ارائه داد. و با این حرکت دو هدف را دنبال کرد.اول نگه داشتن نسل جوانی که درصد بسیار زیادی از جمعیت کشور را تشکیل می داد «پشت بازار کار»، و به تاخیر انداختن ورود این چند نسل به بازار کار ( به دلیل عدم توانایی در ایجاد اشتغال) که این امر موجب  «قلع و قمع آرزوها و آمال» دو نسل از جوانان کشور و یا بیشترشد.  و راهبرد دوم «عادی سازی ورود سرمایه به آموزش» بود که دانشگاه آزاد این کار را به خوبی انجام داد. و با حواشی شکل گرفته از جمله «مدرک گرایی» راه برای پولی سازی آموزش به طور کلی باز شد. و پس از آن دیدیم که هر روز بیشتر و بیشتر شد تا جایی که حاکمیت از زیر بار مسولیت آموزش دولتی حتی در دانشگاه های دولتی نیز شانه خالی کرد. و ابتدا «سنوات» و پس از آن برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی «جریمه های روزانه» و برای همه ی دانشجویان یک شهریه ی ثابت و در ازای واحد های عقب افتاده یا واحدهایی که دانشجو نگذرانده یا افتاده است نیز هزینه های سنگینی وضع کرد و عملا الگوی دانشگاه دولتی را از میان برداشت. به گونه ای که در حال حاضر هیچ گونه آموزش دولتی در ایران معنا ندارد.کاری که نئولیبرالیسم انجام داده است در واقع یکتاسازی و اجرای شکلی ناب از منطقِ خودِ سرمایه داری است. این منطق همان طور که در مورد دانشگاه ها دیدیم، منطقِ رقابت و سود است. به چالش کشیدن این منطق به معنی به دنبالِ جهانی دیگر بودن است. جهانی که با اولویت های دیگری مثلا عدالت اجتماعی، پایداری محیط زیست و یک دموکراسی حقیقی اداره بشود. حفظ و گسترشِ جنبه های ارزشمندِ وجودِ دانشگاه ها نمی تواند از مقاومت و مبارزه بر علیه سرمایه داری جدا باشد. این توضیحات و نشان دادن وضعیت آشفته ای که بر اقتصاد ایران حاکم است. که در نهایت امر می تواند تنها یک اقتصاد «مرکانتلیستی» باشد. ما را به سمت تحلیل وضعیت موجود و ارتباط «سوژه دانشجو» با «امر سیاسی» و بررسی نسبت «دانشگاه و سیاست» رهنمون می کند. تا نشان دهیم که حاکمیت چگونه با تقلیل مطالبات و سرگرم کردن دانشجویان در مسیرهای واهی کار پولی سازی آموزش را کاملا عادی جلوه داده و هیچ مقاومتی را ندیده است. و در انتها نیز اثر قواعد منطق بازار در شکل گیری نوع جدیدی از ارتباط میان «جنش دانشجویی» و دیگر جنبش های اجتماعی بالاخص « جنبش کارگری» را باید در نظر داشت. با اقتصادی شدن دانشگاه ها و فراگیری منطق بازار در دانشگاه. فضای دانشگاه ها به کلی تغییر کرد. به طوری که دانشگاه ها را در ده سال اخیر تحت هیچ شرایطی نمی توان با دانشگاه های به عنوان مثال دهه ی شصت و هفتاد و تا اواسط دهه ی هشتاد مقایسه کرد. منطق سرمایه و بازار از آنجا که اصول اولیه‌ی آن بر «فرد» به عنوان یک سوژه ی آزاد و مختار برقرار است. و از حیث تاثیر زبان و ناخودآگاه بر سوژه به هیچ عنوان اعتقادی ندارد. باعث شد تا فضای دانشگاه به سمت یک «اتمیزه شدن» آن هم با روال بسیار سریع حرکت کند. به این ترتیب وارد بحث «سوژه هیستریک»  و «سیاست زدایی» به میانجی «تقلیل مطالبات » می شویم.سوژه ی هیستریک به تعبیر ژک لکان سوژه ای است که نمی داند دیگری از او چه چیزی را طلب می کند. در اینجا دانشجو به عنوان یک سوژه ی هیستریک در مقابل «دیگری بزرگ» اگر آن را «نهادجامعه» در نظر بگیریم واقعا دچار یک حالت سردرگمی و ناپیدایی است. و تقریبا وظایف خود را به صورت کامل به فراموشی سپرده است.که این یکی از عمیق ترین تاثیرات «منطق بازار» در دانشگاه و بر «جنبش دانشجویی» بوده است. به این ترتیب ما در ضمن بررسی اثر «پولی سازی آموزش» و تغییراتی که در دانشگاه ایجاد کرده است. به ناچار باید چشممان را به «وضعیت گفتمانی» مسلط بر دانشگاه ها باز کنیم.یکی از ابزارهای «گفتمان» که کمک بسیار زیادی درجهت تحمیل هژمونی به یک توده می کند. «مشروعیت بخشی » و « مشروعیت زدایی» است. این دو اثرات و کارکردهای مهمی در قالب «گفتمان سیاسی» می یابند. افزون بر این به رغم تمایل برخی سیاستمداران ، سیاست پیشگان، و سیاست پژوهان، به انکار تاکتیکی اهمیت زبان در این مفهوم از رهگذر «فرمول بندی کلامی» تمایز بخش به صورت ضمنی تائید و نسبتا تثبیت می شود. احزاب سیاسی ، نهاد ها و کارگزاران سیاست از «سخنگویانی» استفاده می کنند که نقششان صرفا کنترل جریان و کیفیت و کمیت دسترسی به اطلاعات نیست. بلکه طراحی و نظارت بر واژه پردازی ، عبارت سازی و زایش و پرورش اصطلاحات است. تا بدین گونه به چالش های بالقوه پاسخ دهند. اهمیت توضیحات در این است که ما می دانیم پس از پولی سازی آموزش گفتمان حاکم پیاده نظام رسانه ای خود را بسیج کرده تا در جهت مشروعیت بخشی به نئولیبرالیزاسیون در آموزش از هیچ  خدمتی فروگذار نکنند. و واژگان تولید شده در این بسیج رسانه ای بشدت قابل تامل است. و تماما در جهت « جامعه زدایی» در ابتدای کار و تاکید بیش از اندازه بر « موفقیت فردی» است. و در لایه های عمیق تر منجر به «سیاست زدایی» شده است.گفتمان سیاسی، به منزله یکی از زیر مجموعه های گفتمان در یک معنای عام، را می توان مبتنی بر دو معیار کارکردی و موضوعی دانست. گفتمان سیاسی یکی از برآیندهای سیاست است و در بستری تاریخی و فرهنگی (بر مبنای قدرت و هویت) تعین می یابد. این فرم از گفتمان بر حسب فعالیت های سیاسی متفاوت، کارویژه ها و کارکردهای متفاوتی را محقق و نمایان می سازد؛ و بدان دلیل موضوعی است که عنوان های آن (مانند فعالیت های سیاسی، ایده های سیاسی و روابط سیاسی) پیش از هر چیزی، به سیاست مرتبط است. به دیگر سخن، گفتمان سیاسی سازواره ای نشانگانی و معنایی است. که می تواند انگاره ها و گزاره های بسیط یا مضیق را در مقام روند و برون داد به دست بدهد. تا اینجا اشاره شد که زمینه های سیاسی و نگره های مسولین سیاسی در کشور که روند «تجاری سازی زندگی» را به سرعت هر چه تمام تر دنبال می کنند موجب تجاری سازی آموزش در وضعیت های مختلفی شده است. و اشاره شد که سیاست و گفتمان سیاسی برای پیشبرد هژمونی خود و تحمیل قدرت خود به افراد جامعه از سخنگویانی استفاده می کند تا مشروعیت بخشی بیشتری به ایده خود و از تمام مخالفین مشروعیت زدایی کند. عواقبِ این امر در آموزش عالی ایران بسیار عواقب وخیمی بوده اند. اساتید و دیگر کارکنان دانشگاه ها به طور فزاینده ای فرصت پیگیری دانش برای خود دانش و همچنین رفعِ نیاز های آموزشی و غیر آموزشی دانشجویان را از دست داده اند. آن ها همچنین شاهد کاهش دستمزد های خود در مقایسه با سایر مشاغل نیز بوده اند. دانشجویان نیز علی رغم ادعاهای رسمی که آن ها را مصرف کننده ی اصلی کالای آموزش معرفی می کنند در واقع « قربانیانِ تبعیتِ دانشگاه از اولویت های بازار»  هستند. «سیاست»  مداوم، بدون وقفه و بی پایان است. در مقایسه، امر سیاسی مقوله ای اپیزودیک و نادر است. به این ترتیب سیاست و امر سیاسی را می توان مقوله هایی جاری دانست که با پیکره ی هر جنبشی که در جهت مطالبه گری و پرسشگری از قدرت فعالیت می کنند. عجین شده است. به این ترتیب کمتر کسی را می توان یافت که معتقد باشد لایه های قدرت در ایران از این مسائل آگاهی ندارند و روند « پولی سازی آموزش»  و «تجاری سازی زندگی» را بدون آگاهی از مقاومت جنبش ها و تلاشی که آنها در راستای ایجاد شکاف در سیاست گزاری حکومت دارند. به پیش می برند. قدرت مرکزی در ایران با یک برنامه ریزی دقیق و تلاش رسانه ای سعی کرده تا از هر توانی برای پیش برد اهداف خود استفاده کند. دراین مسیر اتفاقات جالب توجه زیادی افتاده است. در دانشگاه های ایران ابتدا با زمینه ایی که ساخته شده بود. شروع به «اجتماع زدایی» شد. به گونه ای که تاکید بر موفقیت های فردی باعث شد تا تقریبا هیچ جمع دانشجویی برای حتی اقدامات علمی نیز شکل نگیرد. به این ترتیب سیاستگزاری حکومت نسبت به کنترل دانشگاه ها نیز تغییر کرد. و بجای سیاست های خشک و برخوردهای سخت پلیسی سعی کرد تا با گفتمان سازی هم به پولی سازی آموزش مشروعیت ببخشد. و هم مقاومت های جنبش دانشجویی را با حرکتی خزنده و نرم از میان بردارد. به چه شکل؟ گونه های این برخورد بسیار ساده و از قضا از سادگی برای دانشجویان غیر قابل فهم شده است. ابتدا تاکیدها به سمت رقابت و تلاش و موفقیت فردی سوق داده شد. تا از این طریق همانگونه که ذکرش رفت «اجتماع زدایی» صورت بگیرد. پس از آن با درگیر کردن دانشجویان در «امر معاش» باعث شدند که دانشجویان تحت هیچ شرایطی به سمت فعالیت سیاسی نروند. این اولین راهبرد و شاید بی ضرر ترین راهبرد قدرت برای درهم شکستن جنبش دانشجویی بود. به گونه ای که حتی شوراهای صنفی دانشگاه ها نیز بجای تلاش برای گفتمان سازی صرفا درگیر وضعیت غذا و اینترنت و خوابگاه ها شده اند. پس از آن برای تکمیل کار خود. پیاده نظام رسانه ای قدرت شروع به تبلیغ  کارگاه ها و درسگفتارهای «قوطی کنسروی» کردند.که کاملا با ماهیت بازار منطبق است و سعی دارد حتی موفقیت را به مثابه ی یک کالا دو دستی به افراد در ازای پول تحویل بدهد. به گونه ای که در حال حاضر بیش از هر چیز در دانشگاه ها وورک شاپ های «موفقیت در سه قدم» « افزایش اعتماد بنفس» « از سنگ پول بساز» «مدرک بای بای ، دلار سلام» برگزار می شود. تمام توان پیاده نظام رسانه ای قدرت در این سالها خرج این شده که تصویری از دانشگاه در ذهن مردم بسازد که اکثر عوام الناس دانشجو را موجودی بلا استفاده و بی مصرف و در عین حال مشرک به تمام اصول انسانی در نظر بگیرند. که تا حد بسیار زیادی هم موفق شده است. این کارگا ها و سمینارها و این نوع از «سیاست زدایی» به اینجا ختم نمی شود. و اتفاقات جالب توجه دیگری هم می افتد. که نشان میدهد حاکمیت بههر طریقی که شده سعی دارد تا پروژه ی «سیاست زدایی» از دانشگاه و مقابله با «رادیکالیته ی جنبش دانشجویی» را به پیش ببرد. به عنوان مثال حتی در رابطه با مسائلی مثل حجاب نیز اگر چه برای حفظ ظاهر مدام صحبت می کنند. اما در باطن بسیار خوشحال می شوند که دانشجوها و گروه های دوستی در دانشگاه ها صرفا متمرکز بر روابط دوستی باشند و کار به سیاست نداشته باشند. که این وقاحتی بس بزرگ است که نشان دهنده ی همان سخن معروف « هدف وسیله را توجیه می کند» می باشد. به این شکل که حتی حاضر شده است بر آرمان های اعتقادی خود چشم ببندد به این قیمت که جنبش دانشجویی را سرکوب کرده تا مقاومتی در برابر سیاست گزاری های سرمایه دارانه اش شکل نگیرد.!!! اما کار به اینجا ختم نمی شود. وبازوهای حاکمیت در مقابل جنبش دانشجویی  در دانشگاه ها و نهادهایی مانند بسیج دانشجویی هم با در داشتن بیشترین امکانات و سرمایه و اختیارات در این مسیر هم راستا با قدرت حرکت کرده اند. به گونه ای که در سه سال گذشته «روز دانشجو» را نیز که ماهیت آن «اعتراض و مطالبه گری » است را تاحد برگزاری جشن های مضحک و استندآپ کمدی های دلقک وار فروکاست داده اند. این اقدامات در جهت «سیاست زدایی» از محیط دانشگاه باعث شده تا جنبش دانشجویی بی رمق و آشفته حال در این ایام رو به اضمحلال و نابودی برود.این مضحکه در دانشگاه ها تحت عنوان راهکارهای موفقیت و پول سازی به اعلا ترین حد ممکن دارد به سیستم در جهت نابودی فضای کنشگری در دانشگاه ها و به پیش بردن پروژه «سیاست زدایی» از دانشگاه کمک می کند. و شوراهای صنفی و تشکل های دانشجویی نیز هیچ حرکتی در راستای جمع کردن این سیرک انجام نمی دهد. بدا به حال ما که سیاست واقعی را و رادیکالیته ی جنبش دانشجویی را با این سیرک مضحک که هدفی جز نابودی جنبش دانشجویی ندارد جایگزین کرده ایم! روی دیگر سکه اما نکته ی مهمی است. که نادیده گرفته شده است. همین روند پولی سازی آموزش که باعث شد بخش بسیار بزرگی از دانشجویان به جامعه ی کارگری وارد شوند و به دلیل بیکاری و نبود فرصت های شغلی تبدیل به کارگران روزمزد کارخانه ها شوند. و همچنین تصیل کرده بودن درصد زیادی از کارگران باعث شده تا این دو جنبش یعنی «جنبش دانشجویی» و «جنبش کارگری» و همچنین اتحادیه های کارگری بیش از پیش به هم نزدیک شوند. این اتفاق خوشایندی است که می توان به آن امیدوار بود و توقع داشت که با تلاش های مستمر و پیگیر اعضای فعال جنبش دانشجویی این نزدیکی روز به روز بیشتر شده تا با قدرت از دل آن یک حرکت جمعی و گسترده در سراسر دانشگاه ها و کارخانجات ورشکسته در ایران بیرون بیاید. اعتراض های صنفی – کارگری و دانشجویی در پیوند با هم می تواند «رادیکالیته ی دانشجویی» که در این چند سال و پس از «هجده تیر» به محاق فراموشی سپرده شده بود را دوباره بازیابد و روح تازه ای در کالبد بی جان جنبش دانشجویی بدمد تا شاید بتوان با یک حرکت جمعی به طور کلی روند پولی سازی آموزش را متوقف و دیگر بار خدمات دولتی را در جهت افزایش عدالت اجتماعی در دستور کار حاکمیت قرار داد. اما کلام اصلی با شوراهای صنفی، و تشکل های دانشجویی – کارگری است که هم راستا با سیستم حاکمیت حرکت نمی کنند. باید از آنها پرسید که آیا همچنان می خواهند به روند سیاست زدایی از داشگاه گردن نهاده و همچنان منفعل باشند؟ یا این که تصمیم دارند از پیوندی که میان این جنبش ها با دیگر جنبش های مدنی شکل گرفته بهترین استفاده را ببرند و دست به یک کنشگری عملی بزنند؟ آیا واقعا جنبش دانشجویی دیگر توان بسیج دانشجویان برای یک اعتراض مناسب به وضعیت پولی سازی دانشگاه را ندارد؟ آیا با شروع به کار دانشگاه ها در شهریور ماه و مهر ماه تشکل های دانشجویی باز هم با روال همین چند سال تصمیم دارند هیچ فعالیت ملموسی در راستای مبارزه با پولی سازی آموزش انجام ندهند؟ باید نظاره کرد و دید که جنبش دانشجویی تا کجا می خواهد همچنان سکوت خود را ادامه دهد و آیا این سکوت با یک حرکت هدفمند و منسجم مانند امتناع از ورود به دانشگاه تا برطرف شدن کامل پروژه ی پولی سازی آموزش شکسته خواهد شد یا خیر؟ و باید دید که آیا اساتید دانشگاه در این مسیر همگام با دانشجویانشان حرکت خواهند کرد؟ و پرچمدار مبارزه برای حرکت به سمت عدالت آموزشی خواهد شد یا خیر؟

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)