چندی پیش در نوبت دوم بازداشت آقای بخشی، مقاله ای نوشتم، و به پخش دادگاه گلسرخی از تلویزیون در قبل از انقلاب اشاره کردم و گفتم که بازجوهای ساواک اذعان داشتند که پخش دادگاه از تلویزیون اشتباه بزرگی بوده، و تاکید کردم، همین که آقای بخشی پس از آزادی از زندان، بطور عمومی و در رسانه ها اعلام کرد که شکنجه شده، کلیت نظام را به چالش گرفت و هرکدام از قوه قضائیه تا دولت و مجلس سعی کردند، تا موضوع را به نوعی ماست مالی کنند، که این چندگانگی روبرو شدن با ادعای آقای بخشی، کل نظام جمهوری اسلامی را بهمریخت و همه دست و پای خود را گم کردند.

وزارت اطلاعات ظاهرا به دستگاه های دیگراطلاع داده بود که ما خودمان این داستان را جمع می کنیم و بر اساس این هدف آقای بخشی را دستگیر و امیدوار بودند که او را وادار کنند تا در یک شوی تلویزیونی سخنان قبلی خود را کذب و اذعان کند بعلت گمراه شدن از طرف عناصر دستگاه های اطلاعاتی خارجی، ادعای شکنجه را مطرح کرده بودم. اما وزارت اطلاعات با مشکل خاص این مورد روبرو بود و آن سرک کشیدن سایر دستگاه های اطلاعاتی نظام در این پرونده بود، و این توجیه شکنجه جسمی مجدد آقای بخشی را برای آنها سخت تر می کرد. لذا تصمیم گرفتن با جدا کردن ایشان از دنیای بیرون زندان و نگهداشتن در انفرادی به او تلقین کنند که، با حرف هائی که در بیرون زندان گفته، حکم قتل خود را امضاء کرده است، و حکم دادگاه را هم ما تعیین کردیم که اعدام است. ضمنا به او تفهیم کنند، که در بیرون زندان، کارگرهای نیشکر هفت تپه به سرکار خودشان برگشته و تو را فراموش کرده اند، و زن و بچه تو هم از بیچارگی به گدائی و فلاکت افتاده اند.

هدف از این روش برخوردها شکستن فرد زندانی است تا در سلول انفرادی با بی خبری از بیرون زندان ، و نشان دادن روزنامه های جعلی مبنی بر اثبات ادعاهای کذب خود، فرد را تسلیم و وادار به تبعیت از خواست خودشان بکنند. وزارت اطلاعات، همچون سلف خود ساواک نادان تر از آن هستند که بتوانند، میان روشنفکران بدون ریشه طبقاتی و کارگرانی که ظلم و ستم را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند، تفاوت بگذارند. یک کارگر چیزی برای از دست دادن بجز خانواده ندارد، کسانی می ترسند که وابستگی های مالی و امثالهم به این دنیا دارند، و می توانند با تهدید به گرفتن دارائی هایشان آنها را وادار به تسلیم کنند.

در جلسه دادگاهی که همین روزها برای این قهرمانان طبقه کارگر برپا شد، پاسخ های آقای بخشی بایستی بعنوان سرمشق در سندیکاهای کارگری و سازمان جهانی کار تدریس شود. او با این کلام که وکلا و خانواده خط قرمزهای من هستند، تمام ابهت پوشالی جمهوری اسلامی را به چالش گرفت، در برابر این گفته قاضی که  “نان، کار، آزادی” شعار کمونیستی است با قدرت جواب می دهد، این شعار معیشتی و مطالباتی ماست. قاضی نادان نمی توانست بفهمد، با ذکر این نکته که این شعار کمونیستی هست، و پاسخی که آقای بخشی خواهد داد، همه کارگرانی که در پی حق قانونی خود هستند را کمونیست می نامد، و این خود اعترافی است که ناخواسته به آن اذعان می کند. جالبتر کلام قاضی در پاسخ آقای بخشی است، که شما فقط به شکم و زیر شکم فکر می کنید. کسانی که طشت رسوائی آنها از بام در هر زمینه ای از فساد مالی، فساد جنسی، و فساد اداری افتاده دم از مذمت شکم و زیر شکم می زنند.

رفتار و کردار آقای بخشی اثبات کرد نظام جممهوری اسلامی پوشالی است و بهترین گواه آن هم بخشی است.

جمهوری اسلامی پوشالی است،   

بخشی گواهی است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)