آن چیست که بر هر کاری قادر است، نهایت ندارد و از هر چیز دیگری قویتر است و اگر هر کس آن را داشته باشد همه‏ ی چیزهای دیگر را به دست می آورد؟

این آرزوی بسیار قدیمی بشر است. اما پاسخ چیست؟

پرسش بالا خیلی به تعریف خدا نزدیک است. اما در قرن بیست و یکم هستیم، پس شاید منظور «های ‏تک» (hightech) باشد؟ الان تکنولوژیهای پیشرفته، غیر ممکن ‏ترین کارها را انجام می ‏دهند. از طرفی، ما انسان هستیم و دارای قدرتهای ذهنی. پس شاید «ایمان» پاسخ خوبی باشد. ولی خب! پول چیز دیگری است!

در هر چهار پاسخ، نوعی «قدرت» نهفته است:

در تعریف خدا «قدرت» هست اما قدرت خدا در اختیار «من» نیست، فوق فوقش، خدا هرکاری «خودش» بخواهد انجام می ‏دهد، نه آن کاری که من بخواهم.

های‏ تک هم در آینده به سویی می ‏رود که تقریبا همه کار از او بر می آید، در فضا، در پزشکی، اما هنوز به کمال نرسیده، و در خیلی از عرصه ‏ها وارد نشده. کسی هم باید باشد که آن را بسازد، برای در اختیار داشتن آن باید پول داشته باشی.

ایمان هم می ‏تواند چیز قدرتمندی باشد ولی خیلی کارها را نمی ‏تواند انجام دهد، اگر گرسنه یا تشنه باشی چند روز با اتکا به ایمان زنده می ‏مانی؟ کمی هم از مد افتاده و قدیمی شده است. (پاسخهای دیگری هم از جنس ایمان می‏ توان پیدا کرد: اراده، عشق، امید. با اینها چند روز در برابر گرسنگی تاب می ‏آوری؟).

پس این سه، پاسخ خوبی نیستند.

اما پول! …

بر همه کاری قادر است. قدرت خدا و های ‏تک و ایمان را یکجا و یک تنه دارد. می ‏تواند هر کسی و هر چیزی را به سرعت تغییر دهد: ظاهر را، باطن را، روابط را، سرنوشت را، …

با پول می ‏توانی قدرت، سلامت، سواد، زیبایی، حیثیت، لذت، هنر، احترام، را بخری. حتی خدا، های ‏تک، ایمان، اراده، عشق و امید را هم می ‏توانی بخری.

پول برای خریدن است. و همه چیز خریدنی است. آن چیز هم که خریدنی نیست ارزش ندارد.

پول جادو است. و کسی که پول دارد جادوگر است.

پول را می ‏توان تولید کرد. تولید آن آسانتر از تولید خدا و های ‏تک و ایمان است.

پول را می ‏توان داد و گرفت، منتقل کرد، انبار کرد، زیاد کرد. و هرچه زیادتر شود، قوی ‏تر می‏شود.

پول را اگر به کسانی بدهی که ندارند، آنها هم جادوگر می ‏شوند.

پول را اگر از کسانی که دارند بگیری، جادو می‏ شوند، همه چیز را از آنها گرفته ‏ای: قدرتشان را، های‏ تکشان را (بخصوص تلفن هوشمندشان را)، خدایشان را، ایمانشان را، اراده ‏شان را، عشق و امید‏شان را.

با پول، چیزهای دیگر، خود به خود طبقه‏ بندی می‌‏شوند: ۱) خریدنیها، ۲) فروختنیها، ۳) بی‏ ارزشها.

چیزهایی که در هر سه طبقه ‏ی بالا جا می‌‏گیرند عبارتند از: قانونها، انسانها، کشورها، سازمانها، و خیلی چیزهای دیگر. یعنی اینها یا خریدنی ‏اند یا فروختنی ‏اند یا بی ‏ارزشند. و فقط وقتی خریدنی و فروختنی باشند ارزش دارند.

با پول می‌‏توانی عمر، زندگی، سلامتی، بهداشت، محیط زیست، آرامش، وجدان، اخلاق، شرافت، شهرت، لذت… بخری.

با پول می‏ توانی زندگی آدم دیگری را هم بخری (مثلا دیه ‏ی یک محکوم به اعدام را پرداخت کنی)، یا آدم بکشی و دیه ‏اش را پرداخت کنی.

اگر کلیه ‏هایت، قلبت، ریه‏‌ات، کبدت… خراب شده‏‌اند می‌‏توانی با پول، همه ‏ی اینها را بخری.

اگر آرامش نداری و به خاطر کارهایی که از روی اخلاق و ‏شرافت نبوده دچار ناراحتی وجدان شده‏‌ای، یک روانپزشک متخصص می‏تواند در چند جلسه آرامش و راحتی وجدان را به تو برگرداند. اگر چنین متخصصی وجود ندارد، می‌‏توانی با پول، یک دانشگاه یا بنیاد علمی تاسیس کنی که چنین متخصصانی تربیت کند.

اگر دیگران (بخصوص این روزنامه‏نگاران) اعتراض کنند که تو اخلاق و شرافت و قانون (و از این قبیل چیزهای خریدنی و فروختنی) را زیر پا گذاشته ‏ای، با پول چند کار می‌‏توانی بکنی:

۱) روزنامه نگاران معترض را محو کنی (تا باعث عبرت سایرین شوند)،

۲) روزنامه نگارانی را که به جادو اعتقاد دارند به یک کنفرانس مطبوعاتی دعوت کنی.

۳) روزنامه‏شان را بخری.

پول می‏ تواند حکومتها را از سقوط نجات دهد، بعضی دیگر را سرنگون کند، کسی را سر کار بیاورد، اتحاد ایجاد کند، اتحاد را از بین ببرد،

گفتن ندارد که برای انجام دادن این کارها باید پول را به مقدار زیاد داشته باشی. پولِ کم، قدرت ندارد. همان طور که خدای کوچک قدرت ندارد. خدای بزرگ قدرت دارد. الله از نوع اکبرش را می‏پرستند، نه از نوع اصغرش را.

 

بهزاد جهانی – ۶ مرداد ۱۳۹۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)