استراتژی جمهوری اسلامی در مقابله با آمریکا

این روزها شرایط جمهوری اسلامی از تنش تحریم با آمریکا، به منازعه با اروپا و بعضی از کشورهای آسیا کشیده شده است، و هر روز به شدت تنش اضافه می شود، و کشورهای بیشتری پایشان به بحران خلیج فارس باز می شود. نکته جالب این وضعیت، نقش جمهوری اسلامی در افزایش آن است.

از سوی دیگر، رهبر جمهوری اسلامی در صحنه عمومی مذاکره را نفی و در همان حال ابراز می دارد که جنگ نخواهد شد. پازل نه  به جنگ و مذاکره، و در همان زمان، ایذاء و اذیت دیگران، مفسران سیاسی و نظامی را با پازل غیر قابل فهم و در نتجه غیرقابل حل روبرو کرده است، اگر جمهوری اسلامی نه جنگ می خواهد و نه مذاکره ، پس آزار و اذیت دیگران به چه معنی است؟

شاید نزدیکترین فکر به استراتژی جمهوری اسلامی که به ذهن می رسد، این امر است که جمهوری اسلامی درپی آن است که آمریکا، اسرائیل، و عربستان  برای خلاصی از شر شیطنتهای جمهوری اسلامی ، حمله هوائی به چند نقطه ایران را در دستور کار خود قرار داده و با اجرای این عملیات، بتواند آثار شکستهای خود در عرصه های صنعتی و غیره را پنهان و با اعلام شرایط اضطراری در داخل کشور، مخالفین را قلع و قمع کرده و متعاقب آن، با آمریکا وارد مذاکره شده و مسائل فیمابین را حل و فصل کند.

استراتژی، ” واکسن میکروب ضعیف شده ایست، که بدن را در برابر میکروبهای قوی مقاوم می کند” که بطور خلاصه بنام استراتژی واکسن شناخته می شود ، از تجربه صدام حسین در جنگ اول خلیج فارس در دوره بوش پدر بدست آمده است. پس از حمله هوائی آمریکا به عراق و خروج عراق از کویت اشغال شده، صدام حسین در جنوب و شمال عراق به سرکوب شیعیان و کردها پرداخت و چنان قتل عامی از آنان کرد که در گذشته سابقه نداشته و همین عمل، کلیه اعتراضات احتمالی علیه صدام را در نطفه خفه کرد. اشتباه صدام، عدم توافق با غرب پس از سرکوب داخلی بود. صدام تصور می کرد، واکسنی که زده از او در برابر خطرات آتی محافظت خواهد کرد، بنظر می رسد کتاب دستورالعمل استراتژی صدام چند صفحه اش کم بوده، چرا که با واکسن شخص در برابر بیماری واکسینه می شود، اما بشرطها و شروطها.شخص واکسن زده باید از زننده واکسن بخواهد او را راهنمائی کند که از چه چپزهائی باید پرهیز کند و چه مراقبتهائی از خودش بکند تا بیمار نشود.

سئوال بعدی منشاء این استراتژی است، جمهوری اسلامی پس از استقرار بعلت حضور سایر مخالفین شاه در صحنه و قدرت آنها با توجه به سابقه مبارزاتی که داشتند، مجبور بود با آنها مماشات کرده تا بتواند پایه ساختار حکومتی خود را ریخته و به مرحله تشکیل دولت منتخب مردم برسد، پس از دستیابی به این هدف، نوبت سرکوب مخالفان رسید و وحشیانه به  همه مخالفین حمله کرد، حتی به مخالفینی که از جمهوری اسلامی خمایت کرده و تنها از نظر عقیدتی با حکومت زاویه داشتند

کشتار و رفتار سبعانه با مخالفان در زندانهای جمهوری اسلامی در آن دوره  منجر به مردن، زندانی شدن، فرار، و همکاری مخالفین شد، و بقیه مردمی که با حکومت مخالف بودند ساکت شدند. هدف خمینی در استفاده از این روش، حذف فیزیکی مخالفین و ایجاد رعب و ترس در مردم بود و با کشاندن پای کودکان مدرسه به خبرچینی از خانواده خودمی خواستند مشابه زمان شاه، ترس را در مردم نهادینه کنند، این سیاست علیرغم کشتار و بگیر و ببند وسیع نتوانست، به هدف نهادینه کردن ترس در میان مردم برسد. در آن زمان بود که خمینی گفت، ما از اول باید مخالفین را قلع و قمع میکردیم روزنامه ها را می بستیم و زبان هرکس را که مخالف نظام بود می بریدیم. اما آرزو بر گذشته محال است و در نتیجه، علیرغم سیاست مشت آهنین در مقابل مردم، عامه جامعه از حکومت نمی ترسند و در مجامع ، محلها، و وسائط نقلیه عمومی از بالا تا پائین حکومت را فحش می دهند.

کارگزاران جمهوری اسلامی باید به این مثل فارسی برگردند که:

سرچشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)