یکی از سئوالهایی که ذهن بسیاری از تحلیل گران را بعد از مذاکرات استانبول، بغداد، روسیه و آلماتی 1 و 2 به خود مشغول کرده است این است که قصد جمهوری اسلامی ازاین مذاکرات، چیست. گمانه زنیهای متعددی در این مورد صورت گرفته است؛ گروهی ادعاء میکند که جمهوری اسلامی ایران بر اثر تحریمهای تشدید شده از طرف غرب تن به این مذاکرات داده است.  این نگرش اضافه میکند که تحریم نفت و گاز ایران ضربه های اقتصادی جان کاهی را بر اقتصاد ایران وارد خواهد کرد و این فشار به مرور زمان جمهوری اسلامی را در موقعیت ضعیف قرار خواهد داد و در نتیجه دست او را در مذاکره اتمی خالی خواهد گذاشت، طوریکه غرب میتواند امتیازهای لازم را از جمهوری اسلامی، بگیرد. در تداوم این گمانه زنیها محور تضعیف اثر گذاری جمهوری اسلامی ایران در منطقه نیز از نظر دور نمانده است. به گمان این دسته از تحلیل گران اوضاع سوریه و وضعیت نابسامان بهار عربی نیز موازنه قدرت و تاثیر گذاری جمهوری اسلامی ایران در منطقه را تضعیف کرده است و در نتیجه با سقوط تدریجی اسد و منفعل شدن حزب الله در لبنان، عملا دست جمهوری اسلامی ایران در منطقه کوتاه میشود و نتیجه عملی آن تسلیم جمهوری اسلامی، در مقابل غرب در هنگام مذاکرات اتمی خواهد بود. این تحلیل اگر چه در نتیجه درست بنظر میرسد، اما در مقدمات خود چندان به واقعیت نزدیک نیست. این ادعا درست است که جمهوری اسلامی ایران در دور جدید مذاکرات نرمشهای بیشتری از خود نشان میدهد اما این نرمشها به خاطر تاثیر قاطع دو عامل بالا نیست. اول اینکه جمهوری اسلامی ایران سالهای سال است که در تحریم بسر میبرد و طی این سالها توانسته خودش را با شرایط تحریم منطبق، نماید. دوما تحریم رژیمهای استبدادی به وضوح نشان داده است که عنصر تحریم هیچگاه در اراده رژیمهای استبدادی برای دستییابی به پروژهای مخرب خود، تاثیر چندانی نداشته است. صدام نمونه معاصر آن است. علاوه بر این تحریمها ساختارهای نسبی جامعه مدنی را در کشورهای استبداد زده به شدت تضعیف میکند و در نتیجه راه تحکیم رژیمهای استبدادی و پروژه های غیر انسانی آنها را، هموار میسازد. از همه مهمتر تحریم ناکارآمد سبب بالا رفتن انتظارات میشود و همه مثالهای اخیر نشان داد است که تنها یک انتخاب باقی نمیگذارد؛ و آن جنگ است. جمهوری اسلامی ایران تجربیات سالهای اخیر در مورد تحریم را به خوبی آموخته است و در طول این مدت به خوبی توانسته است برخی از این تحریمها را به خوبی دور بزند. اگر تحریمها میتوانست اثر گذار باشد بایستی جمهوری اسلامی ایران در ادوار گذشته به خاطر موضوعات دیگر تن به تسلیم داده باشد؛ اما بر عکس ما شاهد قلدری هر چه بیشتر جمهوری اسلامی ایران در ادوار متفاوت بوده ایم. 

تضعیف متحدان جمهوری اسلامی ایران، مثل سوریه، هم به نظر نمیرسد که بتواند عامل تعیین کننده در انتخاب روش روامدارانه جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات استانبول،  بغداد،  روسیه و آلماتی 1 و 2 و باشد. زیرا اولا جمهوری اسلامی ایران در وهله اول در یک مواجهه نظامی فقط میتواند به نیروی خود متکی باشد و عوامل دیگر مثل سوریه و حزب الله لبنان فقط میتواند نقش جانبی داشته باشد. جدا از این اگر قرار باشد جمهوری اسلامی ایران در یک جنگ نامتقارن در برابر غرب قرار گیرد چرا از نیروهای نامانوس دیگر مثل القاعده استفاده نکند. بسیاری از شواهد نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران با القاعده بی ارتباط  هم نیست. رد پای این ارتباط بار ها در افغانستان دیده شده است و قطعا این ارتباط در جاهای دیگر نیز وجود دارد.

اگر این دو عامل برجسته و با اهمیت نتواند حضور نرم جمهوری اسلامی ایران را در مذاکرات اخیر توضیح دهد، پس در جستجوی چه عواملی باید بود.  در پاسخ به این پرسش بنیادی ما بایستی به تحولات منطقه توجه خاصی نشان دهیم تا منطق درونی واکنش جمهوری اسلامی ایران را در قبال پروژه اتمی دریابیم. تحولات منطقه که با فروپاشی طالبان در افغانستان شروع شد و در اشغال عراق به صورت سخت افزاری تجربه شد، و بعد در لیبی به شکل نرم افزاری پایان یافت، حامل پیغامی تعیین کننده برای استراتژیستهای جمهوری اسلامی ایران بود. این پیغام را استراتژیستهای جمهوری اسلامی ایران اینگونه تفسیر کردند: غرب چه کسی را که کاملا تسلیم شود (قدافی) و چه کسی را که کاملا مقاومت کند (صدام) از سر راه خود خواهد برداشت. بنابر این هر گونه کنشی از طرف ایران فقط و فقط یک واکنش از طرف غرب خواهد داشت و آن هم اضمحلال کامل جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. این برداشت بویژه بعد از براندازی نرم قدافی در نزد استراتژیستهای جمهوری اسلامی ایران قوت دو چندانی گرفت و در واقع نظریه غالب مواجه با غرب شده است. بنابراین همان گونه که آمریکا به تدریچ به یک نقطه مشترک با هم پیمانان خود در مورد مقابله با تهدید اتمی ایران میرسد، جناحهای متفاوت جمهوری اسلامی ایران هم در باره پروژه اتمی خود هم به یک نطریه واحد دست میابند. با توجه به این برداشت، استراتژیستهای جمهوری اسلامی ایران و در راس آن رهبری جمهوری اسلامی ایران، قانع شده اند که تنها راه مقابله با غرب توسعه سریع پروژه اتمی و استفاده ابزاری از امکان مذاکره است، زیرا ابزار مذاکره تنها راه ممکن برای حصول اهداف اتمی جمهوری اسلامی، می باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)