در میانِ آن گروهی از ایرانیان که به هر روی به نامِ نواندیشانِ دینی شناخته می شوند، آقایان عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری از همه ی آنها در سپهر گفتمانِ دینی پرآوازه ترند  اما از دیدگاه من بانوی فرزانه، صدیقه وسمقی براستی در جایگاهی بسیار فرازتر از آن دو دیگر می نشیند.

آنچه که از ایستاری برون دینی و بویژه در اینجا از دیدگاهی لیبرال، لائیک و دموکرات، بزرگترین دشواری نواندیشِ دینی هم در سده ی پیشین و چه در این سده در ایران بوده و همچنان می باشد، دشواریِ آمیزشِ نهادِ دین و نهادِ سیاست است و ناگزیر از کوششِ آنها در جستجو و یافتنِ گونه هائی از گشایشِ این دشوار و چالشِ سترگ و سرنوشتی می باشد. از همین رو برخی از نواندیشان دینی کمر همت بر این کار بسته اند و در باره ی جدائیِ نهاد دین و نهادِ سیاست یا لائیسیته بیانیه ای نگاشته اند که سرکار وسمقی نیز یکی از آنهاست.

بیانیه ای که خرسندی و شادمانی هر دوستدارِ دموکراسی و لائیسیته را سبب گردیده است. بانو وسمقی در دستیابی به چنین گشایشی از همه ی دیگر نواندیشانِ دینی نزدیک تر  آمده است و برای سخنانِ خویش، پشترانه ی دانش و فرهنگی گسترده و ژرف در چنته دارد و از استواری در منطق، روشِ منطقیِ در پرداختنِ دیدگاه خود و در گفت و گوی با دیگر دیدگاها برخوردار است. او در گفت و گوی خود با دو اندیشمندِ فرزانه و کنشگرِ سیاسیِ دیگر، آقایان دکتر کوروش عرفانی از حزبِ ایرانِ آباد و دکتر رامین کامران از جریانِ ایران لیبرال در تلویزیونِ دیدگاه، ۱۱ جولای ۲۰۱۹ به زیبائی و شیوائی و به روشنی سخنانی را در باره ی دشواریِ آمیزشِ مرگبار و ویرانگر دو نهادِ دین و سیاست و چگونگیِ گشایشِ آن بر زبان راند که شنیدنِ دوباره ی آنرا به گوشِ هوش به گرمی به همه ی دوستدارانِ آزادی و لائیسیته پیشنهاد می کنم.

ایشان در جایگاه یک پژوهشگرِِ دین، هیچ پایه ای در قرآن و نیز در زندگیِِ پیامبر اسلام در بایستگیِ برپائیِ حکومتِ دینی نمی بینند. از سوی دیگر چنانکه در همین گفت و گو بیادِ ما می آورند، آزمونِ چهار دهه ی نکبت بارِ ساختارِ اقتدارِ سیاسیِِ آمیزشِ دین و سیاست را در ایران، گواهی روشن و بیش از اندازه گویائی می دانند که پژوهش های میدانی وی را در بر می گیرند.  بانو وسمقی که بخشِ بزرگی از زندگیِ خویش را در پژوهشِ دین و فقه و شریعتِ اسلام سپری کرده است و نبیگ ها و جستارهای بسیاری در این باره نوشته و سخنرانی ها و گفت و گو های چندی هم داشته اند، در همین گفت وگو به گونه ی فشرده و اما بروشنی می گوید که «دین و اسلام هیچ برنامه ی مشخص و مدونی برای حکومت ارائه نکرده است » و آنچه که پایه ی تئوریکِ تئوکراسیِ شیعی است تنها و تنها فقه شیعی است و آن نیز چیزی نیست بجز استنباطِ فقهای شیعه از احکامِ اسلام و آنهم نه همه ی فقهای شیعه و افزون بر آن هیچکس هم نمی تواند فقه را برابر با دین و اسلام بپندارد. ایشان بر پایه ی پژوهشِ تاریخ ۱۴۰۰ ساله ی اسلام و ۱۰۰۰ ساله ی فقه شیعی انباشته در متونِ فقهی و آزمونِ ۴۰ ساله ی تئوکراسی شیعی به بایستگی(ضرورت) جدائی نهادِ دین و نهادِ سیاست دست یافته و سپس به آزمونِ ۱۰۰۰ ساله ی باختر زمین در آ میزشِ  دین و سیاست نیز  نگاهی انداخته و دستاوردهای گرانسنگی برگرفته اند.

در تاریخِ ایرانزمین با روی کار آمدنِ ساسانیان در سالِ ۲۲۴ و سده ی سومِ ترسائی برای نخستین بار به آمیزشِ دین و سیاست روی آورده می شود و در سده ی سپسین در امپراطوری روم با به قدرت رسیدنِ کنستانتینوپل تئوکراسیِ ترسائی پی ریزی می شود که یک هزاره سرزمین های باختر و مردمان آنرا در نکبتِ تیره گی خویش فرو می بلعد. پرآوازه ترین نبیگی که در سده های چیره گی تازیانِ نومسلمان در ایران بر ضرورتِ آمیزشِ دین و سیاست نگاشته می شود، « آراء اهل مدینه » از سوی ابونصر فارابی است. اندیشمندان ایرانی هرگز نه آزمونِ چهار سده ی ساسانیان را و نه نگریه ی« هرم هستی اجتماعی» فارابی را  در آرمانشهرش،به پرسش و سنجش گرفته و نه پژوهیده اند( چه در پژوهش های درون دینی و چه در خردورزی های برون دینی) اندیشمندانِ باختری اما به آزمونِ هزاره ی تیره گی خود بسیار و بارها و هر بار از نو اندیشیده اند، پژوهیده اند و دانش های گرانقدری در این باره هم برای خود که از آن سود فراوان برگرفته اند و هم برای جهانیان بجای گذاشته اند. نگریه ی لائیسیته که درست ترین گشایشِ دشوارِ آمیزشِ دین و سیاست است نه از درون دین که از بیرونِ آن و از سوی اندیشمندانِ برون دین، ساخته و پرداخته شده است.

در همین گفت و گو بانو وسمقی بر این باور است که در هیچ زمانی فرآیندهای اجتماعی بر پایه ی قوانینِ دینی نبوده است که بتوان گفت برخی احکامِ دینی در دوره ای بایسته بوده اند و در دوره دیگری نه. وی در این باره به گستردگی و ژرفا در نبیگِ « بازخوانیِ شریعت » اندیشه ی خویش را بازتابنده است. بانوی بزرگوار صدیقه وسمقی برای دوری جستنِ دوباره ی آزمونی همانندِ جهنمی که اکنون در آن بسر می بریم و نابوده به کام خویش نابود شده ایم، بر این باور است که در هر زمانی قوانینِ زندگی از احکامِ دینی جدایند چه در دوره ی پیامبرِ اسلام و امامانِ شیعی و چه در دوره ی پانسد ساله ی فقهای شیعی. ایشان همچنین در این گفت و گو از برخی از نگریه ها و دستآمده هایشان در پژوهشِ درون دینی خویش از احکامِ دین و قوانینِ اجتماعی و سیاسی که در بازخوانیِ شریعت گرد آورده اند، سخن می گویند و به درستی به نکته ای اشاره می کنند که بسیاری از دیندارانِ ایرانی و همچنین دیندارانِ اسلامی در جوامع دیگر بر این پندارند که احکامِ دینی، احکامی الهی هستند و اگر بدان رفتار نکنند، گناه می ورزند. پس بنابرین اگر با دلایل و استلالاتِ منطقی، انفکاکِ قوانینِ اجتماعی و مدنی و سیاسی از احکامِ دینی به دینداران اثبات شود، آنگاه فرآیندِ جدائی دین وسیاست و پذیرشِ آزادی و دموکراسی از سوی آنها ممکن می گردد. این نگریه در میانِ همه ی نواندیشانِ دینیِ ایرانی و انیرانی، یگانه و بی همال است و چنانکه او بدرستی اشاره می کند برای مجاب کردنِ  بویژه دینداران به گفتمانهای درون دینی نیاز داریم و تنها به برپائی ساختاری سکولار در قدرتِ سیاسی و نهادها و سازمانهای اجتماعی و مدنی نمی توان بسنده کرد زیرا چنان که خود به تلخی و شوربختی آزمودیم، همواره این خطر در زیرِ پوستمان هست که با برآمدنِ حکومتی دینی چه با آخوند و چه بدونِ آخوند مواجه شویم. در درستی و صلابتِ منطقی این سخن جای هیچ گمان و تردیدی نیست. روشنگری در گفتمان دینی از « بازخوانیِ شریعت » آغاز می گردد و بی گمان به سرانجامی خوش فرجام می انجامد.

در بخشِ پایانی این گفت و گو در باره ی احزابِ سیاسیِ دینی در آینده ی ایران و ناهمخوانی آن با اصلِ لائیسیته و همچنین کنشگریِ سیاسیِ دینداران و اصلِ آزادیِ بیان سخنانِ روشنگرانه ای از سوی هر دو میهمانِ تلویزیون رانده می شود که بسیار شنیدنی و  فراوان آموختنی است. نکته ای در این میان هست که جای درخوری دارد در پایانِ این نوشتار به آن اشاره ای بکنم و آن پرسشگریِ اندیشیده و سنجیده و هوشیارانه ی میزبانِ این گفت وگو، یارِ گرامی، آقای دکتر کوروش عرفانی است که اگر پرسش های پرسون (دقیق) و موشکافانه ی او نبود هرگز این گفت و گو اینهمه گهربار نمی شد.

آریو مانیا استکهلم ۲۳ جولای ۲۰۱۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)