” یکی از خصوصیات استبدادها، به استعمار در آوردن واژه‌ها و کلمات کلیدی، کلماتی که در وجدان جمعی فرهنگ جامعه به ارزش تبدیل شده است و یا کلماتی که فرهنگ، در آن زیبایی خود را می بیند است و بعد، مانند ویروسی که وارد سلول سالم می شود، آن سلول را مسموم و بیمار و آلوده کرده و اینگونه نه تنها آن را می میراند، بلکه سبب بیمار شدن و حتی مرگ دیگر سلولهای فرهنگی، اجتماعی، روانی و عاطفی می شود.”

یکی از خصوصیات استبدادها، به استعمار در آوردن واژه ها و کلمات کلیدی، کلماتی که در وجدان جمعی فرهنگ جامعه به ارزش تبدیل شده است و یا کلماتی که فرهنگ، در آن زیبایی خود را می بیند است و بعد، مانند ویروسی که وارد سلول سالم می شود، آن سلول را مسموم و بیمار و آلوده کرده و اینگونه نه تنها آن را می میراند، بلکه سبب بیمار شدن و حتی مرگ دیگر سلولهای فرهنگی، اجتماعی، روانی و عاطفی می شود. به این هم قانع نیست، بلکه، بعد از مرگ سلول، آن را در شکل زامبی به “زندگی” بر می گرداند تا آن را در راستای اهداف خود که همان طولانی کردن عمر استبدادی که مثلث <خیانت، جنایت و فساد> را باز تولید می کند، استفاده کند.

یکی از کلمات، کلمه <شهید> است و قلب معنی آن.  اینگونه است که معماران و جلادان استبداد مانند آیت الله بهشتی که حتی یک روز تاریخ مبارزه در پرونده خود نداشت و رژیم پهلوی چنان اطمینانی به او داشت، که آقای شریف امامی فراماسون او را به سمت امام مسجد هامبورگ بر گزید و شد مسئول نوشتن کتابهای تعلیمات دینی رژیم پهلوی (در آخر کار نیز برای اینکه، این واقعیت را پنهان کند، دکتر فرخ رو پارسا را اعدام کرد چرا که در دادگاه گفته بود که کتابهای دینی ما تحت نظر دکتر بهشتی نوشته می شده است.) و بعد از انقلاب علمدار استقرار استبدادی که آن را با صفات <استبداد صلحا> و نیز <استبداد ملی> توصیف می کرد، تبدیل شد به <سید الشهدا>.
یا آقای لاجوردی، دست فروشی در بازار با یکی از فعالان سیاسی  قدیم، دفاع از حقوق زندانیان سیاسی، در لندن صحبت می کردم. می گفت وقتی از زندان آزاد شده بود، از آنجایی که شنیده بودیم مشکلات مالی دارد، پولی برای او جمع کردیم تا مغازه ای در حوالی بازار زده و اینگونه مشکلات مالی اش حل شود که دیدیم پول را گرفته و مغازه ای زده و از اینطریق زندگی میگذراند و بعد از اینکه از مسوولیتهای بعد از انقلاب کنار گذاشته شد در همان مغازه بکار قبلش ادامه داد و در همان مغازه هم ترور شد. از القابی که شایسته سفاکی وی بود به قصاب اوین معروف گردید. وی به پیشنهاد آقای بهشتی و درخواست از آقای خمینی، دادستان انقلاب تهران و نیز رئیس زندان اوین، گمارده شد. انسانی سخت کینه توز که با وجودی که هزاران جوان وطن را اعدام کرد، شکایت می کرد که دستهایش بسته است و آنگونه که می خواهد نمی تواند کار کند. آنوقت، وقتی این فرد به قتل می رسد (البته قتلی مشکوک.) او هم تبدیل به شهید می شود و أقای خاتمی در رثای این “شهید” بیانیه صادر می کند. 
اینگونه وضعیتی ایجاد شده است  که وجدان جمعی جامعه در کاربرد کلمه شهید، دچار ابهام و حتی آزردگی شده است.

یکی از آخرین کلماتی را که استبداد حاکم آن را به زامبی تبدیل کرده است، نام <پرستو> ست که یکی از زیباترین اسامی در میان ایرانیان می باشد و مظهر زیبایی و ظرافت که در اشعار فارسی جایگاهی جاودانه یافته و نیز در قصه های نویسندگانی مانند هانس کریستن اندرسن، از زاویه دیگر وارد این فرهنگ شده و آشیانه گرمی را در دل این فرهنگ برای خود ساخته است. 

ولی حالا مدتهاست که دستگاه زامبی ساز استبداد، این کلمه را مترادف زنانی کرده است که خود را به عنوان شیء  جنسی در اختیار قدرت قرار می دهند تا از آنها برای به تله انداختن منتقدان و مخالفان خود استفاده کند. البته این روش رژیم “اسلامی” که نقض بدیهی ترین ارزشهای دینی، حتی از نوع سنتی و یا متعصبانه آن است، توجیه خود را از آستین رژیم ولایت مطلقه فقیه بیرون آورده است، چرا که در این نوع از اسلام، <حفظ نظام اوجب واجبات است.> یعنی اینکه برای حفظ قدرت، هر عملی و کاری که حتی نقض اصول و احکام دین را بکند نه مباح که واجب هم می شود. اینگونه بود که آیت الله آذری قمی، عضو شورای نگهبان در توضیح قدرت بی حد و مرز ولایت مطلقه فقیه گفت که فقیه می تواند توحید (که بنیادی ترین اصل راهنمای اسلام است و بدون آن اسلامی وجود ندارد.) را هم تعطیل بکند.  یعنی اسلام، بی اسلام و آنچه که اصل است، قدرت است و حفظ قدرت به هر وسیله. 

باز بهمین علت بود که آقای خمینی در زمانی که مصرف الکل مصادف بود با تازیانه زدن در ملاء عام، برای ارتش پنهان امام زمان خود، در صورت لزوم، صرف مشروبات الکلی را نیز واجب کرد.

ولی در اینجا حرف بر سر این است که چرا دستگاه اطلاعاتی کشور، اسم این روش به دام انداختن و فریب دادن را <پرستو> گذاشت؟ 

معلمان اول لشکر امام زمان آقای خمینی، بسیاری از متخصصان ساواک بودند (برای مثال، یادم است که وقتی بعد از کودتای خرداد شصت از کارخود که معلمی بود اخراج شده بودم و در یک کارگاه ماشینهای نجاری، نزدیک خیابان قزوین کار می کردم، کارگاه بغلی مان  کارگاه پلاستیک سازی بود که بعد از یک سال یکی از کارکنانش که همیشه با لباس تر و تمیز و کراوات و ریش دو تیغه زده شده سر کار می آمد، بعد از اعتماد کردن گفت که ساواکی بوده و اخراج شده است و حال دستگاه اطلاعاتی رژیم با او تماس گرفته است که به سر کار خود بر گردد. می گفت که درخواست را رد کردم چرا با اینها کار نمی خواهم بکنم ولی بسیاری نه.) و البته افسران اطلاعاتی ساواک همه از طریق سازمانهای سیا و موساد دوره دیده بودند. یکی از روشهای بسیار معمول این سازمانها بکار گیری زنی زیبا برای نزدیک شدن به فرد و گروه مورد هدف است. آنقدر این روش بکار گرفته شده است که اسم خاصی حداقل از جنگ جهانی دوم به این ببعد دارد و به آن می honey trap/ تله عسل، می گویند. حال سوال این است که چرا ارتش امام زمان این رژیم همین عبارت مورد استفاده سازمانهای اطلاعاتی در جهان را بکار نگرفت و به سراغ کلمه پرستو آمد؟ یکی از اولین دلایلی که در ذهن انسان می آید، ماهیت ضد زن و زن نفرتی است که در میان اعضای این ارتش امام زمانی وجود دارد. چرا که عبارت <تله عسل> بصراحت معلوم نمی کند که این زن است که از او به عنوان شیء جنسی استفاده شده است ( و او اجازه داده است که از او به عنوان شیئ جنسی استفاده شود.) ولی پرستو می کند.

بهر حال، یکی از کارهایی که در مبارزه با استبداد تبهکار حاکم نیاز دارد که انجام شود، کلمات و واژه های مصادره شده و مسخ شده و زامبی شده (“شهید سازی” ) را پس گرفتن و معنی اولیه را به آنها باز گرداندن است. یعنی زندگی را به کلمات و عبارات و واژه هایی که استبداد بنا بر ماهیت و نیاز خود آن را قلب معنی کرده و بصورت زامبی در آورده، به آن بر گرداندن است.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)