زادروز او که به نیابت به قربانگاه رفته است. به نیابت از او که ۱۲ ماه است حقوق نگرفته، ۱۱ ماه است فرزندش را به مدرسه نفرستاده, ۸ ماه است که در چشم دخترش خیره نشده، ۶ ماه است که بلند و رسا حرف نزده, ۴ ماه است هر که صدایش می زند ناخودآگاه پاسخ میدهد “ببخشید”.

به نیابت از او که سیل خانه اش را برده، سپاه پسرش را برده، ستاد زمینش را برده، فقر دخترش را برده، دولت زبان مادری اش را برده، و بقیه نامش را از یاد برده اند.

به نیابت از او که هر روز از پنج صبح تا پنج عصر پشت درهای بسته ی می ایستد و ملتمسانه منتظر است تا بتواند بسازد، بتواند تولید کند، زل می زند به درهای بسته ی کارخانه های تعطیلی که جز سردرش چیزی از آنها باقی نمانده، مثل

وطنی که جز نامش هیچ چیزش به وطن نمی ماند و حتی برای ساختنش باید خم و راست شد و گردن کج کرد.

زل می زند به نعش تهی مزرعه و کارخانه و وطنی که خاکش را به توبره کردند و در فارست هیلز تورنتو و بورلی هیلز کالیفرنیا خرجش می کنند و از آنجا آواز “وطن وطن” سر می دهند.

امروز زادروز اسماعیل است، تجلی داستان هزارساله ی این سرزمین: فرزند کشی. رستاخیز سهراب و سیاوش و اسفندیار.

طنین دوباره ی جوان افتادنِ دانشیان ها، گلسرخی ها، اشرف ها، اسکویی ها، کیوان ها.

زادروز آبروست امروز.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)