بعد از ماه ها وقفه درمذاکرات اتمی بین ایران و 5+1 دور دوم آن هم اکنون در آلماتی در جریان است. دور دوم مذاکرات، امید های تازه ای را در دلها زنده کرده است. بسیاری بر این باورند که فشارهای جهانی و تحریم های جهانی علیه ایران کمر اقتصاد را خم کرده و به همین دلیل جمهوری اسلامی در آلماتی دست بالایی نخواهد داشت. اگر چه نشانهایی از انعطاف در جمهوری اسلامی دیده شده است ولی این انعطاف را نباید به حساب تغییر دررویکرد استراتژیکی آن دانست. مذاکرات آلماتی بیم و امید هایی را در خود نهفته دارد. اولا، مذاکرات دور اول نتایج روشنی را در بر نداشته است. و یا لااقل ما از کم و کیف آن اطلاع درستی در دست نداریم. بنظر میرسد که ایران توافق خود را در تغلیظ اورانیوم تا سقف 20 در صدی اعلام کرده است ولی غربیان آن را به طور قاطع رد کرده اند. در عوض ایرانیان خواهان برداشتن کامل تحریمها شده اند و اعلام زود هنگام صالحی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی به برداشتن  تدریجی تحریمها خود نمونه ای از این میل به برداشتن تحریم ها، میباشد.
به ظن قوی “عاقلان نانظام جمهوری اسلامی” با این پیش فرض وارد مذاکرات آلماتی 1 و 2 شده اند که غنی سازی حق مسلم آنها است، و آنها بر روی فاکتورهایی حساب باز کرده اند که میتواند استمرار پروژه اتمی آنها را تضمین نماید. کل پروژه  بر این پیش فرض استوار است که تداوم مذاکرات عامل اصلی پیشبرد تسلیحات اتمی  نانظام جمهوری اسلامی بشمار می آید، و در واقع پوششی برای استمرار تدریجی آن طوریکه غرب مجبور به پذیرش ایران اتمی و در نتیجه پایان کار اتمی ایران و کیش  مات شدن غربیان، باشد. بنظر این عقلا آمریکا و متحدانش هیچ کاری از دستشان بر نخواهد آمد موقعیکه خود را در عمل انجام شده ببیند. از طرفی دیگر “عاقلان نانظام جمهوری اسلامی” معتقد هستند که عزم جدی در مقابله با پروژه اتمی ایران درنزد دستگاه مدیریتی اوباما، وجود ندارد. به زبانی دیگر، این عقلا هیچ واهمه ای از واکنش غرب نسبت به پروژه اتمی خود ندارند و معتقد هستند خطر واقعی در داخل است و پیامد های ناشی از تحریم میتواند پایه های نظام آنها را بلرزاند. شورش های خیابانی میتواند نتیجه طبیعی این فشارها باشد. بی دلیل نیست که ما هر روز شاهد مانور های خیابانی از طرف بسیج و نیروهای وابسته به آن هستیم. عقلای استراتژیست نانظام جمهوری اسلامی معتقد نیستند که غرب و در راس آن دستگاه مدیریتی اوباما مایل به تغییر رژیم اسلامی به واسطه پروژ اتمی ایران، هستند. از نظر آنها اوباما از نظر شخصیتی آدم ضعیفی است و به همین واسطه او قادر به این کار نیست. اصل مذاکره در آلماتی هم بر همین پیش فرض استوار است که ادامه مذاکرات در هر صورت اوباما و همفکران او را وادار به پذیرش عکس العمل های تند علیه ایران نخواهد کرد. لذا ادامه مذاکرات و اتلاف وقت مستمر، به سود ایران خواهد بود و در هر صورت هیچ  واکنش جدی از طرف آمریکا، صورت نخواهد گرفت. از طرفی دیگر، این عقلا باور دارند که اوباما به طور واقعی با اسراییل سر سازگاری ندارد و تحمل دولت دست راستی اسراییل برای او ناخوشایند است. اسراییل بدون همراهی آمریکا قادر به حمله به ایران نخواهد بود و تا زمانی که اوباما در این خاستگاه فکری باشد، اسراییل خطر جدی برای ایران نخواهد بود. به طور قاطع این طرز تفکر مورد تایید آ سید علی خامنه ای هم است و او این تحلیل ها را پذیرفته است.
از منظر یک تحلیلگر بیطرف، این باور عقلای نانظام و آ سید علی خامنه ای بسیار عجیب بنظر میرسد و در واقع پیوند زدن سرنوشت ملتی به دست افکار مالیخولیایی اقلیتی است که دودمان برانداز و نابود کننده است. آن هم دودمان ملتی که جایگاه ای در تاریخ تمدن داشته اند. عقلای نانظام  جمهوری اسلامی و آ سید علی خامنه ای از این واقعیت عینی غافل هستند که رابطه میان اسراییل و آمریکا یک رابطه ارگانیک است و این رابطه ارگانیکی در واقع ریشه درفلسفه آزادمنشی آمریکاییان، دارد. عواقب جنگ جهانی دوم و آزار و نسل کشی یهودیان هم باعث شده است که آمریکا احساس مسولیت خاصی در برابر اسراییلها، داشته باشند. تنها گذاشتن اسراییل در منطقه ای که اعراب در آن اکثریت را دارند و رژیم اسلامی که کمر به نابودی آن بسته است از محالات سیاسی است. زیرا آمریکاییان نمی خواهند شاهد هولوکوست دیگری، آن هم از نوع اسلامی آن باشند.  جدا از این، عقلای نانظام  جمهوری اسلامی و آ سید علی خامنه ای نمی دانند که حضور اسراییل در منطقه با شریانهای نفتی هم گره خورده است. لوله های نفتی تنها با حضور برتر اسراییل در منطقه، تضمین خواهد شد. قدرت برتر دیگری آن هم از نوع اسلامی و عربی نه تنها انتقال نفت را مختل میسازد بلکه باعث رقابت تسلیحاتی خواهد شد.
عقلای نانظام  جمهوری اسلامی و در راس آن آ سید علی خامنه ای متوجه این واقعیت نیستند که دولت اوباما در دوره آخر ریاست جمهوری خود به سر میبرد و در واقع در انتظار دوره جدیدی نیست. او دغدغه دوباره انتخاب شدن را ندارد و فکر حمله نظامی به ایران نمی تواند دور از ذهن او نباشد. اوباما اگر چه در ظاهر به اسراییل هشدار میدهد که از حمله نظامی سخن به میان نیاورد، ولی او در مجهز کردن اسراییل به جدید ترین سلاحها، هیچ شکی به خود را نمی دهد. در اختیار قرار دادن جنگنده های F35 رادار گریز به اسراییل که فقط خود آمریکاییان ان را در اختیار دارنند، خبر از حمایت بی چون و چرای اوباما از اسراییل دارد.
اوباما یکی از نادرترین روسای جمهوری آمریکا است که با وجود بحران اقتصادی شدید آمریکا و کاهش بودجه نظامی داخلی کمک نظامی به اسراییل را افزایش داده است. در ضمن او یکی از نادرترین روسای جمهوری آمریکا است که قطعنا مه های زیادی را به نفع اسراییل وتو کرده است. نمونه بارز آن مصوبه تشکیل دولت فلسطین  که با تهدید روشن اوباما، روبرو شد.
عقلای نانظام  جمهوری اسلامی و در راس آن آ سید علی خامنه ای چشمان خود را به همه این واقعیت ها بسته اند و غرق افکارعقب مانده دوران صفوی خود هستند. شاید این عقلا در نظر دارند مثل خلف بر حق خود سلطان حسین صفوی در صورت حمله آمریکا، بر دور ایران خندق بکنند و قاضلابها را در آن سرازیرسازند.  و آنگاه  با دادن جارو به دست سرداران خود و زدن جارو به نجاست در صدد نجس کردن آنها برآیند و آن هنگام که آمریکاییان در فکر غسل کردن خود هستند، این سرداران پیروزی را از آن خود سازند. جای بسی تاسف است!آلماتی  1 امید های چندانی را در بر نداشت. اما آلماتی 2 بیم های بیشماری را برای ما رقم خواهد زد. در آلماتی 2 ما به طور حتم شاهد اولتیماتوم جدی از طرف اوباما خواهیم بود. تعیین ضرب العجل از طرف تیم اوباما برای ایران، غیرمنتظره نخواهد بود. این احتمال به طور قوی وجود دارد که اوباما یک  ضرب العجل تا ماه اوت را به ایران بدهد و از هر گونه مذاکره بعدی با ایرانیان، خودداری ورزد. اگرعقلای نانظام  جمهوری اسلامی و در راس آن آ سید علی خامنه ای این ضرب العجل در پیش روی را جدی نگیرند، ایران در معرض خطر جدی قرار خواهد گرفت. مسول مستقیم این خطر شخص خامنه ای است. آخوند ها در سقوط ایران نقش مخربی را قبلا بازی کرده اند و اینبار نباید به آنها این اجازه را داد. نقش آخوند ها در جنگهای ایران و روس و متعاقب آن از دست دادن بخش عظیمی از ایران زمین را این دفعه نبایستی از یاد برد.

آیا ما این بار هم مصداق این شعر فارسی خواهیم بود؟

هر که ناموخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)