ایران و مردمِ ایران با هر آنچه  به عنوانِ فرد یا جامعه ی ایرانی, سرگذشتِشان هرچه بوده, با همه ی ارزش ها  مهربانی ها  اُسستواری ها  یا شکست ها و  پایداری هایی که از سَر گذرانده اند,  در برابرِ  گرفتاری هایِ امروز راه هایشان بی شُمار نیست.

 نخستین راه این است که صبر کنند تا زَد و بند هایِ حکومتِ جمهوری اسلامی با قدرت های جهانی در جایی پایان گیرد وَ استکبار و زیاده خواهی هایِ  وَهمناکِ جمهوری اسلامی در برابرِ دنیایِ امروزِ  جهانی  به جایی  برسد که قدرت های دنیا  بخواهند  با جنگ  جمهوریِ اسلامی را از میان  بردارند که این برسرِ مردم و ایران و امروزِ ایران  کُشته ها و مرگ ها و ویرانه های بسیاری  به جا خواهد گذاشت, البتّه شاید با همه ی ویرانی آینده ای بهتر از اینچه که با این نظام در پیش است.

انتخابِ دوم  در پیِ این واقعیّت است که : جامعه ی ایران از نظرِ سیاسی کامِلن بی شکل است. یعنی  رفتارِ سیاسی بیشترِ فردهایِ جامعه ی ایران  بر اساسِ حِس ها و شورهای دوره ای و لحظه ای آنهاست , در هیچ انتخاباتی هیچ کاندیدایی برنامه ی روشنی برایِ انچه خواهد کرد ندارد, در چند ساعت مانده به لحظه ی رای گیری چند میلیون کم یا زیاد می شوند فقط برایِ پاسُخگویی به حس یا پَسندِ کوچکی, نه حکومتِ جمهوریِ اسلامی و نه مخالفان ِ جمهوری اسلامی هیچ کدام  نه  پِیرُوانِ آگاهی در دامنه ی ایده یا برنامه ای واضح برایِ اداره ی امورِ کشور دارند  دیدگاه هایِ روشنِشان  دارند  نه می توانند یارانی باورمند  دستِ کم  در سطحی گُسترده برایِ خود فراهم کنند, آنچنان که حتّا وقتی حکومتِ جمهوریِ اسلامی با آدم هایش و درآمدِ نَفتش  و هرچه در توان دارد  می خواهد چیزی به نامِ راه پیماییِ ۲۲ بهمن برایِ بقایِ نظامش به راه بیاندازد, با گردآوردنِ دسته هایِ سربازانِ وظیفه و کارمندهایِ نگرانِ حفظ شغل و بسیجی هایِ مُزد بگیر و

هرچه نظامی و غیرِ نظامی که می تواند و با  خانواده هایشان که گاهی فقط به

  اندک خوشی و نوشیدنی و گفت و گویی سرخوشانه در میانِ انبوهِ عزاداری های طیّ سالِ جمهوریِ اسلامی  در چنین گردآمدن هایی حاضر می شوند و در کُل  هر آدمی که می تواند در چنین راه پیمایی حاضر کند, حتّا اگر بکوشد و در میانِ هشتاد میلیون از مردمِ ایران,  سه یا چهار میلیون از مردمِ ایران را در راه پیمایی ای همچون ۲۲ بهمن یا هر اجتماعی دیگر  گِرد  آورد, از این چند میلیون آدم, کسانی که با آگاهیِ سیاسی واردِ این میدان شده اند و می دانند دارن چه می کنند, بی تردید از بیست هزار نفر کمترند. اپوزیسیون و مخالفانِ جمهوری اسلامی نیز هوادارِ آگاه و رَه پیِ آگاهِ بسیار کمی دارند  و حتّا به نسبتِ توان و سرمایه ی کمترشان کاری بیش از این در توان ندارند. چون در اساس , هیچ یک از مُخالف هایِ جمهوری اسلامی نیز  نه تنها درک و نظر و برنامه ای کارآمد و واقعی برای دگرگونیِ این برزخِ  پیشِ رویِ مردمِ ایران ندارند  بلکه ساختارشان نیز با هیچ تعریفی در هیچ  لُغت-نامه ای با مفهومِ اپوزیسیون  همخوانا  نیست, هیچ امیدی به آنان نیست.

پس  نجات از  حال وروز اکنونِ ایران و مردم ایران  راه حلِّ  سیاسی ندارد. جامعه ی ایرانی از نظرِ سیاسی بی شکل است.

تنها  راهِ عملی برایِ گُشودنِ این بُن-بست  اعتصابِ همگانی است, آنچنان که ساز و کارِ حکومتِ جمهوری اسلامی , این نظامِ  دزد  آدمکـُش   فاسد و بدرد نخور کاملن فلج شود.  تا چرخِ  فلاکت بارِ این روزگارِ ایران  دیگر اینگونه  نگردد. که با نظری هرچند کوتاه به مدرسه و دانشگاه و دریا و دریاچه و دین و نفت و جانور و آدم و و آسایش و خانواده و هرچیزِ ایران به روشنی می توان بیچارگی و ویرانیِ امروزِ ایران و مردمِ ایران را تماشا کرد.

اگر جمهوریِ اسلامی  بماند  ایران و مردم ایران   آدم هایِ ایران با هرچه در این سرزمین است از میان خواهد رفت. حال که نه جمهوریِ اسلامی با آخوندها و  دزدهایش و نه مخالفینِ جمهوریِ اسلامی هیچ راه حلّی برایِ رهایی از اوضاعِ

مُصیبت بارِ مردم ایران ندارند, فقط یک انتخاب پیشِ رویِ تک-تکِ آدم هایِ

مردم ایران است,  یا می توانند به همه چیزِ نظامِ موجود نه بگویند و در برابرِ هرچه در برابرِ خوشبختی و آسایِش و ارزشِ وجودشان, دارد فریبِشان می دهد یا دارد نابودشان می کند بِایستند  یا می توانند بی تفاوت در کنارها  و گوشه ها صبر کنند تا بمیرند یا   زمان با نیرویی شکست ناپذیر همه ی این جریان را دگرگون کند و جمهوریِ اسلامی و مردمِ ایران و ایران و هرچه در این سرزمین است, از میان  بردارد.

 شاید  این  تنها انتخاب  یا  حتّا آخرین انتخابِ  یک آدم  باشد .

 

امیر سارم – “انسان در ایرانِ این دنیای زمین”

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)