الزام #حجاب روزی برای زنان در ایران، یک روسری بود که کنار در فروشگاه ها می گذاشتید و از زنان بی حجاب می خواستید برای ورود آن را سر کنند. اما به مرور انگار فهمیدید که برای زنان می شود باید و نبایدهای محکم تری تعیین کرد. حجاب در اماکن دولتی اجباری شد و بعد هم در کل جامعه. هرچند مایی که به لطف سنت مردسالار از درون خانه هم حجاب برایمان اجباری بود، آن اجبار حکومتی را نمی فهمیدیم. به ما دخترکان معصوم و ساده دبستانی، از “یونیفرم” اجباری در مدارس می گفتند و ما هم فکر می کردیم خیلی عادی است که “شکل حجاب” ما را هم مدرسه تعیین کند و هر روز در صف حتی کفش و جورابهایمان را چک کند تا مبادا سفید باشد. مقنعه چانه دار را یونیفرم مدرسه بدانند و تهدیدمان کنند که اگر مقنعه ساده سر کنیم اخراج می شویم و تنگی و گشادی آن روپوشهای بدقواره را هر روز کسانی زیرنظر بگیرند. رعایت حجاب که مسلم بود; دوازده سال در مدرسه، ما یاد گرفته بودیم که کسانی حق دارند هر روز حتی برای “شکل حجابمان” هم ما را توبیخ و تحقیر کنند. و تازه من ساده لوحانه فکر می کردم این یونیفرم خیلی باکلاس و مدرن است! و نمی فهمیدم آن مدرسه ای که در شهرستان، بچه ها را وادار به پوشیدن روپوش های یک دست نمی کند و بعضی دانش آموزانش با چادر رنگی به مدرسه می روند، از مدرسه ما در پایتخت این کشور خیلی پیشروتر است. برای مایی که از آن مدرسه ها بیرون آمده بودیم، ورود به دانشگاه با همه مرزبندی های جدیدش، حتی شروع آزادی جدیدی بود! چقدر هیجان انگیز که می توانستیم در یک مکان رسمی شلوار لی و “بعضی” مانتوهای عادی بپوشیم! هرچند که برای “یونیفرم باوران” همچنان این حق مسلم حراست بود و هست که دانشجویان را به پوشیدن مقنعه و خطکشی های خودش مجبور کند. آن زمان که مانتوهای آبی آسمانی و روشن مد شد، حالا تازه فهمیدیم برای ما شما حتی “رنگ حجاب” را هم تعیین می کردید. مانتوها باید مشکی یا سرمه ای یا قهوه ای یا به هر حال تیره می بود، و احتمالا همین هم لابد لطف کسانی بود که در قانون #چادر را اجباری نکرده بودند! و حالا زنان به آزادی ای رسیده بودند که البته تا امروز هم برایتان قابل تحمل نیست که می توانند مانتوهایی با رنگ روشن بپوشند. هرچند همچنان برای بعضی مشاغل چادر اجباری بود و هست. ما زنان برای حاکمیت به دو دسته ی آدم حسابی و غیرحسابی تقسیم می شویم که حسابی هایمان که حق دارند مشاغل مهم را عهده دار شوند، حق ندارند به جز چادر حجاب دیگری داشته باشند.
و چون زنان حق نداشتند بی حجاب باشند، بدحجاب ها به لطف وجودتان پدید آمدند.  تک تک اصناف از پذیرفتن زنان بدحجاب معذور شدند و گشتهای ارشاد را به راه انداختید _البته که با اختصاص بودجه _ تا بگویید از پذیرفتن زنان بدحجاب کلا و همه جا معذورید. تا بفهمیم بدحجاب ها نه تنها حق امنیت داشتن در جامعه را ندارند، که اصلا خودشان مجرمند. یک سالی پشت در یک امامزاده فهمیدم که همین میزان تنگ کردن حلقه باید و نبایدها برای زنان هم برایتان کافی نبوده. من با حجاب بودم. حق نداشتم که نباشم. اما آنجا کسی از من می خواست برای ورود، چادر سر کنم. چند سال بعد در مشهد، در حرم دیدم بخشی از مردم عادی حتی وجود آن چادر را هم کافی نمی دانند و دنبال من پنجاه متر می آیند تا به منی که به روسری ام حتی گیره زده ام و چادر رنگی حرم چند لحظه ای روی دوشم افتاده تذکر بدهند که آن چادر را هم باید “درست سر کنم”! و امامزاده تنها جایی نبود که چادر را برای زنان با حجاب، اجباری کردید. بیمارستان و حتی کافه هایی هم هستند که به اجبار حجاب اکتفا نمی کنند و چادر را الزامی کرده اند. هر روز در فیلمها و سریالهایتان زنان خوب باحجاب بودند و بدها بدحجاب! شگفتا که حتی بدحجابهایتان هم باحجاب بودند! به تازگی فهمیده ام که بازیگران زن تلویزیون ممیزی هایی برای دیده نشدن “حجم گوش” و “حجم زانو” در سریال ها دارند! همانهایی که حتی اگر نقش زن بی حجاب را بازی کنند هم، به هر حال با حجابند.
تا جایی که ما می دانستیم در اسلام زنان بعد از سن تکلیف ملزم به رعایت حجاب شرعی اند، ولی شما به سر دختربچه های خردسال هم در برنامه های کودک روسری می کنید و با این حال هم از پسربچه ها تفکیکشان می کنید. مایی که اسلام از نه سالگی می خواست با حجاب باشیم، در مدارس شما از شش سالگی باید باحجاب می بودیم. و البته که حجابی که برای پیرزنان بعد از سنی دیگر واجب نیست در این حکومت تا مرگ هم اجباری ست و حتی بعد از مرگ انگار که شدیدتر هم می شود و تصویر زنان حتی با حجاب هم روی اعلامیه های ترحیم چاپ نمی شود. هر روز با یک بخش نامه و لایحه و مصوبه و طرح جدید می خواهید این حلقه را به ما تنگ تر کنید، و از تشعشعات بیماری زای خطرناک گرفته، تا خون شهدا و قانون کشور و متوسل شدن به ضوابط پوشش در دانشگاه های دنیا، هر روز هم توجیهاتی برای این حجاب اجباری از آستین درمی آورید. یک روز با کلمات بازی می کنید که حجاب “اجباری” نیست بلکه “التزامی” است! و یک روز با همه ی این تلاشهای بی وقفه هر روزه که اینهمه جلسه و نشست و همفکری و ثبت روز ملی برایش تدارک دیده اید، اعتراف می کنید که یکی از مشکلات این جامعه رعایت نکردن حجاب است. این که هنوز هم دست بردار نیستید و مصوبه ای را در سال نود و هشت (حدود چهل سال بعد از اجباری کردن حجاب) ارائه می دهید که دانشجویان را نه فقط ملزم به رعایت حجاب در دنیای واقعی که حتی به رعایت آن در فضای مجازی هم ملزم کند، چیزیست که فقط از شما با اینهمه پشتکار در تنگ کردن عرصه بر زنان برمی آید. کاش بدانید نه فقط آنها که حجاب، انتخابشان نیست حتی آنهایی که باحجابند هم به شما، به کسی که برایشان از بالا درست و غلط و شکل و رنگ و اندازه حجاب را تعیین کند، نیازی ندارند. شما که در تحمیل شکل مطلوبتان از حجاب، در کل این سالها همیشه ناکام بوده اید و هستید و خواهید بود، چرا که نه از قواعد اجتماعی سر در می آورید، نه حتی به احکام شرع قانعید. ولی خودتان را برای نسلی از زنان جوان ایرانی آماده کنید که دیگر از تحقیر شدن خسته است. نسلی که علاوه بر آگاهی، جسارت هم دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)