«انتقام و جزا از آن من است و پاداش هم از آن من»
تورات

ادبیات رئالیستی یا واقعگرا، مهر تاریخ را برخود دارد و خارج از ظرف زمان و مکان نمی شود پیام و هنر نویسنده در انتقال آن را به درستی درک کرد.

روسیه در حال پوست اندازی است تکنولوژِی و افکار مدرن مناسبات کاروتولید را دستخوش تغییر کرده است. بحث حقوق و آزادی زنان در بین طبقات اشراف و تحصیل کرده موضوع روز است. تولستوی به مدد دوگانه سازی عشق آنا و ورانسکی درمقابل لوین و کتی،مسکو درمقابل سن پترزبورگ، شهر در مقابل روستا و روایت داستان های موازی، با کمترین فراز و فرودی در سیر داستان، روسیه آن زمان را به زیبای به تصویر می کشد و پیام خود را به روشنی به مخاطب عرضه می کند. برای کسی که برای عواطف و میل خویش بروی اخلاق و عرف پا میگذارد گریزی از مجازات نیست.

آنا از طبقه اشراف، همسر یک دولتمرد معروف، زنی زیبا، باسواد ودنیا دیده است که سرنوشت خود را به عشق افسری جوان گره می زند و منزلت اجتماعی خود را فدای عشق و رابطه آزاد خود می کند. عشق سرکش و گناه آلود آنا در قطار که یکی از نمادهای پیشرفت و مدرنیته روسیه است آغاز می شود ودر زیر چرخ های آهنین آن به پایان می رسد. در مقابل عشق آرام و پاک لوین از روی زمین کشاورزی که نماد روسیه سنتی است آغاز می شود و با عشق به مسیح و روسیه به تعالی خود می رسد.

آنا: ”عشق من پیوسته سودایی تر و خودپرستانه تر می شود و آتش او پیوسته رو به خاموشی می رود. علت جدایی دلهامان همین است و هیچ چاره ای هم نیست. برای من همه چیز زندگی در وجود او متمرکز شده است و می خواهم که او تمام وجود خود را به من بسپارد. اما او می خواهد آزادتر باشد و از من دوری می کند. پیش از آنکه به هم بپیوندیم پیوسته به هم نزدیک تر می شدیم اما بعد نیرویی مقاومت ناپذیر مدام ما را از هم دور می کند و هر یک را به سویی می برد و این حال را به هیچ روی نمی توان تغییر داد. او می گوید که من حسادت می کنم و حسادتم بی معنی است. اما این درست نیست، من حسود نیستم، ناراضی ام”

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)