اسدالله علم وزیر دربار «خانم بیار شاه» از روابط سکسی خارج از تاهل او بسیار سخن گفته در خاطراتش اما گوشه های جالبی وجود دارد که یکی از ان را می اورم تا متوجه شوید . هنوز اعتقادات شیعیان قوی است و بسیار باورمندند!

در باغ، سر صبحانه با خانم علم نشسته بودیم. شاهنشاه تلفن فرمودند و سراغ دختری را گرفتند. من بسیار خجل شدم که نتوانستم توضیح عرض کنم، چون مدعی بزرگی [رو به روی من] نشسته بود. ولی عرض کردم، این خط [تلفن] عمومی است، اجازه فرمایید با خط خصوصی از داخل دفترم صحبت کنم، مطمئن تر است. شاهنشاه از جواب من تعجب فرمودند. بعد که از داخل دفتر توضیح عرض کردم، بسیار خندیدند»

در خاتمه عرض کردم مهمان خوبی داریم. فرمودند، پس عصری گردش خواهیم رفت…بعد به گردش تشریف بردند». «صبح شرفیاب شدم. به محض زیارت شاهنشاه، فرمودند، حیف و صد حیف که این مهمان دیشبی خیلی عالی (خوشگل و خوش اندام) است. عرض کردم، چرا حیف؟ فرمودند، آخر ایام قتل پیش می آید و دیگر نمی توان استفاده کرد(ضربت خوردن و شهادت امیر مؤمنان). عرض کردم، خداوند به اعلیحضرت سلامتی و طول عمر بدهد. با این عقیده خالصی که دارید، همه چیز و همیشه بر وفق مرادتان است…بعد از ظهر شاهنشاه گردش رفتند»

(خاطرات علم، جلد ششم، ص ۲۱۱. ۵ شهریور ۵۵)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)