دست فروشان چه کسانی هستند؟ چرا به این کار رو آورده اند؟ آیا سود سرشاری دارند؟ این فعالیت اقتصادی چه تفاوتی با کارهای دیگر دارد؟ چه کسانی از این نوع فروش و گردش کالا و پول  سود می کنند؟

شما ممکن ست در مواجهه اجباری هرروزه با انواع و اقسام دست فروشان از خودتان این سوال ها را پرسیده باشید اما به جز تکرار کلیشه ها  جوابی پیدا نمی کنید. معمولا دست فروشان به دلیل این که تحت شرایط متزلزلی کار می کنند از هر نوع دادن اطلاعات پرهیز می کنند و موقعیت هم طوری ست که نمی توان  آن چه را که می گویند محک زد. این جا چند نمونه  از مکالمه ها یی که با دست فروشان داشتیم را نقل می کنیم تا نشان دهد چگونه نیروی کاری که خیابان را زنده و دینامیک نگه می دارد در ترس زندگی و کار می کند و از این رو فقط به گزران خود فکر کند  و به فکر نیست تا از نیرویی که می تواند بر خیابان  اعمال کند به نفع خود و سایر کارگران استفاده کند.ه

IMG_1737

‍‍بایین تر از میدان ونک

روایت هایی که از انقلاب های تونس و مصر نگاشته شده به ما نشان می دهد که کارگران پراکنده نیولیبرالیسم و خصوصا دست فروشان می توانند نقش مهمی در به راه انداختن جنبش و حفظ جوشش خیابانی آن داشته باشند.  جرقه انقلاب در تونس توسط جوان دست فروش میوه فروشی زده شد که خود را در منظر عموم آتش زد.  وضعیت کار و معیشت او چنان آشنا و عمومی بود که همبستگی ملی را بر انگیخت. در مصر آن گونه که بلاگر ها روند انقلاب را توصیف کرده اند تظاهرات میدانی  با پیوستن  دست فروشان خیابانی به میدان تحریر  صورت متفاوتی به خود گرفت. این دست فروشان متوجه شده بودند که نیرو و اهمیت خیابان به آنان تعلق دارد و چنان چه آنها این نیرو را از خدمت سرمایه در آورده و به خدمت جوشش انقلابی  در آورند  می توانند بر خیابان تسلط یابند. هدف ما هم در این فوتوبلاگگ همین هست. ما می خواهیم راه هایی را که انرژی نیروی کار را به سلطه می گیرد در خیابان شناسایی کنیم و راه هایی را که این انرژی را به خدمت مردم و نیروی کار  و نه صاحبان سرمایه  می گیرد پیدا کنیم. این اطلاعات بر ما ناشناخته ست و ما نسبت به آن ناآگاهیم هرچنر که درون شان هستیم و هر روز باز تولیدشان می کنیم. در چرخش انرژی به سمت انقلاب دست فروشان می تواندد سهم بالفوه یی داشته باشند چرا که مورد استثمارترین گروه اند و اگر از بردگی سرمایه آزاد شوند نیرو انگیزه و دینامیسم انقلاب را تولید خواهند کرد درضمن با مکان ها اشنا هستند و  می دانند در خیابان چه اتفاقاتی می  افتد پلیس کجاست چه کسانی حامی کارگران اند کدام دسته از  خرده بورژوازی مستقر در خیابان پشتیبان تغییر رادیکال هستند. به کجا ها می توان گریخت. پناهگاه ها کجا هستند و غیره.ه

60

خیابان ولی عصر بالاتر از تقاطع شهید بهشتی

خوب به سراغ دست فروشان می رویم. این خانم را همه ی آنهایی که به چهارراه ولی عصر رفت و آمد می کنند احتمالا می شناسند. چندین سال ست که لیاس زیر زنانه و لیاس های بچه گانه می فروشد. آن چه ۴ سال پیش توجه من را نسبت به این خانم جلب کرد وجود لیاس هاس زیر زنانه  بر خیابان ولی عصر بود. راستی با وجود این همه سخت گیری در مورد حجاب مانتوهای کوتاه و تنگ و رنگ های روشن چطور می توان شورت های قرمز را آشکارا در معرض دید قرار داد؟ ۴ سال پیش این خانم اجازه داد که از وسایل اش عکس بگیرم به شرط آن که صوزتش معلوم   نباشد. تابستان ۹۱ هم باز این خانم را در همین مکان دیدم اما دیگر اجازه عکس دادن نمی داد و به شدت نگران خبرنگاران بود. من سعی کردم باب صحبت را باز کنم و عکس های دیگری که از دست فروشان گرفته بودیم را نشان اش دادم  تا بلکه بیشتر درباره موقعیت کاری اش حرف بزند. مثلا این که با پلیس چه طور رفتار می کند؟ مشتری هایش بیشتر چه کسانی هستند؟ چه لیاس هایی بیشتر به فروش می روند؟ اما علاقه یی به صحبت کردن نداشت. در این طور مواقع عکس تنها مدیومی ست که با وجود همه ی گنگی اش حداقلی از بازنمایی را امکان پذیر می کند.ه

IMG_1148

IMG_1150

IMG_1151

با این آقا بالاتر از میدان ونک آشنا شدم که وزن می کشید. خیلی اهل حرف زدن نبود اما مثلا تعریف کرد که خیلی یک جا نمی ماند و مرتب جایش را تغییر میدهد این که بازنشسته ست و حقوق آن کفاف مخارج اش را نمی دهد. چیزی که در مورد این آقا نظرم را جلی کرد حس بدون تعارفی بود که در خیابان داشت. کفش هایش را در آورده و کنارش گذاشته  و در حال تسبیح انداختن بود. نقاب های اجتماعی دیگر کارکردی برایش نداشت و بدون آن ها در ولی عصر می گشت. به وضوح دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت. کارگران همان طور که مارکس و انگلس به ما گفته اند جز زنجیرهایشان چیزی برای از دست دادن ندارند.ه

 

این دو خواهر را حوالی ده شب در میدان ونک دیدم و هیچ وقت دوباره ندیدم شان . دستمال کاغذی بسته بندی شده که توی کیف جا بشود می فروختند  یکی شان حدود ۱۰ و دیگری ۷ ساله بود هر دو به شدت از پلیس و شهرداری می ترسیدند اما چندان ترسی ار تاریکی هوا یا ترس از تعرض جنسی بروز ندادند. من گفتم که خیلی دیر وقته کی خانه می روید؟ چه طور به خانه می روید؟ آن ها گفتند که تا همه دستمال ها را نفروشند نمی روند خانه چون می خواهند به پدرشان کمک کنند و باید همه چی را بفروشند. گفتند که با اتوبوس می روند. از این که با من حرف می زدند بسیار ترسیده بودند  و خیلی خواهش کردند که از صورت شان عکسس نگیرم.ه

۰۰

کودکان کار قربانیان مضاعف سیستم نیو لیبرال هستند و بیشترین منفعت را برای سیستم می آورند چه آن هایی که در خیابان کار می کنند چه آن هایی که در خانه ها و کارگاه ها، چرا که مزدی که دریافت می کنند چندین برابر کمتر از کارگران بالغ ست . به تازگی جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان رادیوی خود را راه اندازی کرده اند که ورود آنها را به حوزه ی رادیو خوش آمد می گوییم و امیدواریم که به ما در آشنایی هر چه بیشتر  با شرایط  کارگران نیولیبرال چه کودک چه بالغ یاری برسانند. شماره صفر رادیو را می توانید این جا بشنوید:ه

http://radiojamiat.com/

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)