استغنای حضرت عشق

هر ستاره ش خونبهای صد هلال

خون عالم ریختن او را حلال ….

آنگاه مولانا اندکی پردۀ معشوق الهی بودن را به کناری می برد ، ولی بازبرخویشتن

و بررهروانی که به این مرحله رسیده اند نهیب می زند، پیش تر نروند که آشکارکردن

اسرار الهی بقول امروزی ها بسیار پرهزینه است .سپس در پاسخ گفت و گوی درون 

خویش می گوید چه باک از بر ملا گشتن این اسرار، مهم بدست آوردن رضایت حضرت

معشوق است : دفتر نخست از بیت 1741 به بعد:

چون که عاشق اوست تو خاموش باش !

او چو گوشت می کشد تو گوش باش!

بند کن چون سیل سیلانی کند

ورنه، رسوایی و ویرانی کند

من چه غم دارم که ویرانی بوَد؟

زیر ِ ویران، گنج ِ  سلطانی بوَد

غرق ِ حق خواهد که باشد غرق تر

همچو موج ِ بحر ِ جان ، زیر و زَبَر

زیر دریا خوش تر آید یا زبر؟

تیر ِ او دلکش تر آید، یا سپر؟

پاره کردۀ وسوسه باشی دلا

گر طرب را باز دانی از بلا

گر مرادت را مذاق ِ شکّر است

بی مرادی نی مراد ِ دلبر است؟

می فرماید اگر برآورده شدن مراد ، برایت طعم شکر دارد،[و چنان شیرین است که 

طعم های دیگر در کناراین شیرینی هیچ اند و احساس هم نمی شود]، نامرادی تو

 آیا خواستۀ معشوق نیست؟[همین که تیر بلای حضرت معشوق تو را نشانه گرفته

است نشان از توجه او به توست و دیگر نباید ناراضی باشی؛چرا این همه ناکامی در

زندگانی این جهان را نصیبت کرده است.تو که ادعا می کنی کامت از طعم عشق او

شیرین شده است .]

پس از آن مولانا به بیان استغنای خداوند می پردازد و اینکه هر دلی که دعوی عشق

وی را دارد نمی پذیرد .

هر ستاره ش خونبهای صد هلال

خون ِ عالم ریختن ، او را حلال (1749) 

ما بها و خونبها را یافتیم

جانب جان باختن بشتافتیم …(1750)

تفسیرابیات

 شارحان مثنوی تعابیرمتفاوتی از این دو بیت مشکل کرده اند.دراینجا به مهمترین آنها

اشاره می شود : ــ  روشن است که زبان سمبولیک ادبیات عرفانی تاویل پذیر است. 

بیت 1749 : هر ستاره ای از درخشش جلالی وی، هلال ماه های فراوانی را به قتل

رسانده است و همچون گوهری خونبهای آنان بشمار می رود . [اکبر آبادی منظور از

هلال را جان رهروان عرفان می داند . ] (1)در نجوم کهن ، ماه بسی برتر از ستارگان

دیگر تصور می شده که نور خود را از خورشید کسب می کرده است . فرودست ِ

فلک ماه بوده که عناصر چهارگانه آب و هوا و خاک و آتش زندگی مادی جهان را برپا

می داشتند. استاد فروزانفر تاویل اکبرآبادی را بی لطف دیده و  بیت را طور دیگری

شرح می دهد :

“در عشق اندک اندک خوشی ها و حالات نفسانی به لذات و احوال روحانی بدل

می شود. نخستین ، زود گذر است و ماه نو را ماند…..دومین به ستاره که تابش 

همیشگی ست . .پس عشق، وجود عاشق را در هم می شکند و از نو وجودی

جاودان می سازد.مقصود مولانا از خون ریختن و خونبها یافتن این دقیقه تواند بود.

شارحان مثنوی ستاره را عبارت از بلاو یا تجلی جلالی و هلال راعبارت از هستی

عاشق یا خود او گرفته اند .(2)

انقروی تاویل دیگری از هلال و ستاره می کند : ” مراد از هلال در این بیت عقل و 

فکر می باشد،بواسطۀ اینکه به قلب انسان نور می دهد.پس ریختن خون عالم بر

وی حلال است… زیرا در مقابل هلاک کردنش، مکافاتش را اعطا می کند. (3) 

به نظر نویسنده این سطور، مولانا در این بیت افزون برمعانی ِ تا کنون یاد شده، از

“وادی استغنی” که عطار در منطق الطّیر به آن پرداخته است داد سخن می دهد . 

در آن حکایت،مرغان طالب دیدار سیمرغ،پس از گذشتن از وادی های طلب و عشق

و معرفت، به جایی می رسند که بسیاری شان بی هیچ فریادرسی بر اثر سختی

راه جان می سپارند :

بعد از این وادی استغنا بود

نه در او دعوی و نه معنی بود 

صدهزاران جسم خالی شد ز روح

تا در این حضرت دروگر گشت نوح

صدهزاران طفل سر ببریده گشت

تا کلیم الله صاحب دیده گشت 

عطار و مولانا به واقعییت و حقیقت مرگ اشاره می کنند . همانگونه که تجلی جمال

الهی هستی بخش است، تجلی جلالی وی مرگ آفرین است و دوست و دشمن را

نمی شناسد. حضرت حق برای پدید آوردن معشوق ِ خویش از هر حسابگری بی نیاز 

است . وقتی کسی را بعنوان مصاحب خویش برگزیند، برایش فرقی ندارد چه حوادثی 

در این راه برای دیگرانی که ظاهرا از نظر دور داشته است ، پیش آید . اگر فرعون برای

پیشگیری از متولد شدن موسی تمام فرزندان ذکور قومی را سر به نیست می کند،

چه باک که همه این حوادث ، در نهایت به تولد موسی می انجامد . باری به موضوع

بیت مولانا بازگردیم.می فرماید ارزش عاشق ِ برکشیدۀ حضرت حق نزد وی ، مانند آن

 ستارۀ ظاهرا ـــ درمقایسه با ماه ــ فرودستی که بی واسطه از تجلی حق مایه دارد،

صدها بار از ماهی که بواسطۀ خورشید از حق نورگرفته است بیشتر است . یعنی آن 

مدعیان  شناخت حق که بر اثرفراگیری علوم اکتسابی و یا آن سالکان که بر اثر پیروی ِ

کورکورانه از مراد خویش در خانقاه های رسمی حضور دارند، و در راه رسیدن به حضرت

عشق، لنگان لنگان  یکی به نعل و یکی به میخ می زنند، در برابر این ستاره الهی که

در خدا فانی و به او زنده و درخشان شده است ، هیچ ارزشی ندارند و چه باک اگر از

بین بروند . برای روشن تر شدن این دقیقۀ ظریف از زبان لسان الغیب باید گفت :

به هوش باش که هنگام باد ِ استغنا

هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند … 

بیت 1750 : مولانا اشاره به خود و یا عشاق ِ حضرت عشق دارد که هم بهای خویش

را (که وصلت باشد) و هم خونبهای آن وصلت را (که فنا در حق است) دریافت کرده اند

و از شدت ِ سرمستی بسوی جانباختن در این راه (کنایه از نهایت کوشش )شتافته اند.

نیکلسون احتمال می دهد که “بها” پارسی گونۀ “بهاء” عربی باشد؛ چرا که در فارسی

معمولا علامت همزۀ پس از کلمات عربی مختوم به آن را نمی آورند . (4)

بنابر این می توان بیت را اینطور هم فهمید که ما،هم روشنایی الهی [تجلی حق که

دربیت پیشین به ستاره تعبیر شده است ] درک و دریافت کردیم و آنچنان گشتیم و

هم تاوانش را پرداختیم .[که همان سوختن و از بین رفتن عارف واصل،و در حق زنده

شدن باشد] .از این روست که مرگ ارادی را برگزیده ایم . 

 

ادامه دارد 

زیر نویس

1 : نک شرح مثنوی ولی محمد اکبر آبادی ، دفتر نخست ــ ص 121

2 : فروزانفر، بدیع الزمان ــ شرح مثنوی شریف ــ ج2، ص 696 به اختصار

3 : انقروی، اسماعیل، شرح کبیر ــ ج2، ص 770

4 : نک، شرح مثنوی معنوی مولوی ، ج1 ، ص 271

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)