داستان رهبری اپوزیسیون ایران داستان درازیست، از روز اول تأسیسش که بختیار رهبر بی چون و چرای آن بود؛ تا دوران فترتی که در حقیقت با قتل وی شروع شد و میدان را برای تبلیغ محاسن بی رهبری، باز کرد؛ و بالاخره امروزی که دوباره مردم به این امر روشن و ابتدایی عنایت پیدا کرده اند که برای پیروزی بر حکومت اسلامی، رهبر لازم است و اگر چنین چهره ای در میان نباشد، کار هم به جایی نخواهد رسید.

دوران فترت طولانی که امروز به سر آمده است، دوران رونق دکان نارهبران بود. آنهایی که در موضع رهبر قرار میگیرند ـ حال چه به ادعای خود و چه به اصرار پیروان ـ و مسئولیت رهبری را به طور ضمنی میپذیرند، ولی هیچ کاری را که از رهبر انتظار میرود، انجام نمیدهند. در جادۀ تاریخ سد معبر میکنند و نه تنها خود به جایی نمیروند، دیگران را هم از رفتن بازمیدارند. استفادۀ تزئینی دارند، نه عملی ـ زینتی پر خرج و تازه نه چندان دلربا.

اصلاح طلبی کارخانۀ اصلی تولید این کالای بنجل بوده است و عملاً رقیبی در این زمینه نداشته، مگر رضا پهلوی. تا به حال، برترین تولیدات این گروه، اول خاتمی بوده که عنوان به ظاهر آبرومند و البته نه چندان دقیق تدارکاتچی را برای شغل پستی که داشت، انتخاب کرد، و دومی ها هنرمندان دوقلویی که استیصال مردم و تبلیغات رسانه های خودی، به جلوی صف اعتراضات جنبش سبز، هلشان داد. هیچکدام اینها مردم را به جایی نبردند. قرار هم نبود که ببرند، چون سالها قبل به مقصدشان که حکومت اسلامی بود، رسیده بودند.

رضا پهلوی هم که ظرف چند دهۀ اخیر، روش کارش برای همه و بالاخره حتی برای طرفداران خودش هم روشن شده است و بیش از گروه اول، خاصیتی ندارد. هر کس بخواهد دکانی به طرفداری از وی راه بیاندازد، البته از پشتیبانی وی در مراسم افتتاح برخوردار میگردد، ولی همین و نه بیش. از کمک مالی که خبری نیست و حتی توقع عکس هست، هیچ مسئولیتی توسط وی پذیرفته نمیشود و فقط این آمادگی ابراز میگردد که هر گاه به مقصد رسیدید، میتوانید روی من حساب کنید، ولی تا نرسیده اید، بهتر است مزاحم نشوید.

این افراد درست نقطۀ مقابل رهبری هستند که باید قبول مسئولیت کند و مردم ایران را در مبارزه شان علیه نظام اسلامی هدایت کند و به پیروزی برساند. اینها قرار نیست از اینجایی که هستند، جلوتر بروند. یا خیال حرکت ندارند، یا راه را بلد نیستند، یا هیچکدام. حداقل توقعاتی که مردم از رهبر دارند روشن است، هرچند برآمدن از عهدۀ آنها آسان نیست: اول داشتن هدف معین و مقبول و سپس برنامه ای برای طی طریق.

امروز که چرخ مبارزه به گردش افتاده است، هر کس که میخواهد پا در میدان رهبری بگذارد، باید برای این دو پرسش روشن، پاسخهایی روشن عرضه بدارد تا از سوی مردم جدی گرفته شود و احیاناً بتواند لشکری برای مبارزه گرد بیاورد. کسانی که پاسخی ندارند، جز مزاحم نیستند. نه میراث بری از نظام قبلی و نه از این یکی، هیچکدام برای قرار گرفتن در مقام رهبری کافی نیست، رهبری با رانت به دست نمیاید و این توانایی را نمیتوان ارث برد. با این قبیل امتیازات میتوان در میدان جولان داد و خودی نمایاند، ولی مصافی نمیتوان داد. نوبت، نوبت مردمان کاری است.

 

۲۰ مه ۲۰۱۹

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
۲۳ آوریل ۲۰۱۹
به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید
https://t.me/iran_liberal

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)