وضعیتی در بازی شطرنج وجود دارد که بازیکن شطرنج‌ نه کیش است، نه مات، نه پات و نه آچمز.


بازیگر حق حرکت دارد اما آرزو می‌کند ای کاش اين حق را نداشت؛ گزینه حرکت فراوان است اماهیچ فایده‌ای ندارد چون با هر حرکتی، به واسطه حرکت یا حرکات بعدی حریف مات می‌شود، سقوط می‌کند، معمولا این وضعیت در اواخر بازی بوجود می‌آید و بازیگر مجبور به حرکت است و هر حرکتی به زیان او است. این واژه نخستین بار در سال ۱۸۵۸ میلادی در مقاله‌ای در روزنامه «دِر برلینر شاخ تسایتونگ (der Berliner Schachzeitung)» توسط ماکس لانگه (Max Lange 7 آگوست ۱۸۳۲ ماگدبورگ – ۸ دسامبر ۱۸۹۹ لایپزیگ – آلمان) شطرنج باز، نویسنده و نظریه پرداز بازی شطرنج ابداع شد که ترجمه انگلیسی آن (compulsion to move) و شاید معادل فارسی آن را بتوان «اجبار به حرکت» یا «حرکت تحت فشار» نامید.
جمهوری‌اسلامی پس از چهل‌ سال تبلیغات کورکورانه، امروز به وضعیتی در صحنه شطرنج سیاست بین‌الملل رسیده است، که نه کیش و مات است، نه آچمز و نه در شرایط پات قرار دارد.
هنوز در برجام حضور دارد اما عملاً هیچ حرکتی صورت نمی‌گیرد، گشایشی صورت نگرفته وهیچ سودی از آن نمی‌برد. می‌تواند حرکتی کند اما بی‌حرکت است و می‌تواند این وضعیت را ادامه دهد یا از آن خارج شود ولی نتیجه هر دو انتخاب برایش «هیچ» است.
می‌تواند لوایح و قوانین FATF را تصویب کند و به شبکه شفاف جهانی بانکی بپیوندد و دروازه پولشویی را ببندد، اما مبتلا به مصیبت‌های دیگر می‌شود، چون نظام و سیستم انقلاب اسلامی تا زیر چشمانش در منجلاب فساد، ناکارآمدی و تباهی فرورفته است و تنها چیزی که باید انتظار دیدن آن را داشته باشد، غرق شدن و نابودی در این منجلاب خود ساخته است. می‌تواند در همین حالتی که اکنون در آن قرار دارد بماند و نابودی و از هم پاشیدگی کشور و جامعه را با توسل به نیروهای سرکوب و خفقان، با چشمانی باز نظاره کند و یا لاجرم از روی ناچار دست به حرکتی بزند.
البته رژیم نمی‌تواند حرکت هم نکند، چون در داخل به طرز بی‌سابقه‌ای تحت‌ فشار است، اقتصادش در هم شکسته است و در آستانه فروپاشی محتوم اجتماعی‌ است که فاجعه‌آمیزترین نوع، از فروپاشی‌‌هاست؛ بلایای طبیعی و قالبا خودساخته‌ی ناشی از بی‌تدبیری‌ها و نادانی‌ها تحت نام مدیریت انقلابی یا مدیریت جهادی، عدم توصعه مناسب زیر ساخت‌ها و ویرانی بخش عظیمی از روستاها، شهر‌ها، زمین‌های حاصل‌خیز کشاورزی، زیرساختهای بنیادی کشور اعم از خطوط آب، برق، انرژی، جاده‌ها، پل‌ها، راه‌آهن، خطوط تلفن بواسطه سیل اخیر و نارضایتی عمومی مردم از خدمات بی‌هدف، بی‌برنامه، اکثرا توهین آمیز و ناکافی دولت، سردرگمی نهادهای مسئول در برابر سیل ویرانگر و خانمان‌براندازی که به زودی میادین نفتی خوزستان را نیز دربرمی‌گیرد و هزاران معضل و مصیبت دیگر که مانند تار عنکبوت گرداگرد این حکومت را فراگرفته است، باعث شده که هر لحظه احتمال مواجه با شورش کور مردمان خسران زده، خسته، ناامید، ستم دیده، فقرزده و سرگردان را بتوان در نظر گرفت.
حکومت ایران گزینه‌های زیادی برای حرکت در پیشرو نمی‌بیند. می‌تواند دست به یک حرکت انتحاری بزند، مانند خروج از برجام و آغار دوباره فعالیت‌های هسته‌ای‌ یا به سمت اسرائیل وعربستان موشک‌پرانی کند. اما سوال واقعگرایانه این است: با کدام پشتوانه اجتماعی؟ با کدام توان اقتصادی؟ چگونه این حکومت می‌خواهد وارد ماجراجویی نظامی شود؟ شرایط حال حاضر فروش نفت ایران کاملا مشابه با شرایط نفت در برابر غذا و دارو رژیم بعث عراق است. در کنار این وضعیت باید شرایط بغرنج و درد‌آور اقتصاد بیمار داخلی را نیز درنظر گرفت که باعث گسترش فقر و گرسنگی به عموم مردم شده است و جامعه را به سمت متلاشی‌‌شدن سوق داده است.
مجلسِ نظام در بررسی، تصویب و نظارت بر اجرای لایحه بودجه سال جاری کشور دچار سرگیجه‌ی تهوع آوری شده است، البته نباید فراموش کرد که این مجلس، مجلس شورای اسلامی است نه مجلس شورای ملی، بدین معنی که منافع عموم مردم هیچگاه مقدم بر منافع نظام نبوده و نیست و بدلیل اینکه همواره نهادی بله قرابان گو و تحت سیطره شورای نگهبان و نظارت استصوابی بوده، همواره دچار سردرگمی بوده است، و هر از گاهی دچار توهم نیز می‌شود، چون نمی‌داند آیا اصولا می‌تواند نفتی صادر کند یا نه؟ به چه میزان و چگونه؟ آیا کشورِ متقاضی برای خرید وجود دارد؟ آیا اساساً مشتریی برایش باقی مانده است؟ نفت را به چه قیمتی می‌خواهد بفروشد؟ پول آن را چگونه دریافت کند؟ و از این دست سوالها بسیارند که نه رهبر، نه مجلس، نه حکومت و نه نظام برای آن جوابی نداشته و ندارند. این موارد و همچنین سفر مشکوک اخیر محمد بن‌ سلمان ولی‌عهد عربستان سعودی به سه کشور پاکستان، هند و چین که عمده خریداران نفت ایران هستند و عدم تمدید معافیت خریداران نفت ایران توسط ایالات متحده و اعلام تامیین نیاز بازار انرژی توسط عراق و عربستان، رژیم حاکم سلطه‌جو ایران را در شرایطی جدید و ناشناخته (برای خودش) قرار داده است، شرایطی که در چهل سال حیات ویرانگر آن بی‌سابقه است.
با توجه به فشار سهمگین و همه جانبه تحریمها از سوی ایالات متحده و اینکه اساساً با این نرخ افسارگسیخته رشد تورم و کمبود پیش روی کالاهای اساسی ناشی از سیل کم سابقه اخیر که به زودی آثارجانبی آن (در هر دو عرصه اجتماعی و فردی) در زندگی کل مردم ایران نمایان خواهد شد، و از سوی دیگر نارسایی‌های فاحش در عرصه امداد رسانی باعث ایجاد اعتراضات جسته و گریخته داخلی شده است، که این مهم عرصه را بر رژیم تنگتر و تنگتر کرده و نظام ولایت فقیه را در حالت «تسوگ تسوانگ(Zugzwang)» قرار داده است.
نمونه‌ای دیگر از «حرکت تحت فشار یا اجبار حرکت» این است که در طی مدت یک سال گذشته چه در تورم نقطه‌به‌نقطه چه در تورم سالانه، پول ملی بیش از ۲۰۰% ارزش خود را از دست داده و در واقع سبد خرید هر خانوار ایرانی حداقل به طور میانگین ۲۰۰% کوچکتر شده است که خود موجب نارضایتی بخش اعظم جامعه که حقوق بگیر نظام هستند (اعم از قشر همواره مظلوم معلم، کارمند، کارگر و نظامی) شده است، رژیم برای جلوگیری از اعتراضات با توجه به ترس و واهمه‌ای که پس از خیزش گسترده مردمی دی ماه ۹۶ با آن دست به گریبان شده است، تصمیم به افزایش حقوق کم سابقه‌ای در تاریخ خود گرفت (اجبار حرکت)، اما سوال مهم در لایحه بودجه این بود: چگونه؟ از چه منبع یا منابعی؟ محل تامین حقوق و دستمزدها در لایحه بودجه شفاف و روشن تعیین نشده است(پوپولیسم).
مشکل نظام جمهوری اسلامی (جدای از فساد فراگیر و سازمان یافته که به جرات بیان میکنم تمام بنگاه‌ها و نهادهای مالی، خدماتی و اداری کشوری و لشگری را در برگرفته) از آنجایی آغاز شد که نظام ولایت مطلقه فقیه به مشابه الگوی خود یعنی اتحاد جماهیر شوروی، سیاست استراتژیک کلی خود را بر خلاف همه کشورهای پیشرفته و صلح‌طلب دنیا به جای تمرکز بر منافع‌ ملی، بر مبنای غیرعقلانی و بی‌پایه منافع ایدئولوژیک خود تعیین و تنظیم کرد.
حساب و کتاب جمهوری‌اسلامی در مواجهه با جهان خارج نیز نه هیچ‌گاه بر اساس منافع‌ ملی و سنجش سود و زیان آنی و دراز مدت مصالح کشور، که به باور نگارنده رفاه مردم همواره بالاترین مصالح یک کشور میباشد، و نه بر اساس مشی آینده‌نگرانه بلکه همواره موضوع گسترش منافع ایدئولوژیک خود (که به زبان ساده اسلام‌گرایی شیعه افراطی و گسترش نظریه خطرناک و جنگ افروز مهدویت است) در اولویت گسترش روابط خارجه‌اش بوده است و هیچگاه منافع ملی و مردمی برایش مهم نبوده است و همواره در تریبون‌های رسمی واژه منافع نظام را شنیده ایم و واژه منافع ملی برای مردمان ایران زمین غریبه است. این خط مشی باعث شده که پس از چهل سال در حالی که کشور با یکی از کم سابقه‌ترین سیل‌های تاریخ خود مواجه شده و چندین میلیون هم‌میهن نیاز به حمایت و کمک دارند و در شرایط سختی به‌سر میبرند، نظام خود را در وضعیتی قرار داده که به زحمت به تعداد انگشتان دو دست، کشور داوطلب کمک در جهان برایش وجود دارد. کیست در جهان که نداند فی‌المثل رابطه با دیکتاتوری بدنام بنام بشار اسد و ایضاً با این سوریه رنجور و تکه و‌پارشده تنها موجب زیان ملی و به خطر افتادن منافع‌ استراتژیک و زوال اقتصاد کشور و در نهایت منجر به فروپاشی بنیان حکومت خویش می‌شود که هم‌اینک در آستانه آن قرار گرفته است، اما استرتژی صدور انقلاب (در واقع صدور افراطی گری شیعه) و ایجاد هلال شیعی چشمان دیکتاتور را کور کرده است.
نمونه بارز سیاست های همواره غلط این رژیم مرتجع، دل بستن به حمایت دو اختاپوس و راهزن بین‌المللی یعنی روسیه و چین است؛، این دو کشور بر خلاف تصور ما تمام کلیات و جزئیات سیاست خارجی‌شان با وجود حاکمیت نظام کمونیستی- سوسیالیستی همواره نهایت منافع ملی و تأمین منافع‌ کشورشان بوده و اولویت نخست تدابیر سیاسی‌شان بهره‌کشی از کشورهای بحران‌زده با حداکثر توان است (رجوع کنید به مشارکت اقتصادی روسیه در سوریه در دوران پسا داعش یا حضور چین در آبهای ایرانی خلیج فارس و قرارداد قشم) و اگر گاهی در سطوح کلان بین‌المللی دست به تحرکاتی می‌زنند نه با هدف دوستی و حمایت از سیاست‌های خائنانه به وطن رژیم ایران، بلکه با هدف ایجاد توازن قوا وحفظ هژمونی قدرت و صیانت از بازار تجاری خود و حمایت از آن در برابر توان بالای اقتدار اقتصادی آمریکا و اروپا است.
قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست سازمانهای تروریستی، با ارزشترین و قابل اتکاترین مهره شطرنج بقای نظام را از صفحه بازی به نفع مردم ایران خارج کرد و به باور نگارنده رژیم ایران در وضعیت «تسوگ تسوانگ(Zugzwang)»واقعی گرفتار شده است (دوازده شرط وزیر امور خارجه آمریکا جهت مذاکره و عبور موفقیت آمیز رئیس جمهور فعلی ایالات متحده از بحران پرونده روسیه و خیز بلند او برای ریاست جمهوری مجدد ) و با هر حرکت ، یک گام به سوی سرنگونی (کیش و مات) نزدیکتر می‌شود. اینکه ما انتظار داشته باشیم که نیروهای بیگانه تاریخ ما را بنویسند و ایران ما را از لوث این حکومت ضحاک‌گونه پاک کند انتظاری بیهوده است. اما اکنون در شرایطی استثنایی و تاریخی قرار گرفته‌ایم که بالاخره مخالفین در تبعید رژیم ایران، توانسته‌اند با طیف‌های گونان عقیدتی وسیاسی بر روی نکات و باورهای مشترک و دموکراسی خواهانه خود اعتلاف کرده و برای براندازی رژیم و استقرار آزادی و حقوق بشر، دست در دست هم با همبستگی مثال زدنی که ناشی از درک صحیح از مهمترین دوران چهار دهه اخیر است، بیش از پانرده سازمان و حزب و جریان سیاسی سنگ بنای حرکتی متحد و منسجم را در کنار هم و در جهت خواسته مشترک طیف گسترده نیروهای ایران دوستِ مخالف رژیم که همانا براندازی تمام کمال رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی، حفظ تمامیت ارضی، جدایی دین از دولت، پرچم سه رنگ مزین به شیر و خورشید بعنوان پرچم ملی، پشتیبانی از شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماد همبستگی، مقاومت ملی و نافرمانی مدنی علیه فرقه تبهکار جمهوری اسلامی، نهاده‌اند، که اولین همایش همبستگی میدانی آن در روز شنبه ۱۱ می ۲۰۱۹ برابر با ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ با عنوان «گردهمایی برای آزادی ایران» در دروازه برندنبورگ برلین از ساعت ۱۴:۰۰ الی ۱۷:۰۰ برگزار میگردد.
در این روزگار پرتلاطم و سخت برای همیهنان در مرزمان، وظیفه ملی و میهنی هر ایرانی وطندوست حمایت و همراهی از نهال نوپا اما زیبای همبستگیست که به باور اکثر ایران دوستان این نهال نوپا با اندکی از خود گذشتگی و ایثار به درخت بلند و تناوری تبدیل خواهد شد که میتواند یگانه پایه احتزاز پرچم سه رنگ زیبای شیر و خورشید نشانمان شود.
همبستگی، همدلی، همفکری، همکاری، رواداری، برابری، فداکاری، گذشت، بردباری و استمرار چراغ هدایت گر این اتحاد بوده و هستند و در نهایت ما مردمان ایران دوش به دوش هم، میهنمان را آزاد خواهیم کرد و پس خواهیم گرفت.
گری کاسپاروف اسطوره شطرنج جهان معتقد است «تسوگ تسوانگ(Zugzwang)» وحشتناک‌ترین و هراس‌انگیزترین وضعیت در بازی تماماً فکری شطرنج است که یک بازیکن ناشی یا نادان در نهایت بدسلیقگی می‌تواند خودش را در آن وضعیت غیرقابل بازگشت گرفتار کند. این وضعیت دردناک‌ترین نوع خودکشی شطرنجی و مذبوحانه‌ترین نوع تلاش برای بقاء یک رژیم، نظام یا سیستم است که با هر حرکت، یک قدم به پرتگاه سقوط وشکست نزدیکتر می‌شود.
به نظر نگارنده،«گردهمایی برای آزادی ایران» در برلین آغاز یک همبستگی باشکوه برای پایان بخشیدن به دوران سیاه جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

پویا بهرامی
نهاد مردمی
۲۹.۰۴.۲۰۱۹

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)