ترقّی خواهی در تاریخ معاصر ایران – بخش نخست – بهزاد کشاورزی
ترقّیخواه بنا به تعریف فرهنگ ربر به کسی اطلاق می شود که طرفدار پیشرفت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است، که تلاش می کند جامعه را از وضع موجود به وضع مطلوب برساند و این تغییر یا از طریق رفورم انجام می پذ یرد و یا بوسیلۀ شدت عمل و انقلاب. در تاریخ معاصر ایران، مهمّترین موانعی که در پیش روی ترقیخواهان وجود داشت، دومانع استبداد و روحانیّت بود و این پژوهش ضمن مطالعۀ چگونگی پیشرفت ترقیخواهی، بررسی و بیان کیفیّت مبارزاتی است که برخی از اصلاح طلبان ایران در طول تاریخ معاصر، جهت رسیدن به آرمانهایشان با مراکز استبداد و دین به عمل آوردند. بنا به اعتقاد پژوهشگران، ترقیخواهی در تاریخ معاصر ایران، از دورۀ جنگ های ایران و روس در زمان فتحعلیشاه شروع شده است. ایده آل بر این است که این پژوهش را از شروع جنگ های ایران و روس تا انقلاب مشروطیّت ( ۱۸۰۳ تا ۱۹۰۶) یعنی به مدت ۱۰۳ سال انجام دهیم، لیکن این مطالعۀ کوتاه، چنین دورۀ طولانی را برنمی تابد. بخصوص که این دوره یکی از مهمترین دوران تاریخ اخیر کشور ما را تشکیل می دهد.
تصویر فتحعلی شاه بر گرفته از گوگل
در زمان سلطنت فتحعلیشاه دو واقعۀ ناگوار و تلخ در کشور ما اتّفاق افتاد:
– بازگشت دوبارۀ روحانیان شیعه به ایران
– جنگ های معروف ایران و روس
*بازگشت دوبارۀ روحانیان شیعه به ایران
*در سال (۱۷۲۲ م) همزمان با سقوط شهر اصفهان، سلسلۀ صفویه نیز بدست محمود افغان برافتاد. روحانیان شیعه که مسبب اصلی زوال حکومت صفویه بودند، پیروان خود را زیر تیغ مهاجمین رها کردند و دوباره به سرزمین های اصلی خویش یعنی عتبات و شامات و جبل عامل برگشتند. هفتاد و پنج سال بعد همزمان با قدرت یابی فتحعیشاه قاجار– به دلیل اعتقادی که او به مذهب شیعه و روحانیّت آن داشت – دوباره گروهی از علمای دین به تشویق وی به ایران بازگشتند زیرا که شاه قاجار، بهترین وسائل آسایش و احترامات و موقعیّت را در اختیار آنان قرار داد. از اعتقاد او به مذهب شیعه و روحانیان آن، این بس که : پادشاهی اش با تأیید شیخ جعفر نجفی (صاحب کاشف الغطا) یکی از عالمان شیعۀ مشهور آن دوره شروع شد: در آغاز پادشاهی اش شیخ جعفر نجفی، فتحعلیشاه را اذن در سلطنت داد و او را نایب خود قرار داد، امّا با شرایط چند که در هر فوجی از لشگر، مؤذّنی قرار دهد و امام جماعت در میان لشگر داشته باشد و هر هفته یک روز وعظ کنند [۱]. از آن تاریخ به بعد، تعداد زیادی از مجتهدان عالی مقام شیعۀ عراق عرب و جبل عامل به ایران سرازیر شدند. از این جمله بودند: شیخ احمد احسائی، ملا احمد نراقی، میرزا ابوالقاسم قمی، سیّد مهدی بحرالعلومی و … که در تاریخ اجتماعی و سیاسی کشور ما از همان زمان تا به امروز تأثیر گذاشتند. از این زمان، جدالی بی امان بین ترقّی خواهان از یک طرف، و ملّایان و حکومت استبداد از طرف دیگر، برقرار بود.
*جنگ های ایران و روس و اثرات آن در ترقّی خواهی مردم ایران
*
بدون شک یکی از علل اصلی واپس ماندگی سیاسی و اقتصادی کشور ما در تاریخ معاصر، در نتیجۀ جنگ های ایران و روس است که با دو قرارداد گلستان [۲] و ترکمانچای [۳] پایان یافت و کمر ملّت ایران به دنبال این دو قرارداد هرگز راست نگردید. از آن تاریخ به بعد، قدرت های استعماری و استثماری، در امور کشور ما مداخله کردند و مملکت ما را تا حدّ یک کشور نیمه مستعمره پائین آوردند. بویژه که همزمان با دورۀ اول [۴] این جنگ ها، بخواست دولت، ملایان دستور جهاد دادند بدین نحو که به فرمان عبّاس میرزا و بوسیلۀ وزیر و مشاور او ابوالقاسم قائم مقام فراهانی جهادیّه ای تنظیم شد و به مجتهدان بزرگ داخل و خارج کشور ارسال گردید [۵]، و در نتیجه، تعدادی از علمای سرشناس مذهب شیعه در سلطانیّه اجتماع کردند (۱۸۲۶ م) و علاوه بر اینکه در شورای جنگ شرکت نمودند و در امور جنگ مداخلۀ بیجا کردند، خود را نیز بعنوان نُوّاب امام زمان به حاضرین تحمیل نمودند [۶] و یکی از مراحل قدرت یابی آنان در دورۀ قاجار نیز از همین زمان شروع می شود.علیرغم تمامی مشکلات، این جنگ ها در مورد نهضت ترقّی خواهی کشور ما نتایج مثبتی در بر داشت. این نتایج را از دو جهت میتوان مطالعه کرد:
*۱. تأثیرسرزمین های جدا شده درتوسعۀ ترقیخواهی مردم ایران:
*پس از جدا شدن حدود یک سوّم از خاک ایران، ساکنین دو سوی مرزها، پیوندشان را مدت ها مثل سابق حفظ کردند. روشن است که در سال های اولیه، رابطۀ چند قرنی بین مردم آن مناطق نمیتوانست از هم بگسلد. زیرا که آنان با یکدیگر روابط عاطفی، خانوادگی و تجاری داشتند. گروهی از آنان، در دو طرف مرزها صاحب املاک زراعی بودند. برخی جهت خرید و فروش کالا رفت و آمد می کردند و اینگونه پیوندها تا زمانیکه نتایج جنگ اثرات ناگوار اقتصادی – اجتماعی اش را در جامعۀ ما (بعنوان کشور شکست خورده) بروز نداده بود، بطور طبیعی و آرام جریان داشت. در نیمه های قرن نوزدهم، نخستین موج مهمّ مهاجرت ایرانیان (که در نتیجۀ فقر عمومی و ورشکستگی اقتصادی کشور و ناشی از جنگ بود) به سوی مناطق از دست رفته بوقوع پیوست [۷]. در سالهای ۱۸۶۰─۱۸۶۱، ۱۸۶۹─۱۸۷۲، ۱۸۷۹─۱۸۸۰، قحطی های شدیدی در کشورما رخ داد. بویژه قحطی سالهای ۱۸۶۹─۱۸۷۲، بسیار وحشتناک بود. بطوریکه: در این زمان قریب ده درصد تمام از سکنۀ ایران تلف شدند. دهقانان و پیشه وران فقیر و خانه خراب، تعداد کثیری برای کسب و کار، به ماوراء قفقاز و آن سوی دریای مازندران فرار می کردند. [۸]
علت این مهاجرت ها، پیشرفت وضع اقتصادی – اجتماعی سرزمین های جدا شده از خاک ایران بود. زیرا که در حدود دو قرن قبل از این واقعه، در کشور روسیّه، تلاش بی امانی ابتدا بوسیلۀ پطر کبیر تزار روسیه، و سپس بوسیلۀ جانشینان وی، جهت اصلاحات اجتماعی شروع شد و آن کشور توانست خود را تا حدودی در ردیف کشورهای پیشرفتۀ غرب قرار دهد [۹]. روشن است که ترقیات فوق، در سرزمین های جدیدی که اینک به خاک روسیّه الحاق شده بود نیز رفته رفته منتشر می گردید و ایرانیانی که به آن مناطق رفت و آمد داشتند، با نوآوریهای مذکور آشنا می گشتند و در بازگشت به کشور، آن افکار نوین را در بین خانواده و دوستان و مردم دهات و شهرهای خویش منتشر می کردند. در سالهای بعد وقایع دیگری در سرزمین های قفقاز و ماوراء آن اتفاق افتاد که منجر به تشدید مهاجرت ایرانیان به آن سوی مرزها گردید. بدین شرح که در شهر باکو [۱۰]، معادن فراوان نفت وجود داشت که مدت ها بصورت دست نخورده باقی مانده بود. در سال های دهۀ ۱۸۷۰ این معادن بوسیلۀ شرکتهای آمریکائی و نیز گروهی از ثروتمندان ارمنی، تفلیس، باطوم و استانبول و مدتی بعد، بوسیلۀ برادران نوبل به بهره برداری رسید. [۱۱] این معادن باضافۀ معادن مس اللّه وردی در ارمنستان، معادن زغال سنگ و منگنز در گرجستان، و برخی از منابع اوّلیۀ زیرزمینی دیگر، توجّه سران کشور تزارها را به این سرزمین هر چه بیشتر جلب کرد و برای بهره برداری از منابع مذکور، راه آهنی از باطوم به باکو کشیده شد. آنگاه کارخانه های صنعتی فراوانی در این منطقه استقرار یافت. علاوه بر آن، شهر باکو از موقعیّت برتر جغرافیائی─ سیاسی نیز برخوردار بود. باکو یگانه بندری بود که ارتباط تجاری روسیه و ایران، ایران و ترکستان و روسیه و قفقاز را برقرار می ساخت. [۱۲]
بتمام دلایل فوق احتیاج مبرمی به نیروی انسانی کار، در آن منطقه احساس گردید. این احساس نیاز، همزمان بود با وضع آشفتۀ سیاسی─ اجتماعی و بویژه ورشکسگی اقتصادی ایران. در نتیجه، سیل مهاجرت ایرانیان بدبخت و درمانده، بیش از پیش برای بدست آوردن کفّ نانی بسوی قفقاز و نیز مناطق آسیای میانه روانه گردید. ژانت آفاری [۱۳] تعداد مهاجرین ایرانی را در حدود ۱۰۰ هزار نفر در سال ۱۹۰۰ و ۵۰۰ هزار نفر در سال ۱۹۱۳ بیان کرده است و بنا به منابع وی در سال ۱۹۰۳ کارگران ایرانی ۲/۲۲ درصد کارگران نفت باکو را تشکیل می دادند. خسرو شاکری نیز مینویسد در تابستان ۱۸۹۵ بیست هزار کارگر ایرانی از ایالت های آذربایجان و همدان در راه آهن جدیدی که از تفلیس تا آلکساندروپل و قارص کشیده می شد، کار می کردند. [۱۴]
ایوانف نیز معتقد است که در اواخر قرن نوزدهم و در آغاز قرن بیستم، همه ساله تا دویست هزار نفر برای کسب کار از ایران عازم روسیه می شدند [۱۵]. اغلب ایرانیان مهاجر، از کشتکارانی تشکیل می شدند که پس از برداشت محصول و قبل از شروع مجدد کاشت، از چند ماه فرصت بیکاری استفاده می کردند و بخاطر درآمد بیشتر، در آنطرف مرزها، کار می کردند و در این مدت با افکار و اندیشه های غربی آشنا می شدند. همچنین با اجتماعات کارگری، برخورد میکردند و در سندیکاهای صنفی شرکت می نمودند. اغلب آنان حتی عضویت احزاب کارگری را نیز می پذیرفتند و پس از بازگشت به سرزمینشان، تمام این افکار و آراء جدید را در بین دوستان و خانواده و همشهری هایشان می پراکندند و بدینوسیله در آگاهی مردم کشورشان سهم بسزائی داشتند.
در این سالها در سرزمین روسیه وقایعی در شُرُف تکوین بود؛ بدین شرح که زمزمۀ مخالفت مردم همراه با مبارزات پراکنده در گوشه و کنار آن کشور علیه زمامدارانشان در حال گسترش بود و حکومت با شدت هر چه بیشتر با این جنبش ها مبارزه می کرد [۱۶]. در سال ۱۹۰۲ کارگران قفقاز ─ از جمله مهاجران کارگر ایرانی─ به این مبارزات پیوستند و در کنار کارگران روس در یک اعتصاب عمومی شرکت کردند [۱۷]. شکستی که روسیه در جنگهای ( ۱۹۰۴) از ژاپن متحمّل شد، موضع سران روسیه را در مقابل مخالفان داخلی به ضعف کشانید و بدنبال آن، انقلابی در (روز نهم ژانویۀ ۱۹۰۵) اتفاق افتاد. لیکن این انقلاب با سرکوب شدید رژیم مواجه شد و در اوایل سال ۱۹۰۶ با شکست مردم به پایان رسید. مهاجران کارگر ایرانی نیز دوش به دوش همکاران روسی و قفقازی خویش، در این اعتصاب ها شرکت کردند. عبدالله یف، تاریخنگار روسی آورده است که در سال ۱۹۰۶ تعداد ۲۵۰۰ تن آذربایجانی ایرانی هستۀ اوّلیۀ اعتصاب ها را در کارخانۀ مس الله وردی تشکیل می دادند [۱۸]. روشن است که این گونه حرکت ها بر تجربیات مبارزاتی مهاجران ایرانی می افزود. در همین سالها بود که مردم ایران زمزمۀ مشروطیت را سر داده بودند. و اینگونه تجربیات در بیداری آنان و مبارزات مشروطه خواهی تأثیر فراوان داشت.
ایرانیان ساکن و یا مهاجر قفقاز و همچنین روشنفکران سرزمین های از دست رفته، زمانی در ترقیخواهی کشور ما بیش از پیش مؤثر واقع شدند که مجلس شورای ملی ایران بوسیلۀ محمدعلیشاه بمباران شد و بدنبال آن مردم تبریز به حمایت از مجلس علیه شاه بپاخاستند و پس از آن، مجاهدان گیلانی و بختیاری ها اقدام به فتح تهران کردند.
۱. سعید نفیسی ، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورۀ معاصر ، ج ۲ ص ۶۲
۲. (از ۱۱۸۲ تا ۱۱۹۲ شمسی و ۱۸۰۳ تا ۱۸۱۳ میلادی )
۳. (از ۱۲۰۵ تا ۱۲۰۷ شمسی و ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۷ میلادی)
۴. در دورۀ دوم این جنگ ها که به قرارداد ترکمنچای انجامید، جهادیه هائی از سوی دربارمنتشر شده است. ن-ک نفیسی، همان بالا، ص ۷۲
۵. بدین امید که آنان با صدور دسته جمعی حکم جهاد، مردم را جهت شرکت در جنگ ملزم سازند.
۶. بهزاد کشاورزی، تشیع و قدرت در ایران، ج ۱، ص ۱۴۶
۷. حسین یحیائی، آذربایجان در گذرگاه تاریخ، ص ۷۸
۸. ایوانف انقلاب مشروطیت ایران ص ۲۳
۹. آلبر ماله – ژول ایزاک .انقلاب کبیر فرانسه و امپراطوری ناپلئون، ترجمۀ رشید یاسمی، ص ۶۸
۱۰. پایتخت یکی از مناطق از دست رفتۀ ایران بنام «اران» که در سال ۱۹۱۸ بنام آذربایجان نامیده شد.
۱۱. جنگ نفت در خاورمیانه ،محمود طلوعی ص ۱۸-۱۷
۱۲. محمدامین رسول زاده، جمهوری آذربایجان – چگونگی شکل گیری و وضعیت کنونی آن ترجمۀ تقی سلام زاده
۱۳. ژانت آفاری، انقلاب مشروطۀ ایران ترجمۀ رضا رضائی ص ۴۱
۱۴. خسرو شاکری، جنبش مشروطیت و انکشاف سوسیال دموکراسی ص۱۱۷
۱۵. ایوانف همان، گذشته
۱۶. د . پ کالیستوف و دیگران … تاریخ روسیۀ شوروی ترجمۀ حشمت الله کامرانی ج ۱ ص ۳۸۴
۱۷. همان، بالا ص ۳۷۲
۱۸. ژانت آفاری همان ص۴۱
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.