در چنین روزی بود که اخراج شدم. یعنی چهارده فروردینِ هشتاد و چهار به جرم افشای فیش های حقوقی نمایندگان مرا از مجلس شان به بیرون پرتاب کردند. آنها ولی جرم را چنین برشمردند:
یک؛ عشوه گری و اغوای نمایندگان برای گرفتن فیش های حقوقی شان جهتِ انتشار در روزنامه و خبرگزاری ایلنا.دو؛ دزدی فیش های حقوقی از کمد نمایندگان، ( ظاهرا بین علما اختلاف نظر وجود داشت که این ضعیفه با عشوه به فیش ها دست پیدا کردم یا با دزدی).

سه؛ بی ادبی و بی نزاکتی احیانا به خاطر صدای بلند و قطع کردنِ صحبت نمایندگان.

جرمِ نهایی؛ کلا فساد اخلاقی.

آخرین بار هم به جرم چند تارِ موی رها مانده از مقنعه، آقای طباطبایی نماینده زابل عبا و ردا از تن در آور و مشتی هم از سوی او گره شد که فقط همان مشت در قابِ عکسِ عکاسان نشست ولی بر صورتم فرود نیامد. خلاصه چند سال دیگر دندان روی جگرشان می گذاشتند و من در مجلس شان دوام می آوردم احتمالا به جرم هایم یکی دیگر اضافه می شد؛
درگیری فیزیکی مسیح با نمایندگان.
البته مطمئن نیستم می زدم یا می خوردم ولی شک ندارم سیر صعودی محبت میان من و مجلس خیلی زیاد بود.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)