وخامت محیط زیست هم چنان بیشتر می شود و تحقق یک دنیای بهتر به کابوسی بزرگ بویژه برای نسل های جدید تبدیل می شود. سرمایه داری خود در مواجهه با بحران دستخوش شکاف ها و بحران های عدیده شده است. موانع ساختاری نظم کنونی، و ابعادناتوانی و بی اعتنائی دولت ها و احزاب و سیاستمداران به وخامت اوضاع و تغییرجهت دادن به سمت وسوی ویرانی بیداد می کند. سخن از انقراض بزرگ ششم گونه ها و جاندارانی است که در جریان است. با این تفاوت مهم که این بار نقش بشر در ایجادآن از سایرعوامل بیشتراست. در چنین شرایطی است که جنبشی از میان دانش آموزان (موسوم به جنبش جمعه ها) به میدان آمده است.

۱– اکنون معلوم شده است که طبقات حاکم و سیاستمداران بدلیل اولویت منافعشان، بی اعتناتر و ناتوان تر از آن هستند که همه امکانات و مساعی خود را برای جلوگیری از رسیدن به نقطه فاجعه بحران زیست محیطی، نقطه دراماتیک بازگشت ناپذیری آن، بکارگیرند. آشکارا آهنگ منفی و ویرانی طبیعت بر روندمثبت و بازیابی آن چربش یافته است. بویژه که شکاف های درون سرمایه داری و عدم اجماع جهانی پیرامون پیشبرد یک نقشه ولوحداقلی و موردتوافق، بدلیل رقابت سرمایه داران و دولت ها، تأثیرات ویرانگری بر محیط زیست نهاده و چشم اندازآن را تیره ترکرده است. در حقیقت برنامه های اصلاحی کم رمق و مصوب تاکنونی، از جمله نشست پاریس و دیگرنشست های بین المللی مربوط به آن، حتی اگر در بهترین حالت خود اجرائی هم می شدند حامل پاسخ بسنده ای به شتاب و دامنه تخریب اکوسیستم طبیعت نبودند تا چه رسد به این که عموما دولت های امضاء کننده با حرکت لاک پشتی اشان عقب تر از تعهدات خود قراردارند و حتی بعضا هم مثل دولت آمریکا که خود یکی از دو کشوری است که بیشترین آلایندگی و گازدی اکسیدکربون را تولید می کند رسما از تعهدات خود سرباززده و اساسا اصل وجودبحران زیست محیطی را دروغ و حقه بازی رقبای خود می داند!. چنان که هم او در رقابت سرسام آور با دیگراستخراج کنندگان سوخت فسیلی و آلاینده با بهره گیری از تکنولوژی های نوین گوی سبقت را ربوده و خود در حال تبدیل شدن به بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده سوخت فسیلی –نفت شیل- است. در حقیقت اعتیادصنایع به سوخت های فسیلی ارزان و جاذبه وسوسه انگیزسودهای کلان، این قانون آهنین حاکم بر تولید و اقتصادسرمایه داری، چنان است که سرمایه داران به آسانی حاضرنیستند از منافع عظیم خود دست بشویند. به طوری که اگر بحال خود رها شوند، گمان نمی رود تا زمانی که آخرین قطرات منابع موجود در طبیعت را غارت کنند، از آن دست بردارند. میزان وابستگی و اعتیادصنایع و رشد و توسعه به سوخت ارزان فسیلی در نظام کنونی حاکم بر جهان، چنان است که همین اندازه اجرای رفرم های کم رمق پیمان پاریس هم موجب صف آرائی مدافعان صنعت سیاه ( فسیلی ) در برابر «صنعت سبز» گشته است. نقدا بروزچنین شکافی انجام بهینه و به موقع همین اصلاحات نامکفی را هم به زیرسئوال برده است.

۲-تضادبین حفظ تعادل اکوسیستم طبیعت با نحوه تولیدمبتنی بر رقابت و رشد و مصرف جنون‌آسا و انباشت هرچه بیشترسرمایه به مثابه پیشران و موتورمحرکه نظام سرمایه داری، آن هم بویژه با سرمایه داری پیشرفته و با تکنولوژی های نوین، چنان عمیق و سرشتی است که الزامات رشد و توسعه هرکدام در برابردیگری قراردارد. به عنوان یک نمونه، تولیدهرچه بیشتراتوموبیل شخصی که از ارکان تولیدات صنعتی و در عین حال از عوامل مهم آلایندگی به شمار می رود و نقش بنیادی در رونق اقتصادی و اشتغال و صادرات کشورهای صنعتی مثل آمریکا و آلمان و ژاپن و فرانسه وچین و کره جنوبی و… که هیچ گاه سیاست معطوف به کاهش تولیدآن ها بسودگسترش صنعت حمل و نقل عمومی در دستورکارقرار نمی گیرد. برعکس تمامی رویکردها درجهت رقابت و گسترش تولیدآن هاست. چنان که گفته می شود با ورودآلمان به دوره رکوداقتصادی، علت اصلی آن را کاهش تولید و فروش صنایع اتومبیل سازی می دانند که طبعا راه حل نیز در صدورهرچه بیشترآن جستجو می شود و این در حالی است که خوداین اتومبیل ها در جهان و بسیاری از کشورها وبویژه شهرهای بزرگ مثل پکن ودهلی و لندن و یا تهران منبع مهم آلایندگی بشمار می روند. نه فقط به خاطرمصرف سوخت که خود مهم است، بلکه هم چنین بدلیل آن که یک صنعت مادراست که با تولید و رونق کالاهای بسیاری که با آن مرتبط هستند از شیشه و چرم و… تا گسترش اتوبان ها، که هرکدام در ویرانی طبیعت نقش دارند. در حقیقت در بهترین حالت راه حل ها صرفا در تغییرریل سوخت و مثلا تولیداتوموبیل های متکی به سوخت الکتریکی صورت می گیرد که خود به نوعی دیگرآلاینده است. و این در حالی است که در برابرآن، توسعه وسائل حمل و نقل عمومی مجانی یا بسیار ارزان با استفاده از تکنولوژی کمترآلوده ساز هم چون برابرنهادآن می تواند به سرعت بازارصنعت بزرگ تولیداتوموبیل را که یکی از قاتلان محیط زیست است با کاهش محسوس و البته رکودشدیدی مواجه کند. اما دولت ها و صاحبان سرمایه و لابی های آن ها بی وقفه بدنبال گسترش دامنه تولید و مصرف حمل و نقل شخصی و جنون ابداع مدل های جدید و… هستند و البته آن ها مدعی اشتغال هم هستند و با سهیم و ذینفع کردن بخش هایی از کارگران در حفظ و رونق دادن به این نوع صنایع (در معادن یا کارخانه های اتومییل ساز ی و صنایع جانبی و وابسته به آن ) سعی می کنند که پشتیبان اجتماعی و سیاسی هم برای خود فراهم سازند. همان کاری را که ترامپ با احیاء‌ و وعده رونق بخشیدن به آن برای جذب بخش مهمی از نیروی کارآمریکا به سوی خود به عمل آورد. در شرایط عادی و بدون فشاریک جنبش نیرومند وفعال در صحنه حاضرنیستند از کوچکترین منافع خود بگذرند. و حداکثر بجز رفرم های کم رمق و یک بعدی مثلا در بهترین حالت جایگزینی سوخت فسیلی با سوخت الکتریکی یا گازسوز و… آن هم با چنان ریتم و آهنگی از جایگزینی که به منافع اشان خدشه ای وارد نشود. برای آنها حتی ایجا«دصنعت سبز» هم با انگیزه دوختن جیب گشادی همراه است که در آن هیچ گونه لطمه ای به اصل مقدس رونق بازار و جنون تولید و مصرف وارد نشود. رونق دادن به «صنعت سبز» با این ادعا که گویا می توان سرمایه داری را- یعنی مناسبات تولیدی و اجتماعی معرف آن را بدون آن که بخواهیم تغییرماهوی در آن ایجادکنیم- با موازین حفظ و بهبودشرایط و الزامات زیست محیطی همسازکرد، ادعای کاذب و گزافه ای بیش نیست. در اصل همان مناسباتی که انسان و نیروی کار را به کالا تبدیل کرده است، همان مناسبات طبیعت را نیز به کالا و موضوع سودخواری خویش، و به رابطه ای غارتگرانه، تبدیل کرده است. از این روایجادرابطه دوجانبه و متعادل و غیرتارتگرانه با طبیعت و امکان بازیابی آن با تغییرماهوی مناسبات سرمایه دارانه گره خورده است.

دانش آموزان در برابرپیش خورکردن آینده!
۳- اگر مبارزه کارساز با بحران زیست محیطی و خطرات سترگی که آن را تهدید می کند با مبارزه علیه جنون تولید و رقابت و مصرف که طبیعت سیاره زمین و اتمسفرآن را به زباله دانی خود تبدیل می کند گره خورده است؛ براین اساس در مورد بخش هائی از طبقه بزرگ مزد و حقوق بگیر که شغل و زندگی اش با چنین چرخه معیوبی در هم تنیده است، آن هم در شرایطی که ضعف و پراکندگی نیروی کار در مقیاس کشوری و جهانی از یکسو و موقعیت فرادست سرمایه از دیگر سو، چه می توان گفت؟ آیا آن ها قادرند آن گونه که ضرورت اقتضا می کند، در این عرصه پیشرو باشند؟ در پاسخ باید گفت بنظر نمی رسد حداقل در شرایط کنونی این بخش ها بتوانند پیشران مبارزه با بحران سترگ و سرنوشت سازمحیط زیست باشند. چرا که آن ها گرفتارپارادوکس الزامات قاطع مبارزه با محیط زیست از یکسو و تمایل به حفظ شغل و رونق کارخود از سوی دیگر هستند که به نوعی بیانگرپیوندتنگاتنگ زندگی اشان با حفظ و رونق این نوع صنایع مخرب و آلاینده است. البته این نه به معنی داشتن منافع ذاتی در تخریب محیط زیست است و نه به معنی تعمیم آن به همه لایه ها و بخش های گوناگون این طبقه بزرگ و گسترده و تحت استثمار است و هم چنین نه به معنای فقدان مبارزه علیه تخریب محیط زیست ولو در چهارچوب سیستم در این اقشاراست. چرا که آن ها و افرادخانواده و فرزندانشان نیز از آسیب های آن در امان نیستند. در حقیقت کسی دوست ندارد که طبیعت تباه شده ای را تحویل فرزندان خود بدهد. چنین رویکردهائی از وضعیت ناگزیر و اضطرار و چه بسا از کمبودآگاهی لازم سرچشمه می گیرد به نحوی که اگر چشم اندازی برای عبور از آن گشوده شود همانطور که اشاره شد نفع ذاتی و پایدار در حفظ این نوع مناسبات ندارند. بخصوص که هر روز بر دامنه آگاهی از فجایع زیست محیطی افزوده می شود. در نتیجه، به دلیل عملکردهمه عوامل فوق؛ به معنای آن نیست که بخش های پیشروتر و رادیکال تر طبقه بزرگ مزدوحقوق بگیران و یا فعالین محیط زیست بفکرجذب و درگیرکردن آن ها با سیاست های ضدمحیط زیستی نظام و طبقه حاکم و گستراندن و متحدکردن صفوف جنبش نباشند. با این همه بنا به دلائل برشمرده، در صفوف طبقه کارگر پیرامون آن تشتت وجود دارد و در این میان نیروهای پیشرو و محرکه جنبش را اقشار و بخش هائی از نیروی کار و استثمارشدگان و فعالان آگاهتر تشکیل می دهند که منافع تنگاتنگی با بخش های واپسگراترصنعتی ندارند و یا خطرآلودگی و تخریب محیط زیست زندگی آن ها را بطورملموس تری تهدید می کند و یا سرمایه داری با به حاشیه راندن آن ها، و یا بویژه نسل های جدید و جوانی که هنوز جذب سیستم و نظام تولیدی و یا خدماتی نشده اند و لاجرم انگیزه بیشتری برای مقابله با این فاجعه دارند. بویژه نوجوانان و نسل های جدیدی که آینده متعلق به آنهاست؛ با افزایش آگاهی اشان نسبت به آینده در حال تباه شدن، بیش از نسل های جاافتاده در نظام و مسن تر ها پتانسیل و استعداد مبارزه و کنشگری نیرومند علیه سیاست های ضدمحیط زیست را دارند. بطورکلی با توجه به فرایندتشدید و ویرانی محیط زیست و نیازانسان ها به محیط سالم و نداشتن نفع ذاتی اکثریت بزرگ جامعه بشری در ویرانی طبیعت سیاره به عنوان خانه مشترک بشر، مسأله خودآگاهی به پی آمدها، نقش مهم و رو به افزایشی در تقویت و همه گیرشدن آن احساسی دارد که مطابق آن، برای نجات آینده از دستبردغارتگرانه سرمایه داری باید هم اکنون به میدان آمد.

۴– فاکتورآگاهی از یکسو و فاکتورتلاش سیستم ها برای جذب جنبش ها به درون خود از سوی دیگر،‌ چنان که در گذشته و تاکنونی در مورددولتی کردن جریان های موسوم به سبزها بکارگرفته اند، و یا چنان که هم اکنون درموردمواجهه با جنبش دانش آموزان شاهدیم که چگونه سیاستمداران فرصت طلب به سرعت واردمیدان می شوند و با انواع لطایف الحیل به فکربهره برداری از این نوع جنبش ها به سودامیال و مقاصدخود افتاده اند*. به عنوان نمونه شاهد طرح مسائلی چون کاهش سن رأی به شانزده سال در ارتباط با این موضوع هستیم که بیش از آن که نقش آفرینی واقعی جوانان در سرنوشت خود مدنظرآن ها باشد، بیانگرنگاه ابزاری گرفتن رأی و نمایندگی کردن آن ها توسط سیستم و احزاب و اصحاب قدرت است. از این رو خطراین گونه تلاش ها برای جذب اعتراضات به درون سیستم و دل خوش کردن به وعده رفرم های کم رمق و تبدیل آن ها به سکوئی برای عروج به قدرت و کسب فرادستی در برابررقبا را نباید دست کم گرفت. بهمین دلیل این جنبش ها اگر که بخواهند اهرم مؤثری در بهبودشرایط زیست محیطی باشند، باید بتوانند در برابراین گونه اغواگری ها بایستند و به یک جنبش علیه کلیت سیستم و جناح ها و احزاب در قدرت و یا مدعی قدرت فرابرویند و به توانند با ایستادگی قاطع در برابرسیاست های ویرانگرانه محیط زیستی دولت ها و سرمایه داران، خواست ها و مطالبات خود را به سیستم تحمیل کنند و از آن فراتربروند. آن ها باید آنقدرهوشیار و آگاه باشند که به هیچ جریان و حزبی اجازه مصادره خود را ندهند.

۵– نکته بعدی جهان شمول بودن بحران زیست محیطی است. این بحران مرز نمی شناسد و دارای پی آمدهای جهانی و تأثیرگذار بر یکدیگراست. از همین رو مبارزه حول خواست های معین در یک کشو، مثل تعطیل کردن این یا آن معدن و پروژه مخرب محیط زیست، بسته شدن معادن ذغال سنگ و… و این یا آن سوخت هسته ای و غیرهسته ای و این یا آن شاخه تولیدی به شدت آلاینده و…. و تحمیل این یا آن سیاست مشخص به دولت خودی، گرچه به عنوان یک سطح از مبارزه اهمیت خود را دارند اما نمی توانند بدون پیوندخوردن با مطالبات و مبارزات فراگیرتر، از منطقه ای تا قاره ای و جهانی کارآئی لازم را داشته باشند. یک معضل جهانی مستلزم مبارزه جهانی هم هست، بدون آن که نافی اهمیت مبارزات محلی باشد. برعکس آن ها بسترهای پیشروی هستند و هردو سطح مقوم یکدیگر. با این تأکید که تنها جهان شمول شدن این مبارزات است که می تواند سرمایه داری جهان شمول را وادار به عقب نشینی های بزرگ کرده و نهایتا موجب تغییرمناسبات مبتنی برسود و کالاسازی انسان و طبیعت گردد.

پیوندتنگاتنگ سه ابربحران جهانی
۶-همانطور که اشاره شد، امروزه جنبش دفاع و حفاظت از محیط زیست برای نیل به اهداف خود و در هرگامی که بر می دارد ناگزیراست که مناسبات تولیدی و منافع غول های اقتصادی و قدرت ها و دولت های پشتیبان آن ها را به چالش بگیرد. در حقیقت سه ابربحران زیست محیطی و شکاف های نجومی و فزاینده طبقاتی و دولت های کارگزارآن ها، اضلاع یک بحران سه وجهی، یعنی رابطه مخرب و غارتگرانه انسان با طبیعت، با استثمارانسان در اقتصاد و مناسبات تولیدی، و مناسبات قدرت با سلطه بورژوازی برآن را تشکیل می دهند که بطورتنگانتگی در هم تنیده شده اند و در یک چرخه مکمل یکدیگر را تولید و بازتولید می کنند. آن ها وجوه متفاوتی از مناسباتی واحد و با ماهیتی مشترک هستند که به مبارزه طبقاتی-اجتماعی در جهان امروزو سرمایه داری جهانی شده ( فراتر از تصورات پیشینی) معنا و مفهومی کیفیتا نوین و چندبعدی می بخشند. بهمین دلیل مبارزه قاطع و ریشه ای علیه بحران زیست محیطی در گوهرخود یک مبارزه ضدسرمایه داری است.
پیش خورکردن آینده!
سرمایه داری با سرشت ذاتی وجنون آسای ولع سودخوارگی و جهان گسترخود، آیندگان را بی آینده می کند و با سلب فرصت ساختن آینده توسط آیندگان، آن را در خدمت فربه کردن امروزخود بکارگرفته است. چنین فرایندی، بلعیدن آینده در حال، به معنای پیش خورکردن آینده است. از این رو عجیب و تصادفی نیست اگر که نبض جنبش دفاع از محیط زیست بیش از همه در میان نسل های تازه و رو به آینده بزند.

به خلاصه ترین وجه:

-پیش خورکردن آینده، جنون سود و مصرف، چنان موانع ساختاری و سیاسی در جهت بهبودریشه ای بحران زیست محیطی به وجودآورده است که هم جهانی است و هم نیازمندمبارزات رادیکال و معطوف به ریشه ها در راستای تغییررادیکال در مناسبات و نحوه زیست و زندگی و از جمله نوع مصرف است
– و این در حالی است که رفرم های مطرح شده تا کنونی حتی در بهترین حالت خود اجرائی هم بشوند، پاسخ گوی شتاب ویرانی نیستند.
– نه فقط صاحبان منافع که جای خود دارند، نسل های برخوردار و معتادبه دست آوردهای چنین چپاولی نیز بخودی خود-علیرغم مسؤلیت بیشترشان در وضع موجود و ضرورت بهبودآن- دارای انگیزه لازم و نیرومندی برای تغییرژرف شرایط نیستند.
– در چنین شرایطی، تغییرات رادیکال بدون یک جنبش نیرومند و اثرگذار ناممکن است و سوژه های اصلی تغییر و دگرگونی را نیز باید بیشتر (و به شکل مطلق) در میان نسل های جدید بویژه آن هائی که نفعی در حفظ شرایط موجودندارند جستجود کرد که آینده آن ها بیش از دیگران در معرض تباه شدن قراردارد. البته این یک مبارزه چندبعدی است و از جمله علیه اربابان قدرت از یکسو و مبارزه فرهنگی و تغییرمناسبات و نحوه تولید و مصرف در پهنه جامعه از سوی دیگر است.
– مصادره کردن جنبش ها و از آن خود و درون سیستمی کردن آن ها، مهم ترین خطر وچالشی است که این جنبش های نوپا با آن مواجهند. تجربه جذب مبارزات گذشته و نیز آگاهی هرچه بیشتر به ابعادفاجعه و ریشه های مولدآن و نیز آگاهی از خطرات پیش روئی که آینده آن ها را تهدید می کند و البته در پیوندبا مبارزات دیگراقشار و لایه های اجتماعی ضدسرمایه داری.
مارس ۲۰۱۹

ششمین انقراض بزرگ جانوران و نقش انسان
به گفته دانشمندان، ششمین انقراض عظیم بزرگ جانوری در حال روی دادن است. در آخرین انقراض عظیم نسل جانوران، دایناسور‌ها و سه چهارم کل گونه‌های جانوری دیگر کاملا از بین رفتند و حالا جهان، ششمین انقراض را تجربه می‌کند.
در انقراض ششم برخلاف انقراض پنجم، مداخله انسان عامل اصلی مشکل است. گزارش تکان دهنده‌ای که دانشمندان، اخیرا منتشر کرده اند، حاوی آمار و ارقام بسیار وحشتناکی در این باره است.
تغییرات اقلیمی، شکار غیرقانونی و تغییرات زیست بوم حیوانات از جمله علل اصلی انقراض نسلی آن‌ها به شمار می‌رود.
گزارش سایت علمی بیگ بنگ: مطالعه جدیدی که توسط دانشمندان انجام شده و صرفا بر روی مهره داران متمرکز بوده، نشان می دهد تنوع جانوران در سراسر جهان در حال کاهش است که این خود می تواند نشانه ای جدی بر ورود زمین به ششمین انقراض نسل تاریخ پیدایش آن تلقی شود.
این مطالعه نشان می دهد که در طی قرن گذشته گونه های مختلف مهره داران با سرعت باور نکردنی ۱۱۴ برابر زمانی که به فرض انسانها وجود نداشته اند در حال نابودی هستند.
محققانی که این مطالعه را انجام داده اند از دقیق ترین داده هایی استفاده کرده اند که تاکنون در خصوص بررسی نرخ نابودی گونه های جانوری مورد بهره برداری قرار گرفته است. به گفته آنها، شرایط حاکم بدان معناست که شمار گونه هایی که در یکصد سال گذشته نابود شده اند، در حالت طبیعی و بدون دخالت انسان به زمانی در حدود ۱۱۴۰۰ سال برای منقرض شدن نیاز داشتند!
طبق تحقیقات دانشمندان دانشگاه مکزیکو، بخش قابل توجهی از انقراض نسل اخیر در حال جریان در زمین به واسطه فعالیتهای انسانی بوده است. در نتیجه این فعالیتها، حجم قابل توجهی از آلودگی های زیست محیطی تولید شده و در نتیجه بخش وسیعی از سکونتگاه های جانوری از بین رفته است و همزمان با ادامه تغییرات جوی و اسیدی شدن اقیانوس ها، شمار خیره کننده ای از گونه های جانوری منقرض شده اند.
محاسباتی که توسط این محققان صورت گرفته در نوع خود جالب توجه است. آنها برآورد می کنند که به طور طبیعی و بدون دخالت انسان، از سال ۱۹۰۰ تنها باید ۹ گونه مهره داران نابود می شد اما واقعیت این است که به دلیل دخالتهای آشکار انسان در محیط زیست بالغ بر ۴۶۸ گونه از مهره داران نابود شده است که از این تعداد ۶۹ گونه پستاندار، ۸۰ گونه پرنده، ۲۴ گونه خزنده و ۱۴۶ گونه نیز دوزیست بوده که البته نباید از ۱۵۸ گونه ماهی ها نیز غافل شد.

دانش آموزان ۲۰۰ شهر آلمان در تظاهرات “جمعه برای آینده” شرکت کردند

پنجاه هزار طرفدار محیط زیست در «راهپیمایی قرن» پاریس شرکت کردند
https://fa.euronews.com/2019/03/16/50000-environmentalists-in-march-of-the-century-in-paris

سیاره خود را نجات دهیم!:
در راه پیمایی هزاران دانش آموز
https://www.radiozamaneh.com/429203

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)